دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۱۲

مولوی
نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند که سخت دست درازند بسته پات کنند
نگفتمت که بدان سوی دام در دامست چو درفتادی در دام کی رهات کنند
نگفتمت به خرابات طرفه مستانند که عقل را هدف تیر ترهات کنند
چو تو سلیم دلی را چو لقمه بربایند به هر پیاده شهی را به طرح مات کنند
بسی مثال خمیرت دراز و گرد کنند کهت کنند و دو صد بار کهربات کنند
تو مرد دل تنکی پیش آن جگرخواران اگر روی چو جگربند شوربات کنند
تو اعتماد مکن بر کمال و دانش خویش که کوه قاف شوی زود در هوات کنند
هزار مرغ عجب از گل تو برسازند چو ز آب و گل گذری تا دگر چه هات کنند
برون کشندت از این تن چنان که پنبه ز پوست مثال شخص خیالیت بی جهات کنند
چو در کشاکش احکام راضیت یابند ز رنج ها برهانند و مرتضات کنند
خموش باش که این کودنان پست سخن حشیشی اند و همین لحظه ژاژخات کنند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، هشداری عارفانه و تذکاری از سرِ دلسوزی است که سالک را از ورودِ بی‌پروا به وادی‌های پُرخطرِ عرفان و مجاورت با اربابِ حال برحذر می‌دارد. شاعر با استعاراتی قوی، فرایند «فنا» و «تهذیب نفس» را به نبردی دشوار تشبیه می‌کند که در آن، منیّت و عقلِ جزئیِ انسان دستخوشِ تغییر و تحولِ بنیادین می‌شود.

پیامِ اصلیِ این ابیات، دعوت به تسلیم در برابرِ مشیتِ الهی و پرهیز از تکیه بر دانشِ ظاهری است. شاعر تأکید می‌کند که در مسیرِ کمال، انسانِ سلیم‌دل همچون خمیری در دستِ استادانِ طریق قرار می‌گیرد تا با زدودنِ زوائدِ وجودی، به کمالِ روحانی و حقیقتی فراتر از ماده دست یابد.

معنی و تفسیر

نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند که سخت دست درازند بسته پات کنند

آیا به تو نگفتم که به آن مکان (وادی عشق و عرفان) که تو را گرفتار می‌کنند نرو؟ چرا که آن‌ها قدرتمند و جسورند و چنان بر تو چیره می‌شوند که دست و پایت را به بند می‌کشند و راهِ گریزت را می‌بندند.

نکته ادبی: دست‌درازی کنایه از اقتدار و سلطه‌گری است.

نگفتمت که بدان سوی دام در دامست چو درفتادی در دام کی رهات کنند

آیا به تو هشدار ندادم که در آن مسیر، دام‌های پی‌درپی و تو در تو نهفته است؟ وقتی که در این دام گرفتار شدی، دیگر چگونه انتظار داری که تو را رها کنند و از دستشان خلاصی یابی؟

نکته ادبی: دام در دام استعاره از پیچیدگی‌ها و ابتلاءاتِ سلوک است.

نگفتمت به خرابات طرفه مستانند که عقل را هدف تیر ترهات کنند

آیا نگفتم که در عالمِ وارستگی و خرابات، مستانی شگفت‌انگیز حضور دارند که عقلِ مصلحت‌اندیشِ تو را هدفِ تیرهایِ سخنانِ بیهوده و نامعقول (در ظاهر) قرار می‌دهند تا آن را از میان بردارند؟

نکته ادبی: خرابات در عرفان، نمادِ فنایِ آگاهیِ دنیوی و رسیدن به آگاهیِ معنوی است.

چو تو سلیم دلی را چو لقمه بربایند به هر پیاده شهی را به طرح مات کنند

وقتی تو که قلبی پاک و بی‌آلایش داری، مانند لقمه‌ای آماده به چنگ آورند، به سادگیِ حرکتِ پیاده‌ای در شطرنج، پادشاهی (غرور و منیّت) تو را با نقشه‌ای دقیق به مات و شکست می‌کشانند.

نکته ادبی: اشاره به بازی شطرنج، کنایه از ناتوانیِ عقلِ جزئی در برابرِ تدبیرِ الهی است.

بسی مثال خمیرت دراز و گرد کنند کهت کنند و دو صد بار کهربات کنند

بارها تو را همچون خمیر، ورز می‌دهند و به این سو و آن سو می‌کشند؛ گاه تو را خوار و کوچک می‌شمارند و گاه در پیِ تطهیر و تعالی، تو را همچون آهن‌ربایی پرجاذبه و ارزشمند می‌سازند.

نکته ادبی: کهربا در اینجا به معنایِ چیزی است که دیگران را به خود جذب می‌کند.

تو مرد دل تنکی پیش آن جگرخواران اگر روی چو جگربند شوربات کنند

تو که از ضعفِ دل رنج می‌بری، اگر پا در میدانِ آن جگرخوارانِ (استادانِ سخت‌گیرِ حقیقت) بگذاری، تاب نمی‌آوری و چنان تو را در هم می‌شکنند که گویی جگرت را برای خوراک‌شان تبدیل به شوربا می‌کنند.

نکته ادبی: جگرخوار استعاره از عارفانِ کامل است که نفسِ سالک را از بین می‌برند.

تو اعتماد مکن بر کمال و دانش خویش که کوه قاف شوی زود در هوات کنند

بر کمالات و دانشِ محدودِ خود تکیه مکن؛ چرا که اگر همچون کوه قاف (مظهرِ عظمت و ثبات) هم باشی، آنان چنان تو را سبک و تهی می‌کنند که مانندِ هوا، به سادگی پراکنده‌ات می‌سازند.

نکته ادبی: کوه قاف در اساطیرِ فارسی، نمادِ بلندترین نقطه و استواری است.

هزار مرغ عجب از گل تو برسازند چو ز آب و گل گذری تا دگر چه هات کنند

از وجودِ خاکی و مادیِ تو، هزاران پرنده شگفت‌انگیزِ معنوی می‌آفرینند؛ وقتی که از این قالبِ مادی (آب و گل) عبور کنی و به حقیقت برسی، آنگاه باید دید که تو را به چه مقامِ والاتری می‌رسانند.

نکته ادبی: مرغ در اینجا نمادِ روح و پروازِ معنوی است.

برون کشندت از این تن چنان که پنبه ز پوست مثال شخص خیالیت بی جهات کنند

روحِ تو را چنان از این کالبدِ جسمانی بیرون می‌کشند که پنبه را از پوست جدا می‌کنند، و وجودِ تو را به شکلِ شخصیتی خیالی و نورانی در می‌آورند که دیگر محدود به جهت و مکان نیست.

نکته ادبی: تشبیه پنبه و پوست برای نشان دادنِ سهولتِ جداییِ روح از بدن در نزدِ اولیاء است.

چو در کشاکش احکام راضیت یابند ز رنج ها برهانند و مرتضات کنند

هنگامی که در میانِ سختی‌ها و تقدیراتِ دشوار، تو را راضی و تسلیم بیابند، از بندِ رنج‌هایِ دنیوی آزادت می‌کنند و تو را به مقامِ «مرتضی» (کسی که خداوند از او خشنود است) می‌رسانند.

نکته ادبی: مرتضی اسمِ مفعول از رضا، به معنایِ موردِ خشنودی واقع شده است.

خموش باش که این کودنان پست سخن حشیشی اند و همین لحظه ژاژخات کنند

خاموش باش و سخن مگو؛ چرا که این کوته‌فکرانِ کم‌سخن، مستِ اوهام و جهلِ خویش‌اند و اگر بشنوند، بلافاصله شروع به هذیان‌گویی و بدگویی درباره تو می‌کنند.

نکته ادبی: ژاژخات (ژاژخایی) به معنای هرزه‌گویی و گفتنِ سخنانِ بی‌محتوا است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خمیر

تشبیه نفس و وجودِ انسان به خمیر که نیاز به ورز دادن و شکل‌گیری توسط استاد دارد.

کنایه مات کردن

کنایه از مغلوب کردنِ عقل و غرورِ سالک در برابرِ تجلیاتِ حق.

مراعات نظیر پیاده، شه، مات

استفاده از اصطلاحاتِ بازی شطرنج برای توصیفِ نبردِ روحانی.

تلمیح کوه قاف

اشاره به کوهی اساطیری که در ادبیات فارسی نمادِ عظمت و دوری است.

تشبیه پنبه ز پوست

تصویرسازی برای نشان دادنِ سهولتِ خروجِ روح از کالبد توسطِ اهلِ باطن.