دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۴

مولوی
اندیشه و غم را نبود هستی و تاب آنجا که شرابست و ربابست و کباب
عیش ابدی نوش کنید ای اصحاب چون سبزه و گل نهید لب بر لب آب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با فضایی بزم‌آمیز و نشاط‌آور، انسان را از غرق شدن در رنج‌ها و نگرانی‌های بیهوده برحذر می‌دارد. پیام اصلی، دعوت به غنیمت شمردن لحظاتِ اکنون و بهره‌مندی از لذت‌های مشروع و همنشینی با یاران در دامن طبیعت است که همچون پادزهری برای تلخی‌های ایام عمل می‌کند.

شاعر با تصویرسازی از بساطی ساده و دلنشین، بر ناپایداریِ غم تأکید کرده و همگان را به همگامی با طبیعت و جستجوی آرامش در لحظاتِ حال فرا می‌خواند.

معنای روان

اندیشه و غم را نبود هستی و تاب آنجا که شرابست و ربابست و کباب

در محیطی که اسباب عیش و نوش و موسیقی و خوراک فراهم است، غم و اندیشه جایی برای ماندن یا توانایی عرض اندام ندارند.

نکته ادبی: واژه هستی به معنای وجود و حضور است و تاب به معنای توان و مقاومت؛ ترکیب این دو نشان‌دهنده ناتوانی کاملِ غم در برابر خوشی است.

عیش ابدی نوش کنید ای اصحاب چون سبزه و گل نهید لب بر لب آب

ای دوستان، از شادیِ همیشگی بهره بگیرید و همچون گل و گیاه که بر لب جویبار می‌رویند، شما نیز در کنار آب با آرامش لحظه‌ها را دریابید.

نکته ادبی: اصحاب جمع صاحب به معنای یاران است؛ لب بر لب آب نهادن کنایه از همنشینی و بهره‌مندی از طراوت طبیعت است.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر شراب و رباب و کباب

تناسب میان آلات بزم و خوش‌گذرانی برای ایجاد فضای شاد و دل‌انگیز.

کنایه لب بر لب آب نهادن

اشاره به مجاورت با جویبار و لذت بردن از فضای طبیعت.

تشبیه چون سبزه و گل

مانند کردن انسان‌ها به گل و گیاه برای نشان دادن هماهنگی و آرامش در طبیعت.