دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۵

مولوی
ای سبزی هر درخت و هر باغ و گیا ای دولت و اقبال من و کار و کیا
ای خلوت و ای سماع و اخلاص و ریا بی حضرت تو این همه سوداست بیا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نیایشی عرفانی است که در آن شاعر، وجودِ حضرتِ حق را سرچشمه‌ی حیاتِ طبیعت و محورِ اصلیِ تمامِ ابعادِ زندگیِ انسانی می‌داند. در این نگاه، جهان و هرآنچه در آن است، اعم از مظاهرِ زیباییِ طبیعت یا حالاتِ درونی و اجتماعیِ آدمی، بدون حضورِ معشوقِ ازلی فاقدِ حقیقت و معناست.

شاعر با لحنی مشتاقانه، تمامِ هستی و دستاوردهایِ زندگیِ خود را متعلق به معشوق می‌داند و اقرار می‌کند که بدونِ پیوند با او، تمامِ افکار و اعمالِ انسان، همچون خیالی بی‌پایه و سودی ناچیز است که باید برای نجات از این سرگشتگی، به حضورِ او پناه برد.

معنای روان

ای سبزی هر درخت و هر باغ و گیا ای دولت و اقبال من و کار و کیا

ای خدایی که سرچشمه‌ی طراوت و حیاتِ تمامِ باغ‌ها و گیاهانِ عالم تویی، و ای کسی که تمامِ بخت و اقبال، و کار و شکوه و اقتدارِ زندگیِ من، تنها به تو وابسته است.

نکته ادبی: واژه‌ی «کیا» در ترکیب «کار و کیا» به معنای شکوه، حشمت و بزرگی است که در اینجا برای نشان دادنِ جایگاه و منزلتِ شاعر به کار رفته است.

ای خلوت و ای سماع و اخلاص و ریا بی حضرت تو این همه سوداست بیا

ای که تمامِ لحظاتِ خلوت‌نشینی، شنیدنِ نغمه‌هایِ روحانی، و حتی نیت‌هایِ پاک و تظاهرهایِ درونیِ من به تو وابسته است؛ بدونِ حضورِ مبارکِ تو، همه‌ی این‌ها چیزی جز خیال‌بافی و دغدغه‌هایِ بی‌حاصل نیست، پس نزدِ من بیا.

نکته ادبی: واژه‌ی «سودا» در این بیت به معنایِ دغدغه‌هایِ بیهوده، فکر و خیالِ پراکنده و امورِ فاقدِ حقیقت است که در برابرِ حضورِ معشوق معنا می‌یابد.

آرایه‌های ادبی

منادا (ندا) ای سبزی، ای دولت، ای خلوت

استفاده از حروف ندا برای خطاب قرار دادنِ معشوقِ ازلی و بیانِ عجز و اشتیاق.

تضاد اخلاص و ریا

قرار دادنِ دو مفهومِ متضاد در کنار هم برای بیان اینکه تمامِ حالاتِ وجودیِ انسان، فارغ از خیر یا شر بودن، بدونِ حضورِ حق بی‌اعتبار است.

مراعات نظیر درخت، باغ، گیا

آوردنِ واژگانی که در یک حوزه‌ی معنایی (طبیعت) هستند و بر فراگیر بودنِ حضورِ حق دلالت دارند.