دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۲

مولوی
گر عمر بشد عمر دگر داد خدا گر عمر فنا نماند نک عمر بقا
عشق آب حیاتست در این آب درآ هر قطره از این بحر حیاتست جدا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت بر محور گذر از هستیِ فانی به سوی جاودانگی و کمالِ معنوی استوار است. شاعر با رویکردی عرفانی، مرگِ ظاهری را نه پایانِ هستی، بلکه دریچه‌ای به سوی حیاتی فراتر و پایدارتر می‌بیند.

در این نگاه، عشقِ الهی به مثابه سرچشمه‌ی اصلیِ حیات معرفی می‌شود که انسان با غرق شدن در آن، از محدودیت‌های دنیوی رها شده و به بقای حقیقی می‌رسد.

معنای روان

گر عمر بشد عمر دگر داد خدا گر عمر فنا نماند نک عمر بقا

اگر عمر ظاهری و دنیوی به پایان برسد، خداوند حیاتی تازه و معنوی به انسان می‌بخشد و اگر عمرِ فانی باقی نماند، بدان که حیاتِ جاویدان و ابدی همواره برقرار است.

نکته ادبی: کاربردِ «نک» در اینجا مخفف «نِگر» (نگاه کن) است که در متون کهن برای جلب توجه مخاطب به حقیقتی مهم به کار می‌رود.

عشق آب حیاتست در این آب درآ هر قطره از این بحر حیاتست جدا

عشق همچون آبِ حیات (اکسیر جاودانگی) است؛ پس در این دریای عشق وارد شو، چرا که هر قطره‌ای که از این دریای بی‌کران جدا شود، خود سرچشمه‌ای از زندگی است.

نکته ادبی: استعاره‌ی «آب حیات» نمادی از فیضِ الهی و معرفت است که موجب زنده شدنِ جانِ آدمی می‌گردد.

آرایه‌های ادبی

تضاد فنا / بقا

تقابل میان زندگیِ زودگذرِ دنیوی و حیاتِ جاودانِ اخروی برای تأکید بر ناپایداری دنیا.

استعاره آب حیات

تشبیه عشق به آب حیات که نوشیدن از آن (غرق شدن در آن) باعث جاودانگی روح می‌شود.