دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۸

مولوی
غم خود که بود که یاد آریم او را در دل چه که بر خاک نگاریم او را
غم باد امید لیک بس بیمغز است گر سر ننهد مغز برآریم او را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی نکته‌سنج، مفهومِ دل‌بستگی به غم‌های فردی و امیدهای واهی را به پرسش می‌کشد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های پزشکیِ کهن، به دنبال القای این پیام است که رنج‌های شخصی و آرزوهایِ بی‌بنیاد، ارزشِ صرفِ وقت و انرژی را ندارند و باید با خردِ نقادانه با آن‌ها برخورد کرد.

معنای روان

غم خود که بود که یاد آریم او را در دل چه که بر خاک نگاریم او را

این غم و رنجِ شخصیِ ما چه ارزش و وجودی دارد که بخواهیم به یادش آوریم؟ این رنج آن‌قدر حقیر است که نه شایسته است در دل جای گیرد و نه ارزش دارد که بر روی خاک (به عنوان یادگاری) نقش شود.

نکته ادبی: عبارت «نگاریم او را» به معنای ثبت کردن یا نقش‌بستن بر سطح (مانند حکاکی بر سنگ مزار) است که نشان از بی‌اهمیت دانستنِ غم برای ماندگاری دارد.

غم باد امید لیک بس بیمغز است گر سر ننهد مغز برآریم او را

امیدِ خام، مانندِ «غم‌باد» (بیماری تورم گلو) است که ظاهری بزرگ و متورم دارد اما در باطن توخالی و بی‌مغز است؛ اگر این امید سرکشی کند و تسلیم نشود، باید آن را همانند یک غده و ورم، با جراحی از میان برد.

نکته ادبی: «غم‌باد» در طب قدیم به معنای نوعی ورم در گلو بوده است. استفاده از واژه «مغز» در کنار «غم‌باد» کنایه از تضاد میان ظاهر بزرگ و باطن پوچ است.

آرایه‌های ادبی

استعاره غم‌باد

امید را به تورم و دمل تشبیه کرده که ظاهری بزرگ اما باطنی بی‌مغز دارد.

کنایه سر ننهد

به معنای تسلیم نشدن، سرکشی کردن و عدم فروتنی است.

جناس و مراعات نظیر سر، مغز، غم‌باد

ارتباط معنایی میان واژگان مربوط به کالبد انسانی برای تأکید بر پوچی آرزوهای واهی.