دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۶۰

مولوی
گر جان داری بیا و جان باز آنجا آن جای که بوده ای ز آغاز آنجا
یک نکته شنید جان از آنجا آمد صد نکته شنید چون نشد باز آنجا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه این ابیات، حکایتِ هبوطِ روح از عالمِ بالا به جهانِ مادی و اشتیاقِ بازگشت به آن جایگاهِ نخستین است. شاعر در این قطعه، مخاطب را دعوت می‌کند تا با گذشتن از تعلقاتِ دنیوی و ایثارِ جان، راهِ بازگشت به اصلِ خویش را که همان موطنِ ازلی است، بازیابد.

در بخش دوم، شاعر به وضعیتی اندوه‌بار اشاره دارد؛ اینکه روحِ آدمی با شنیدنِ حقیقتی اندک از آن عالمِ برتر به این جهان آمد، اما با وجودِ مواجهه با هزاران حکمت و درس در این دنیا، چنان گرفتارِ بازی‌ها و کثرات شده که از مسیرِ بازگشت به سوی اصلِ یگانه بازمانده است.

معنای روان

گر جان داری بیا و جان باز آنجا آن جای که بوده ای ز آغاز آنجا

اگر حقیقتاً طالبِ وصال هستی، بیا و در آن جایگاهِ متعالی، جانِ خود را فدا کن و از تعلقات دست بشوی؛ چرا که تو از همان روزِ نخست و از ابتدای خلقت، از آنِ آن جایگاه بوده‌ای و باید به اصلِ خود بازگردی.

نکته ادبی: جان باز کردن کنایه از تسلیم و فدا کردنِ هستیِ مجازی در راهِ حقیقت است. آغاز اشاره به عالمِ پیش از هبوط و عهدِ الست دارد.

یک نکته شنید جان از آنجا آمد صد نکته شنید چون نشد باز آنجا

روحِ آدمی با شنیدنِ یک اشاره و حقیقت از آن عالمِ بالا به این دنیا تنزل کرد، اما در این دنیا با وجودِ شنیدنِ صدها نکته و حکمتِ معرفتی، سرگرم و دلبسته شد و دیگر نتوانست راهِ بازگشت به آن منشأِ الهی را بپیماید.

نکته ادبی: نکته در اینجا استعاره از اسرارِ الهی و حقایقِ هستی است. باز نشدنِ جان به معنای ماندن در بندِ علایقِ دنیوی و غفلت از بازگشت به موطنِ اصلی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد یک نکته و صد نکته

شاعر با تقابلِ عددِ یک و صد، بر کثرتِ آموخته‌های دنیوی در برابرِ آن یک حقیقتِ ازلی تأکید می‌کند.

کنایه جان باز کردن

به معنای تسلیم کردن، از خود گذشتن و فنایِ نفس است که لازمه‌یِ رسیدن به حقیقتِ اصلی است.