دیوان شمس - مستدرکات

مولوی

تکه ۲

مولوی
قصابی سوی گولی گوشت انداخت چو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت
یکی ران دگر سوی وی افکند بگفتا گاو مرده ست این زهی گند
خدا بخشید آنچ اسباب کامست تو گفتی چیست این؟ خود داد عامست
کنون شد عام کان با تو بپیوست نجس شد چونک در کردی درو دست
نسازد گول را بخل و سخاوت که گردد هر دوش مایهٔ عداوت
گریز از گول اندر سور و ماتم چو عیسی ای پدر والله اعلم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیفِ رفتارِ غیرمنطقی و قضاوت‌های شتاب‌زده‌ی فردِ «گول» یا نابخرد می‌پردازد که چگونه با نگاهِ آلوده و کوته‌بینانه‌ی خود، مواهب و نیکی‌ها را بی‌ارزش کرده و حتی نیکیِ دیگران را به بدی بدل می‌کند. شاعر تأکید دارد که فردِ نادان به دلیل فقدانِ بصیرت، قدردانِ نعمت‌ها نیست و با ذهنیتِ مسمومِ خویش، هر امرِ پاک و عمومی را با دستِ خویش آلوده می‌سازد.

در پایان، سخنور توصیه می‌کند که به دلیلِ غیرقابل‌اصلاح بودنِ چنین افرادی، باید از معاشرت با آنان در تمامی احوال، چه در سور و شادی و چه در ماتم و سوگواری، گریخت و از آنان فاصله گرفت؛ همچنان که عیسی مسیح (ع) نیز از هم‌نشینی با فردِ نادان پرهیز می‌کرد.

معنای روان

قصابی سوی گولی گوشت انداخت چو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت

قصابی به نیتِ خیر، تکه‌ای گوشت برای فردی نادان پرتاب کرد. آن فرد چون قطعه گوشت را درشت و فربه دید، بلافاصله آن را گوشتِ گاو پنداشت (و نگاهش صرفاً به ظاهرِ درشتِ آن معطوف شد).

نکته ادبی: واژه «زفت» در ادبیات کلاسیک به معنای ستبر، درشت، ضخیم و فربه است که در اینجا برای نشان‌دادنِ سطحی‌نگریِ فرد نادان به کار رفته است.

یکی ران دگر سوی وی افکند بگفتا گاو مرده ست این زهی گند

سپس قصاب تکه‌ای دیگر (ران) به سوی او افکند. آن مرد بلافاصله نظرش تغییر کرد و گفت این گوشت متعلق به گاوِ مرده است؛ چه بوی تعفنی می‌دهد!

نکته ادبی: «زهی» در اینجا حرف ندا برای بیانِ تعجب و تحقیر است که نشان‌دهنده تضادِ روانی و بی‌ثباتیِ فرد نادان است.

خدا بخشید آنچ اسباب کامست تو گفتی چیست این؟ خود داد عامست

خداوند آنچه را که برای بهره‌مندی و لذتِ انسان لازم است، به وفور بخشیده و مهیا کرده است؛ اما تو با نادانی می‌پرسی این چیست؟ در حالی که این بخششی همگانی و آشکار از سوی پروردگار است.

نکته ادبی: «اسبابِ کام» به معنای وسایلِ آسایش و بهره‌مندی است و «عام» به معنای بخششی است که برای همه میسر و در دسترس است.

کنون شد عام کان با تو بپیوست نجس شد چونک در کردی درو دست

آن نعمت و بخششِ الهی که برای همه بود، وقتی با تو پیوند خورد و دستِ آلوده‌ی تو در آن قرار گرفت، به دلیلِ ماهیتِ تو، نجس و بی‌ارزش شد.

نکته ادبی: «نجس» در اینجا استعاره‌ای از آلودگیِ معنوی و فسادِ ناشی از دیدگاهِ تاریکِ فرد نادان است که هر حقیقتِ نابی را با دستِ ذهنِ آلوده‌ی خود خراب می‌کند.

نسازد گول را بخل و سخاوت که گردد هر دوش مایهٔ عداوت

نه خساست کردن و نه بخشندگی، هیچ‌کدام برای فردِ نادان راهگشا نیست؛ زیرا هر دو برخورد (چه تنگ‌نظری و چه دست‌ودلبازی)، نزد او تبدیل به دلیلی برای دشمنی و بدبینی می‌شود.

نکته ادبی: «نسازد» در اینجا به معنای کارآمد نبودن و نتیجه‌بخش نبودن است؛ یعنی با هیچ‌کدام از این دو رفتار نمی‌توان فرد نادان را اصلاح کرد یا با او به تعاملِ سازنده رسید.

گریز از گول اندر سور و ماتم چو عیسی ای پدر والله اعلم

ای پدر، از انسانِ نادان در هر شرایطی، چه در سور و شادی و چه در ماتم و سوگواری، دوری کن؛ همان‌گونه که عیسی مسیح (از فرد نادان) گریخت.

نکته ادبی: اشاره به حکایتِ مشهورِ مسیح است که وقتی از فردی نابخرد گریخت، در پاسخ به این پرسش که چرا از چنین کسی می‌گریزی، گفت: «من از نادان گریختم، نه از قضا و قدر».

آرایه‌های ادبی

تمثیل و نمادپردازی گول

استفاده از شخصیتِ «گول» (فرد نابخرد) به عنوان نمادی از انسان‌هایی که به دلیلِ فقدانِ معرفت، تواناییِ درکِ حقیقت را ندارند.

تلمیح چو عیسی ای پدر

اشاره به حکایتِ مشهورِ گریختنِ عیسی مسیح (ع) از فرد نادان که در متون عرفانی برای نشان دادنِ لزومِ پرهیز از هم‌نشینی با جاهلان به کار می‌رود.

تضاد (طباق) سور و ماتم

تقابلِ دو واژه‌ی سور (شادی و جشن) و ماتم (سوگواری) برای بیانِ این نکته که در هیچ شرایطی، معاشرت با فرد نادان توصیه نمی‌شود.