دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۶

مولوی
گه می گفتم که من امیرم خود را گه ناله کنان که من اسیرم خود را
آن رفت و از این پس نپذیرم خود را بگرفتم این که من نگیرم خود را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیفِ نوساناتِ ذهنی انسان میان دو قطبِ توهمِ تسلط بر خویش و رنجِ ناشی از اسارتِ نفس می‌پردازد. شاعر در آغاز، از کشمکشِ میانِ پندارِ سروری بر خویش و آگاهی از بندهایِ بندگیِ نفس سخن می‌گوید.

در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هر دو حالتِ «امیر بودن» و «اسیر بودن» برای «خود»، در واقع بازی‌هایِ ذهن و نفس هستند. او تصمیم می‌گیرد که از تعریف کردن و به بند کشیدنِ خویش دست بردارد و با رها کردنِ این «منِ» کاذب، به آزادیِ حقیقی دست یابد.

معنای روان

گه می گفتم که من امیرم خود را گه ناله کنان که من اسیرم خود را

گاهی با غرور می‌گفتم که من حاکم و فرمانروایِ وجودِ خویش هستم و گاهی از سرِ زبونی و درد ناله می‌کردم که من در بند و اسیرِ خویشتنم.

نکته ادبی: تقابلِ امیر (حاکم) و اسیر (بندشده)، بیانگرِ دوگانگیِ عقلِ جزئی‌نگر است که گاه به قدرتِ خود می‌نازد و گاه به ضعفِ خود معترف می‌شود.

آن رفت و از این پس نپذیرم خود را بگرفتم این که من نگیرم خود را

آن دورانِ توهم سپری شد و از این پس دیگر این «منِ خیالی» را به رسمیت نمی‌شناسم؛ حتی اگر فرض کنیم که من اصلاً تلاشی برای به بند کشیدن و تسخیرِ این نفس نکنم، باز هم فرقی نمی‌کند.

نکته ادبی: واژه «نگیرم» در اینجا هم به معنای «به بند نکشیدن» و هم به معنای «قبول نداشتن» است که نوعی ایهامِ زیبا در کلام ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) امیرم و اسیرم

قرار گرفتنِ دو واژه متضاد در کنار هم برای نشان دادنِ سرگشتگیِ انسان میانِ اقتدارِ پوشالی و ذلتِ حاصل از نفس.

ایهام نگیرم

اشاره به دو مفهومِ به زنجیر کشیدنِ نفس و همچنین به رسمیت شناختنِ هستیِ این «منِ» کاذب.