دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۴

مولوی
در جای تو جا نیست بجز آن جان را در کوه تو کانیست بجو آن کان را
صوفی رونده گر توانی می جوی بیرون تو مجو ز خود بجو تو آن را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محوریتِ خودشناسی و جست‌وجوی حقیقت در باطنِ انسان استوار است. شاعر با زبانی نمادین بر این نکته تأکید می‌کند که آنچه انسان در جست‌وجوی آن است و به عنوانِ کمال یا حقیقت می‌شناسد، نه در بیرون، بلکه در اعماقِ وجودِ خودِ او نهفته است.

در نگاهِ عارفانه، جانِ آدمی مأمنِ الهی و معدنِ اسرارِ ناگشوده است. بنابراین، سالکِ طریقِ حقیقت نباید وقتِ خویش را در پی یافتنِ این گوهر در دنیای خارج و امورِ ظاهری تلف کند، بلکه باید با سلوکِ درونی، به کشفِ گنجینه‌های پنهانِ در جانِ خویش بپردازد.

معنای روان

در جای تو جا نیست بجز آن جان را در کوه تو کانیست بجو آن کان را

در پیکره‌یِ وجودِ تو که به کوهی استوار می‌ماند، معدنی از اسرارِ الهی نهفته است؛ پس در جست‌وجوی استخراجِ این گوهرِ گران‌بها باش.

نکته ادبی: کان مخفف معدن است و در اصطلاح عرفانی نمادِ استعدادهای معنوی و گنجینه‌ی حقیقت است.

صوفی رونده گر توانی می جوی بیرون تو مجو ز خود بجو تو آن را

این حقیقتِ گمشده را در عالمِ بیرون و غیر از خود جست‌وجو نکن، بلکه تمامِ کاوشِ خود را در باطن و درونِ خویش متمرکز کن.

نکته ادبی: تأکید بر ضمیر خویشتن به عنوان کانون اصلی جست‌وجوی حقیقت است که از ویژگی‌های بارز اشعار عرفانی محسوب می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره کوه و کان

اشاره به وجودِ انسانی به مثابه کوهی است که معدنِ اسرار و حقایقِ الهی در آن نهفته است.

تضاد بیرون و درون

تقابلِ میانِ عالمِ ظاهر و باطن برای تأکید بر اینکه راهِ رسیدن به حق، از مسیرِ شناختِ باطن می‌گذرد.

کنایه جان

کنایه از حقیقتِ وجودی انسان و مأوای خداوند در درونِ آدمی است.