دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۲

مولوی
ای دریا دل تو گوهر و مرجان را درباز که راه نیست کم خرجان را
تن همچو صدف دهان گشاده است که آه من کی گنجم چو ره نشد مرجان را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی عرفانی و عاشقانه دارند که در آن شاعر با زبانی تمثیلی به دنبال دستیابی به حقیقت یا کمالی است که در وجود یک بزرگ یا معشوق دریا‌دل نهفته است. شاعر در جایگاه جوینده‌ای است که تن مادی خود را همچون صدفی گشوده می‌بیند و با بیانی استعاری از دشواری‌های راه رسیدن به آن گوهر وجود سخن می‌گوید.

معنای روان

ای دریا دل تو گوهر و مرجان را درباز که راه نیست کم خرجان را

ای کسی که قلبت مانند دریا وسیع و بخشنده است درِ گنجینه‌های معرفت و عشق را به روی من بگشا؛ چرا که کسانی که همت والایی ندارند و در راه عشق جانفشانی نمی‌کنند و سخاوتمند نیستند راهی به این حقایق والا نخواهند یافت.

نکته ادبی: دریا دل استعاره از شخص صاحب‌کمال و با سخاوت است. کم‌خرج در اینجا کنایه از کسانی است که از جان و دل در راه عشق مایه نمی‌گذارند.

تن همچو صدف دهان گشاده است که آه من کی گنجم چو ره نشد مرجان را

جسم خاکی من همچون صدفی دهان گشوده است که با آه و حسرت منتظر است؛ من چگونه می‌توانم آن گوهر گران‌بها را در خود جای دهم در حالی که هنوز راهی به سوی آن مرجان گران‌سنگ باز نشده است؟

نکته ادبی: تشبیه تن به صدف و آه کشیدن به عنوان نمادی از طلب و گشودگی روح برای دریافت فیض است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تن همچو صدف

تشبیه جسم انسان به صدف که در انتظار دریافت گوهرِ معرفت است.

استعاره گوهر و مرجان

نمادِ اسرارِ الهی، عشق و حقیقتِ والایی که در اعماق دریایِ وجودِ محبوب نهفته است.

کنایه کم‌خرجان

کنایه از افرادی که در مسیرِ سلوک و عاشقی، فاقدِ بخشش و جان‌فشانی هستند.