دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۵

مولوی
هان ای سفری عزم کجایست کجا هرجا که روی نشسته ای در دل ما
چندان غم دریاست ترا چون ماهی کافشاند لب خشک تو را در دریا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پیوند عمیق و گسست‌ناپذیر عاشق و معشوق است. شاعر با زبانی صمیمانه تأکید می‌کند که دوریِ ظاهری و سفرِ فیزیکی، هیچ خللی در جایگاهِ والایِ معشوق در جانِ عاشق ایجاد نمی‌کند و معشوق همواره در قلب او حضور دارد.

در بخش دوم، شدتِ اشتیاق و بی‌قراری عاشق به تصویر کشیده شده است. شاعر با تمثیلِ ماهی و دریا، نشان می‌دهد که این غم و اندوهِ هجران، خود وسیله‌ای است برای وصال؛ چرا که بی‌قراریِ جانِ عاشق، او را به همان دریایِ بی‌کرانِ مقصود می‌رساند.

معنای روان

هان ای سفری عزم کجایست کجا هرجا که روی نشسته ای در دل ما

ای مسافری که آهنگِ رفتن کرده‌ای، مگر به کجا می‌خواهی سفر کنی؟ بدان که هر کجا بروی، جایگاهِ حقیقی تو در قلبِ من است و تو همواره در آنجا حضور داری.

نکته ادبی: واژه سفری در اینجا صفت فاعلی به معنای مسافر است.

چندان غم دریاست ترا چون ماهی کافشاند لب خشک تو را در دریا

تو مانند ماهیِ دورافتاده از دریا، چنان در اندوهِ رسیدن به آن بی‌قراری که حتی لب‌هایِ خشکیده‌ات، تو را به سویِ همان دریا پرتاب می‌کند و در آن غرق می‌سازد.

نکته ادبی: افشاندن در اینجا کنایه از سوق دادن و رها کردنِ عاشق در کامِ مقصود است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون ماهی

تشبیه عاشقِ بی‌قرار به ماهی که برای زنده ماندن و آرامش، نیازمندِ بازگشت به دریا (مبدأ اصلی) است.

کنایه نشسته ای در دل ما

کنایه از ماندگاری و نفوذِ ابدیِ یاد و حضورِ معشوق در کانونِ وجودِ عاشق.

تضاد و پیوند لب خشک و دریا

تقابلِ تشنگیِ لب (نمادِ رنجِ هجران) با دریا (نمادِ وصال و کمال) که نشان‌دهندهٔ سیرِ عاشق از رنج به سویِ آرامش است.