دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۷

مولوی
ای دل دو سه شام تا سحرگاه مخسب در فرقت آفتاب چون ماه مخسپ
چون دلو درین ظلمت چه ره می کرد باشد که برآئی به سر چاه مخسب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوتی است به بیداری معنوی و پرهیز از غفلت در مسیر سلوک. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت و داستان‌های کهن، دل را به استقامت و تلاشِ پیوسته در دورانِ دوری از محبوب (خداوند یا منبع کمال) تشویق می‌کند.

تصویرسازی‌ها در اینجا به‌نوعی یادآورِ قصه یوسف (ع) در چاه است؛ که در آن، سالک باید همانند دلو که در تاریکی چاه به بالا حرکت می‌کند، پیوسته در طلبِ وصال باشد و در این مسیرِ سخت، از سستی و خواب‌آلودگی (غفلت از حقیقت) بپرهیزد.

معنای روان

ای دل دو سه شام تا سحرگاه مخسب در فرقت آفتاب چون ماه مخسپ

ای دل، برای چند شبی هم که شده تا رسیدنِ سپیده‌دمِ حقیقت، بیدار بمان و به خواب غفلت مرو. در روزگارِ دوری و هجران از خورشیدِ معرفت، همانند ماه که در شب‌های تاریک، تشنه‌ی دیدارِ خورشید است، در جای خود ساکن و منفعل مباش.

نکته ادبی: واژه "فرقت" به معنای دوری و جدایی است. فعل "مخسب" امر منفی است که در اینجا برای تأکید بر ضرورت هوشیاری و مجاهده‌ی مستمر به کار رفته است.

چون دلو درین ظلمت چه ره می کرد باشد که برآئی به سر چاه مخسب

همانند دلو که در تاریکیِ عمیقِ چاه برای بیرون آمدن تلاش می‌کند، تو نیز در دنیای مادی که به چاهی تاریک می‌ماند، پیوسته در تکاپو باش. شاید سرانجام به دهانه‌ی چاه (رستگاری و وصال) برسی، پس تا رسیدن به این مقصود، از تلاش دست بر ندار و غفلت مکن.

نکته ادبی: استعاره‌ی "دلو" در اینجا نمادِ جانِ سالک است که باید با حرکت و جنبش در تاریکی، راهِ نجات را بجوید. "به سر چاه" کنایه از رسیدن به مقصد و رهایی از بندِ دنیاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره آفتاب

استعاره از محبوب حقیقی، خداوند یا منبع کمال و معرفت است.

استعاره چاه

نمادِ عالمِ مادی یا وضعیتِ تنگنا و گرفتاری است که روح در آن اسیر شده است.

تلمیح چاه / دلو

اشاره به داستان یوسف پیامبر (ع) و در چاه افتادن او، که نمادی از بلا و امید به رهایی است.

تشبیه چون ماه

مانند کردنِ سالک به ماه که در جستجوی نور خورشید است، اما در اینجا با نهی از خواب، بر انتظارِ فعال تأکید شده است.