دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵

مولوی
آن وقت که بحر کل شود ذات مرا روشن گردد جمال ذرات مرا
زان می سوزم چو شمع تا در ره عشق یک وقت شود جمله اوقات مرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده دیدگاه عرفانی درباره وحدت وجود و رسیدن از کثرت به یگانگی است. شاعر در پیِ آن است که با زدودن منیّت و فانی شدن در حقیقت مطلق، تمامی اجزای عالم را تجلی‌گاه زیبایی الهی ببیند.

برای رسیدن به این مقامِ رفیع، شاعر تن به رنج و گداز می‌سپارد و با استعانت از نماد شمع، خود را در مسیر عشق الهی مشتعل می‌سازد تا زمانِ پراکنده و متکثرِ عمرش به لحظه‌ای جاودانه و واحد بدل شود.

معنای روان

آن وقت که بحر کل شود ذات مرا روشن گردد جمال ذرات مرا

در مصرع نخست، شاعر بیان می‌کند که هرگاه وجود محدود و فردی من در دریای بی‌کرانِ حقیقتِ مطلق مستهلک و یکی شود؛ در مصرع دوم اشاره می‌کند که در این حالت، جلوه و زیباییِ نهفته در تمامِ ذراتِ عالم برای من آشکار و درخشان خواهد شد.

نکته ادبی: بحر کل در اصطلاح عرفانی نمادی از ذات اقدس الهی یا هستیِ یگانه است که در برابر ذات (منِ جزئی) به کار رفته است.

زان می سوزم چو شمع تا در ره عشق یک وقت شود جمله اوقات مرا

در مصرع نخست می‌گوید به همین دلیل است که در مسیر عشق الهی همچون شمع می‌سوزم و رنج می‌کشم؛ در مصرع دوم هدف خود را بیان می‌کند که این سوختن برای آن است تا تمامیِ لحظاتِ پراکنده و عمرِ متکثرِ من، به یک‌لحظه‌یِ پیوسته و جاودان بدل گردد.

نکته ادبی: یک وقت شدن کنایه از گسستن از قید زمانِ خطی و رسیدن به حالِ جذبه و فناست که در آن گذشته و آینده در اکنونِ ابدی جمع می‌شوند.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر کل

اشاره به اقیانوسِ بی‌کرانِ حقیقت یا ذات خداوند که وجودِ محدودِ عاشق در آن محو می‌شود.

تشبیه چو شمع

مانند کردنِ خویش به شمع برای ترسیم وضعیتِ سوختن و فدا شدن در راهِ عشق.

تضاد بحر و ذرات

تقابلِ میانِ کل (دریا) و جزء (ذرات) برای بیانِ پیوندِ امرِ محدود با امرِ نامحدود.