دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۱

مولوی
ای یار که نیست همچو تو یار مخسب وی آنکه ز تو راست شود کار مخسب
امشب ز تو صد شمع بخواهد افروخت زنهار تو اندریم زنهار مخسب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به زیبایی ضرورت بیداری و هوشیاریِ درونی را در محضرِ معشوق ازلی بازمی‌تاباند. شاعر در این قطعه، خواب را نمادی از غفلت و دوری از ساحتِ معنا و بیداری را نشانِ حضورِ آگاهانه و اتصال با یار می‌داند.

پیامِ اصلی، دعوت به مراقبه و حفظِ لحظه‌های نابِ پیوند است. شاعر با لحنی ملتمسانه و در عین حال قاطع، از مخاطب می‌خواهد که در شبی که آبستنِ فیوضاتِ روحانی است، تن به خوابِ غفلت نسپارد و فرصتِ وصال را از دست ندهد.

معنای روان

ای یار که نیست همچو تو یار مخسب وی آنکه ز تو راست شود کار مخسب

ای دوستِ بی‌همتایی که در عالم کسی مانند تو نیست، نخواب! ای کسی که به واسطه‌ی وجودِ تو گره از کارها گشوده می‌شود و امور به سامان می‌رسد، مبادا به خواب غفلت بروی.

نکته ادبی: واژه مخسب صورت امری منفی از مصدر خفتن است که در اینجا برای تأکید بر بیداری روحانی و حضور قلب به کار رفته است.

امشب ز تو صد شمع بخواهد افروخت زنهار تو اندریم زنهار مخسب

امشب وجودِ تو باعثِ روشن شدنِ صدها شمعِ آگاهی و معرفت خواهد شد؛ پس تو را به خدا سوگند می‌دهم که در این لحظاتِ حساسِ معنوی، مرا تنها نگذاری و نخوابی.

نکته ادبی: شمع افروختن استعاره‌ای از کسب فیض و نورِ معرفت است و تکرار واژه زنهار نشان‌دهنده اهمیت و فوریت درخواست شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع بخواهد افروخت

به معنای روشن شدن شعله‌های معرفت و درکِ حقایق درونی است که از حضور یار حاصل می‌شود.

تکرار زنهار ... زنهار

تکرار برای تأکید بر فوریت و اهمیتِ هشدار به مخاطب برای حفظِ بیداری و هوشیاری.

مبالغه صد شمع

عددی که برای نشان دادن کثرت و فراوانی نور و آگاهی به کار رفته است.