دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۸

مولوی
ما اطیب ما الذما احلانا کنا مهجا ولم نکن ابدانا
این شأبنا کرامة مولانا یعفو و یعیدنا کما ابدنا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگرِ عروجِ روح و تعالیِ وجودیِ انسان است که از قید و بندِ کالبد مادی رها شده و به حقیقتِ جان دست یافته است. شاعر در این قطعه، هستیِ حقیقیِ خود را در سایه‌ی فیضِ الهی می‌بیند و وضعیتِ کنونیِ خود را محصولِ بخشش و کرامتِ پروردگار می‌داند.

فضا و اتمسفرِ حاکم بر این ابیات، عرفانی و مملو از شورِ ستایشِ امرِ قدسی است؛ گویی گوینده از دریچه‌یِ شهود به جایگاهِ حقیقیِ خود نگریسته و فراتر از ماده، خود را در آغوشِ رحمتِ بی‌پایانِ حضرتِ حق می‌یابد.

معنای روان

ما اطیب ما الذما احلانا کنا مهجا ولم نکن ابدانا

چقدر ما والا و دل‌انگیز و گوارا هستیم؛ چرا که ما در حقیقتِ اصیلِ وجودیِ خویش، صرفاً جان و روح بوده‌ایم و نه کالبد و پیکرِ مادی و محدود.

نکته ادبی: واژه‌ی «مُهَج» جمع «مُهجه» به معنای خونِ دل یا جان است که در ادبیات عرفانی به استعاره، حقیقتِ لطیفِ وجودی و روحِ انسانی در تقابل با «أبدان» (اجساد) به کار رفته است.

این شأبنا کرامة مولانا یعفو و یعیدنا کما ابدنا

این شأن و مرتبه‌یِ بلندِ ما، ناشی از بزرگواری و کرامتِ پروردگارِ ماست؛ همو که از تقصیراتِ ما درمی‌گذرد و ما را به همان کمال و صورتی که نخستین بار آفرید، بازمی‌گرداند.

نکته ادبی: ترکیبِ «مولانا» (سرور و آفریدگارِ ما) فاعلِ کنش‌هایِ «یعفو» (بخشش) و «یعید» (بازگرداندن) است. واژه‌ی «أبُدنا» به مفهومِ خلقتِ آغازین و بازگشت به اصلِ هستی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مهج و أبدان

تقابلِ میانِ جان (حقیقتِ لطیف) و بدن (ماده‌یِ خاکی) که نشان‌دهنده‌یِ برتریِ ساحتِ روحی بر ساحتِ جسمانی است.

اسلوبِ حکیمانه کرامة مولانا

شاعر با انتسابِ وضعیتِ متعالیِ خود به لطفِ الهی، از خودستایی پرهیز کرده و مبدأِ اصلیِ این عروجِ معنوی را توحیدی می‌بیند.