دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۹

مولوی
آنی که فلک با تو درآید به طرب گر آدمیی شیفته گردد چه عجب
تا جان بودم بندگیت خواهم کرد خواهی به طلب مر او خواهی مطلب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش زیباییِ خیره‌کننده و مسحورکننده معشوق سروده شده است؛ زیبایی‌ای که چنان متعالی و درخشان است که نه تنها انسان‌ها، بلکه کائنات و افلاک نیز در برابر آن سرِ تعظیم فرود می‌آورند و به شور و شعف می‌آیند. در چنین شرایطی، حیرت و دلدادگیِ انسانِ خاکی امری کاملاً طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است.

در بخش دوم، شاعر با بیانی استوار بر عهدِ خود پافشاری می‌کند. او بر این باور است که بندگی و خدمتگزاری درگاه معشوق، فارغ از توجه یا بی‌توجهیِ او، وظیفه‌ای است که تا آخرین نفس بر دوشِ عاشق باقی خواهد ماند؛ چرا که عشقِ راستین، در گروِ تایید یا ردِ محبوب نیست.

معنای روان

آنی که فلک با تو درآید به طرب گر آدمیی شیفته گردد چه عجب

تو آن‌چنان جذابیت و شکوهی داری که افلاک و ستارگان با دیدن تو به رقص و پایکوبی در می‌آیند؛ پس جای تعجب نیست اگر انسانِ فانی در برابر چنین زیباییِ عظیمی، سرگشته و عاشق شود.

نکته ادبی: واژه «آن» در مصراع اول به معنای شکوه، زیبایی و وقارِ خاص است. همچنین فلک در اینجا به عنوان نمادِ کلِ هستی، جان‌بخشی شده است.

تا جان بودم بندگیت خواهم کرد خواهی به طلب مر او خواهی مطلب

تا زمانی که جان در بدن دارم، بنده و خدمتگزار تو خواهم بود؛ چه تو مرا به سوی خود بخوانی و چه از درگاهِ خود برانی، فرقی در ارادتِ من حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: «بندگی» در اینجا نمادی از تسلیمِ محضِ عاشق است و «طلب» و «مطلب» نشان‌دهنده تضاد میان خواستن و نخواستنِ محبوب است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه فلک با تو درآید به طرب

شاعر با اغراقی هنری، زیبایی معشوق را تا حدی بالا می‌برد که حتی کائنات و افلاک نیز در برابر آن به وجد می‌آیند.

تشخیص فلک درآید به طرب

نسبت دادنِ صفتِ «شادی و رقص» که ویژگی موجودات زنده است به «فلک» (کائنات)، به منظور برجسته‌سازی عظمتِ معشوق.

تضاد طلب و مطلب

تقابل میان خواستن (طلب کردن) و نخواستن (مطلب)، برای نشان دادنِ استقامت عاشق در راهِ عشق، فارغ از واکنش معشوق.