دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۱

مولوی
ای در سر زلف تو پریشانیها واندر لب لعلت شکرافشانیها
گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی ای جان چه پشیمان که پشیمانیها

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی آکنده از شور و اشتیاق، به توصیف حالِ عاشق در رویارویی با جلوه‌های معشوق می‌پردازند. فضا، فضایِ گفتگوی عاشقانه و پرسش و پاسخ است که در آن، زیباییِ ظاهری معشوق در کنارِ ادعای او مبنی بر پشیمانی از دوری، دست‌مایه‌ی تأملِ عاشق شده است.

در این اشعار، شاعر با نگاهی باریک‌بین به پارادوکس‌های عشق می‌نگرد. شکوهِ گیسوان و شیرینیِ کلام معشوق در برابرِ ادعای پشیمانی او، وضعیتی را ایجاد کرده که عاشق نمی‌تواند به سادگی از آن بگذرد و با تأکیدی هنری، بر عمقِ معنایِ حسِ پشیمانی تأمل می‌کند.

معنای روان

ای در سر زلف تو پریشانیها واندر لب لعلت شکرافشانیها

ای کسی که در پیچ و تابِ گیسوانت، پریشانی و آشفتگی‌های فراوانی نهفته است و از لب‌های سرخ و شیرینت، سخنان شکرگونه و دلربا جاری می‌شود.

نکته ادبی: واژه «پریشانی» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنایِ گره‌خوردگیِ زلف و هم به معنایِ سرگشتگی و حالِ دگرگونِ عاشق. «لعل» نیز استعاره از سرخی و ارزشمندیِ لب معشوق است.

گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی ای جان چه پشیمان که پشیمانیها

گفتی که از دوری ما پشیمان شده‌ای؛ ای عزیزِ من، چه پشیمانیِ عجیبی! این پشیمانیِ تو خود حدیثی است که در دلِ خویش، پشیمانی‌ها و دردهای بسیاری را پنهان دارد.

نکته ادبی: تکرار واژه پشیمان و پشیمانی‌ها برای القای کثرت و عمقِ این حس است. در اینجا کلمه «که» نقش ربطی برای تأکید بر وصفِ پشیمانی دارد.

آرایه‌های ادبی

ایهام پریشانی

اشاره به همزمانِ آشفته بودن زلف و سرگشتگی و اضطرابِ عاشق.

استعاره لب لعل

تشبیه لب معشوق به سنگ لعل به دلیل سرخی و درخشندگیِ آن.

تکرار و تأکید پشیمان/پشیمانی‌ها

تکرار این واژه برای به تصویر کشیدن کثرت و عمقِ پشیمانی در کلام معشوق است.