دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۰

مولوی
جانا به هلاک بنده مستیز و بیا رنگی که تو دانی تو برآمیز و بیا
ای مکر در آموخته هرجائی را یک مکر برای من درانگیز و بیا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاهد نجوای عاشقانه‌ای هستیم که در آن طالبِ دیدار، با عجز و نیاز از معشوق می‌خواهد که به دورانِ هجران و عذابِ دوری پایان دهد. سراینده، محبوب را به استفاده از همان شیوه‌ها و ترفندهای خاصِ خود فرامی‌خواند تا گره از کار فروبسته او بگشاید و به دیدارش آید.

این ابیات بیانگر تسلیمِ محضِ عاشق است که حتی حاضر است با فریب و مکرِ محبوب (به معنای دلربایی و ناز) به وصال برسد. محبوب نزدِ عاشق، استادِ تمامیِ جلوه‌گری‌هاست و او تنها خواهانِ ذره‌ای از این توجه و عنایت است تا از بندِ تنهایی رهایی یابد.

معنای روان

جانا به هلاک بنده مستیز و بیا رنگی که تو دانی تو برآمیز و بیا

ای محبوب من، بیش از این با دوری و بی‌اعتنایی خود، سعی در از میان بردن و کشتن من نداشته باش، دست از لجاجت بردار و به سوی من بیا؛ با همان شیوه‌ها و ترفندهای ویژه‌ای که فقط تو می‌دانی و می‌توانی دلربایی کنی، برای من جلوه‌گری کن و نزد من بیا.

نکته ادبی: واژه مستیز از ستیزیدن به معنای کشمکش و لجاجت است و در اینجا کنایه از تعلل در وصال است. ترکیب رنگ آمیختن در ادبیات کهن به معنای به کار بردن ترفند و فریب‌های عاشقانه برای صید کردن دل است.

ای مکر در آموخته هرجائی را یک مکر برای من درانگیز و بیا

ای کسی که کار تو، آموختنِ مکر و ناز و دلربایی به همه مردم در همه جاست، همان یک شگرد و ترفندِ دلربایی را برای من به کار ببر و با همان فریب‌ها و جلوه‌ها به سوی من بشتاب.

نکته ادبی: مکر در اینجا به معنای زشتی یا نیرنگِ بدخواهانه نیست؛ بلکه به معنای زیرکی، شگرد و دلبری‌های ظریف است. هرجایی در اینجا به معنای عالم‌گیر بودنِ این تواناییِ محبوب در دلبری از همگان است.

آرایه‌های ادبی

کنایه رنگی برآمیختن

اشاره به شگردهای خاص و ظریف برای دلربایی و جلب نظر معشوق.

تکرار مکر

تکرار کلمه برای تأکید بر طلبِ عاشق از محبوب برای به‌کارگیری شیوه‌های دلربایی.

مبالغه به هلاکت بنده

بزرگ‌نمایی در اثرِ دوری و بی‌مهریِ محبوب که در نهایت منجر به نابودیِ عاشق می‌شود.