دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۰

مولوی
با عشق روان شد از عدم مرکب ما روشن ز شراب وصل دائم شب ما
زان می که حرام نیست در مذهب ما تا صبح عدم خشک نیابی لب ما

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این ابیات، بیان سفر وجودی انسان از عالم عدم به هستی با مدد عشق است. شاعر، عشق را موتور محرک آفرینش دانسته و شب‌های تاریکِ هجران و زندگی دنیوی را به واسطه «شراب وصل»، روشن و پر از معنا می‌بیند.

در دیدگاه شاعر، باده‌ی عرفانی که همان کشش و جاذبه‌ی الهی است، بر خلاف احکام شرعی ظاهری، در آیین عاشقان کاملاً حلال و مایه سعادت است. این ابیات بر تداومِ این حالِ خوش و مستی معنوی تا پایانِ حیات تأکید دارند.

معنای روان

با عشق روان شد از عدم مرکب ما روشن ز شراب وصل دائم شب ما

مرکبِ وجودِ ما با مدد و همراهیِ عشق از عالمِ نیستی به سویِ هستی حرکت کرد و به همین سبب، شب‌هایِ تاریکِ زندگیِ ما به لطفِ شرابِ وصلِ همیشگی، روشن و نورانی گشت.

نکته ادبی: واژه عدم در عرفان به معنای عالمِ پیش از خلق شدن است و مرکب استعاره از وجودِ جسمانی و روحانیِ آدمی است که بر مرکبِ عشق سوار است.

زان می که حرام نیست در مذهب ما تا صبح عدم خشک نیابی لب ما

ما از آن باده‌ای می‌نوشیم که در طریقتِ عاشقانِ ما حلال است و تا سپیده‌دمِ بازگشت به نیستی، هرگز لب‌هایِ ما را خشک و تشنه نخواهی دید.

نکته ادبی: در اینجا می نمادِ جذبه‌ی الهی است و مذهبِ ما اشاره به طریقتِ عرفانی دارد که احکامش با شریعتِ ظاهری متفاوت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب وصل

اشاره به لذتِ روحانی و وصالِ معنوی که همچون شراب مست‌کننده است.

کنایه صبح عدم

استعاره از لحظه‌ی مرگ یا بازگشتِ نهایی به نیستی.

پارادوکس شراب حلال در مذهب ما

تقابل میان شریعتِ ظاهری که شراب را حرام می‌داند و طریقتِ عاشقانه که آن را حلال می‌شمارد.