دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۸

مولوی
دل گفت به جان کای خلف هر دو سرا زین کار که چشم داری از کار و کیا
برخیز که تا پیشترک ما برویم زان پیش که قاصدی بیاید که بیا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این کلام، گفتگو و مناظره‌ای میان دل (کانون ادراک) و جان (گوهر هستی) ترسیم شده است. درونمایه‌ی اصلی این ابیات، بیزاری از دلبستگی‌های دنیوی و رسیدن به این حقیقت است که جاه و مقامِ دنیایی، دستاوردی ماندگار به همراه ندارد.

شاعر خواننده را به یک هجرتِ آگاهانه و پیش‌دستانه دعوت می‌کند؛ بدین معنا که پیش از آنکه مرگ (قاصد اجل) فرا برسد و با قهر ما را ببرد، بهتر است که خودِ ما با اختیار و آگاهی از این دلبستگی‌ها رها شویم و به سوی حقیقتِ هستی قدم برداریم.

معنای روان

دل گفت به جان کای خلف هر دو سرا زین کار که چشم داری از کار و کیا

دل به جان گفت: ای که جوهر و حقیقتِ ارزشمندِ هر دو جهان هستی؛ آیا هنوز هم از این کارهای دنیایی و جاه و جلال و اعتبارِ ظاهری که به دنبالش هستی، چشم‌داشتی داری و امیدِ رسیدن به مقصود بسته‌ای؟

نکته ادبی: واژه 'خلف' در اینجا به معنای جانشین یا فرزند نیست، بلکه به معنای بازمانده‌ی نیکو و جوهرِ باارزش است. 'کار و کیا' ترکیبی است که به معنای کارهای بزرگ، جاه، حشمت و شوکتِ دنیوی به کار رفته است.

برخیز که تا پیشترک ما برویم زان پیش که قاصدی بیاید که بیا

پس برخیز و آماده شو تا پیش از آنکه مرگ (که به قاصدی تشبیه شده) فرا رسد و با اجبار ما را به رفتن فرا بخواند، ما خودمان پیش‌دستی کنیم و این دیارِ فانی را رها کنیم.

نکته ادبی: 'پیشترک' تصغیر واژه پیش است و در اینجا بر سرعت و پیش‌دستی تأکید دارد. 'قاصد' در این بیت استعاره از مرگ یا مأمورِ قبضِ روح است که پیامِ رفتن را می‌آورد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) دل گفت به جان

دل به عنوان موجودی صاحب سخن تصویر شده که با جان گفتگو می‌کند.

استعاره قاصدی

مرگ به قاصدی تشبیه شده که فرمانِ رفتن را ابلاغ می‌کند.

واج‌آرایی و اتباع کار و کیا

استفاده از این ترکیب علاوه بر موسیقی کلام، بر پوچیِ جاه و مقامِ دنیایی تأکید دارد.