دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳

مولوی
اول به هزار لطف بنواخت مرا آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش می باخت مرا چون من همه از شدم بینداخت مرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر گویای دگرگونیِ بی‌رحمانه‌ی احوال در مسیر عشق و سرنوشت است؛ جایی که معشوق یا روزگار، در ابتدا با نوازش و مهربانیِ بسیار، جانِ عاشق را شیفته می‌سازد و سپس با چرخشی ناگهانی، او را در آتشِ هجران و اندوه می‌گدازد.

شاعر در این کلام، با بیانی تأثربرانگیز، وضعیت انسانِ بازیچه‌ی تقدیر را به تصویر می‌کشد که چگونه تمام هستی و هویت خود را در این رابطه به کار می‌گیرد، اما زمانی که از خود تهی شد و دیگر چیزی برای باختن نداشت، همچون مهره‌ای بی‌ارزش به دور انداخته می‌شود.

معنای روان

اول به هزار لطف بنواخت مرا آخر به هزار غصه بگداخت مرا

بیت اول: در آغاز، آن یار یا روزگار، مرا با هزاران محبت و لطف نوازش کرد و به اوج رسیدن رساند. بیت دوم: اما در پایانِ کار، با هجوم هزاران غم و اندوه، وجود مرا در آتشِ درد و حسرت گداخت و نابود کرد.

نکته ادبی: واژه «نواختن» به معنای نوازش کردن و مهربانی است و «گداختن» به معنای ذوب کردن و رنج دادن؛ تقابل این دو فعل بیانگر سیرِ تحولِ از وصال به هجران است.

چون مهره مهر خویش می باخت مرا چون من همه از شدم بینداخت مرا

بیت اول: او همچون مهره‌ای در بازی، مرا دستمایه‌ی سرگرمیِ خویش قرار داد و با سرنوشتم بازی کرد. بیت دوم: و زمانی که من در این عشق، تمامیِ وجود و خودیتِ خویش را از دست دادم و در او فانی شدم، مرا به گوشه‌ای پرت کرد و از خود راند.

نکته ادبی: عبارت «از شدم» در متن به احتمال قوی تصحیفی از «از خود شدم» است که به معنای از دست دادنِ اختیار و هویت فردی در مقامِ فنای در عشق است. تشبیه به مهره، بیانگر بی‌اختیاری و ابزاری بودن عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) نواختن و گداختن

بهره‌گیری از دو فعل متضاد برای نشان دادن تغییر ناگهانی حال عاشق از آرامش به عذاب.

تشبیه چون مهره

تشبیه کردن عاشق به مهره‌ی بازی که نشان‌دهنده فقدان اختیار و تسلیم بودن در برابر تصمیمات معشوق یا تقدیر است.

کنایه مهره مهر خویش می باخت

کنایه از بازی کردن با سرنوشت و احساسات عاشق برای لذت و سرگرمی خود.