دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۴

مولوی
یک قوصره پر دارم ز سخن جان می شنود تو گوش مکن
دربند خودی زین سیر شدی گیری سر خود ای بی سر و بن
چون مستمعان جمله بروند گویم غم نو با یار کهن
کی سیر شود ماهی ز تری یا تشنه حق از علم لدن
گر سیر شدند این مستمعان جان می شنود از قرط اذن