دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۴

مولوی
کوتاه کند زمانه این دمدمه را وز هم بدرد گرگ فنا این رمه را
اندر سر هر کسی غروریست ولی سیل اجل قفا زند این همه را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با نگاهی واقع‌بینانه و عبرت‌آموز به گذر عمر و ناپایداری حیات دنیوی نگریسته است. او با تصویرسازی از مرگ به‌عنوان عاملی درنده و ویرانگر، به بیهودگی هیاهوی زمانه و پوچی غرور انسانی در برابر حقیقتِ حتمیِ پایانِ هستی تأکید می‌ورزد.

مضمون اصلی، یادآوری زوالِ ناگزیرِ تمامِ موجودات در چنبره زمان است. شاعر هشدار می‌دهد که در برابرِ سیلِ خروشانِ مرگ، هیچ غروری پایدار نمی‌ماند و همه انسان‌ها، فارغ از منزلتشان، در نهایت تسلیمِ قانونِ فنا خواهند شد.

معنای روان

کوتاه کند زمانه این دمدمه را وز هم بدرد گرگ فنا این رمه را

روزگار به هیاهو، وسوسه‌ها و جنجال‌های بیهوده زندگی پایان خواهد داد و مرگ همچون گرگی درنده و خون‌خوار، انسان‌ها را که همچون گله‌ای بی‌دفاع هستند، از هم خواهد پاشید.

نکته ادبی: واژه «دمدمه» در اینجا به معنای هیاهو، وسوسه و اشتغالات پوچ دنیوی است. ترکیب «گرگ فنا» استعاره‌ای از مرگ است که با صفتِ درندگی همراه شده تا بی‌رحمیِ آن را نشان دهد.

اندر سر هر کسی غروریست ولی سیل اجل قفا زند این همه را

در سر هر انسانی، کبر و غروری نهفته است، اما سیلِ خروشانِ مرگ با قدرت از راه می‌رسد و همه این غرورها و جانِ صاحبانشان را سرکوب کرده و درهم می‌کوبد.

نکته ادبی: «قفا زدن» کنایه از ضربه زدن به پشت گردن و در اینجا نمادی از سرکوب کردن و خوار ساختن غرور توسط مرگ است. واژه «اجل» به معنای زمانِ تعیین‌شده برای مرگ است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گرگ فنا

مرگ به گرگی تشبیه شده که گله (انسان‌ها) را از هم می‌درد.

استعاره سیل اجل

مرگ به سیل خروشانی تشبیه شده که همه چیز را با خود می‌برد و درهم می‌کوبد.

کنایه قفا زدن

کنایه از به ذلت کشیدن و از پا درآوردن است که در اینجا توسط مرگ انجام می‌شود.

تمثیل رمه

تشبیه انسان‌ها در برابر مرگ به گله‌ای که در برابر گرگ بی‌دفاع است.