دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۱۱

مولوی
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ دریغ به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع که گور پرده جمعیت جنان باشد
فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد
تو را غروب نماید ولی شروق بود لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
کدام دانه فرورفت در زمین که نرست چرا به دانه انسانت این گمان باشد
کدام دلو فرورفت و پر برون نامد ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد
دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا که های هوی تو در جو لامکان باشد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر ارزشمند با نگاهی عرفانی و عمیق، مقوله مرگ را از زاویه‌ای متفاوت نگریسته و آن را نه پایانی بر هستی، بلکه دریچه‌ای به سوی رهایی و وصالِ جاودانه دانسته است. شاعر با رد کردن اندوه‌های متداولِ سوگواری، مرگ را یک دگردیسیِ باشکوه می‌خواند که روح را از قفسِ تنگِ عالمِ مادی به سوی بی‎کرانگی پرواز می‌دهد.

درونمایه اصلی این ابیات، دعوت به دگرگونیِ نگرش است؛ شاعر با استفاده از تمثیل‌های ملموسِ طبیعت همچون رویشِ دانه در خاک و فرو رفتنِ دلو در چاه، مخاطب را متقاعد می‌کند که هر «افول»ِ ظاهری در واقع مقدمه‌ای برای «طلوع» است و گور، نه زندانی تاریک، بلکه پرده‌ای است که میانِ جان و محبوب کنار می‌رود.

معنی و تفسیر

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

هنگامی که در روز مرگ، تابوت مرا بر دوش می‌برند، تصور نکن که من دردمندم یا افسوسِ این جهان را می‌خورم؛ چرا که در حال رهایی از بندها هستم.

نکته ادبی: تابوت در اینجا استعاره از مرکبِ پرواز به سوی عالم باقی است.

برای من مگری و مگو دریغ دریغ به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

برای من اشک مریز و با اندوه مگو که افسوس و دریغ؛ زیرا آنچه واقعاً جای افسوس و حسرت دارد، گرفتار شدن در دامِ فریب‌ها و وسوسه‌های پوچِ دنیوی است، نه مرگ.

نکته ادبی: دوغِ دیو در ادبیات عرفانی نمادِ سراب، فریبِ شیطان و تعلقاتِ دنیوی است که انسان را از حقیقت دور می‌کند.

جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

هنگامی که جنازه مرا دیدی، با اندوه سخن از فراق و جدایی مگو؛ زیرا آن لحظه، درست زمانِ رسیدنِ من به دیدارِ یار و لحظه وصالِ حقیقی است.

نکته ادبی: تضادِ معناییِ مرگ با فراق، محور اصلی این بیت است.

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع که گور پرده جمعیت جنان باشد

هنگامی که مرا در گور می‌نهی، از وداع و خداحافظی سخن مگو؛ زیرا گور، همچون پرده‌ای است که به سوی حضور در باغِ جنت و آستانِ محبوب گشوده می‌شود.

نکته ادبی: گور به جای اینکه نمادِ محدودیت باشد، نمادِ گشایش است.

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد

وقتی شاهد غروبِ خورشید و ماه هستی، به طلوعِ دوباره آن‌ها نیز بیاندیش؛ چرا که غروبِ ظاهری، به معنای نیستیِ نور نیست و دلیلی ندارد که تو آن را به مثابه پایانی دردناک بپنداری.

نکته ادبی: استفاده از تضاد غروب و طلوع برای نشان دادن چرخه حیاتِ معنوی.

تو را غروب نماید ولی شروق بود لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

برای تو مرگ همچون غروب و پایان به نظر می‌رسد، اما در حقیقت، آغازی درخشان است؛ همان‌طور که گور در نگاهِ ظاهربینِ تو همچون زندان است، اما برای جانِ رها شده، محل آزادی است.

نکته ادبی: شروق به معنای طلوع و ظهور است و در برابرِ غروب قرار گرفته است.

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست چرا به دانه انسانت این گمان باشد

کدام دانه در دل خاک فرو رفت و سبز نشد و جوانه نزد؟ پس چرا با وجود این مثالِ آشکار در طبیعت، تو درباره رستاخیز و بقایِ انسان تردید داری؟

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ رویش دانه برای اثباتِ حیاتِ پس از مرگ.

کدام دلو فرورفت و پر برون نامد ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

کدام دلو به چاه فرستاده شد و پر از آب بازنگشت؟ پس چرا وقتی جانِ انسان به چاهِ عالمِ مادی فرستاده می‌شود، نگران و اندوهگین هستی؟

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان یوسف در چاه که به نوعی استعاره از جانِ پاک در قفسِ تن است.

دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا که های هوی تو در جو لامکان باشد

وقتی دهان را از سخن گفتن در این دنیای مادی بستی، آن را در دنیای ماورایی بگشا؛ چرا که حقیقتِ وجود و ندای تو در عالمِ بی‌مکان (مقامِ قدسی) شنیده می‌شود.

نکته ادبی: لامکان اشاره به مقامِ وحدت و عالمِ معنا دارد که فراتر از ابعادِ فیزیکی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چاه یوسف جان

اشاره به داستان حضرت یوسف که در چاه افتاد و از آنجا به مقام عزیز مصر رسید، نمادی از روح انسان در زندان تن.

تضاد (طباق) غروب و شروق، فرورفتن و برآمدن

به کارگیری تقابل‌های معنایی برای تبیینِ ماهیتِ دوگانه حیات و مرگ.

تشبیه گور پرده جمعیت جنان

تشبیه گور به پرده‌ای که با کنار رفتن آن، فرد به وصالِ بهشت و معبود می‌رسد.