دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۶۴

مولوی
مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار برمدار اندر غزل جز پرده های شاهوار
بندگانشان دلخوشان و بندگیشان بی نشان خوان هاشان بی خمیر و باده هاشان بی خمار
دیده بینای مطلق در میان خلق و حق از همه خلقش گزیر و بر همه فرمان گزار
همچو خور عالم فروز و همچو گردون سرفراز هم کلید هشت جنت هم برون از پنج و چار
سجده آرد پیش ایشان بانماز و بی نماز پیش ایشان سبز گردد شوره خاک و سبزه زار