دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۱

مولوی
زنهار دلا به خود مده ره غم را مگزین به جهان صحبت نامحرم را
با تره و نانی چو قناعت کردی چون تره مسنج سبلت عالم را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر مدار عزت نفس و استغنای طبع می‌چرخند و شاعر در فضایی حکیمانه، مخاطب خود را به صیانت از حریم دل و دوری از غم‌های دنیوی فرامی‌خواند. تأکید بنیادین متن بر این است که آرامش درونی و شادی پایدار، تنها با قطع پیوند از غیر و قناعت به داشته‌های اندک حاصل می‌شود.

در نگاه نویسنده، قناعت نه یک فقرِ تحمیلی، بلکه ابزاری برای آزادی از سلطه‌ی نامحرمان و بزرگانِ دنیوی است. وقتی انسان نیازهای مادی خود را به حداقل می‌رساند، دیگر دلیلی ندارد که برای جاه و جلال ظاهری دیگران ارزشی قائل شود یا از شکوه پوشالی آن‌ها هراسی به دل راه دهد.

معنای روان

زنهار دلا به خود مده ره غم را مگزین به جهان صحبت نامحرم را

ای دل، بسیار مراقب باش و به غم اجازه ورود به حریم وجودت را نده؛ همچنین در این دنیا، همنشینی با کسانی را که از احوال تو آگاه نیستند و نامحرمِ خلوتِ تو محسوب می‌شوند، انتخاب نکن.

نکته ادبی: واژه زنهار از بنِ 'زینهار' و به معنای پرهیزدادن و هشدار دادن است. ترکیب 'نامحرم' در عرفان به معنای کسی است که به اسرار باطنی و حقیقتِ راه دسترسی ندارد.

با تره و نانی چو قناعت کردی چون تره مسنج سبلت عالم را

هنگامی که یاد گرفتی با خوراکی ناچیز همچون نان و تره زندگی را سپری کنی و به کم بسازی، دیگر نباید شکوه و جاه‌طلبیِ بزرگانِ دنیا را بزرگ بشماری؛ زیرا همان‌طور که تره ناچیز است، عزت و آبروی دنیوی آنان نیز در برابر قناعتِ تو، ارزشی ندارد.

نکته ادبی: سبلت در لغت به معنای سبیل است و در اینجا استعاره از جاه، جلال، تکبر و غرورِ پوشالیِ صاحبان قدرت است. مسنج در اینجا به معنای سنجیدن ارزش یا اعتبار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه سبلت عالم

شاعر سبیل را که نماد مردانگی و بزرگی در عرف قدیم بوده، برای تحقیر قدرت و جایگاهِ مدعیانِ دنیا به کار برده است.

تضاد و تمثیل تره و سبلت

مقابل هم قرار دادن خوراکِ ناچیز (تره) و نمادِ غرور (سبیل) برای نشان دادنِ بی‌ارزشیِ شکوهِ دنیوی در برابرِ استغنای طبع.