دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۱۰

مولوی
بر آستانه اسرار آسمان نرسد به بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسد
گمان عارف در معرفت چو سیر کند هزار اختر و مه اندر آن گمان نرسد
کسی که جغدصفت شد در این جهان خراب ز بلبلان ببرید و به گلستان نرسد
هر آن دلی که به یک دانگ جو جوست ز حرص به دانک بسته شود جان او به کان نرسد
علف مده حس خود را در این مکان ز بتان که حس چو گشت مکانی به لامکان نرسد
که آهوی متأنس بماند از یاران به لاله زار و به مرعای ارغوان نرسد
به سوی عکه روی تا به مکه پیوندی برو محال مجو کت همین همان نرسد
پیاز و سیر به بینی بری و می بویی از آن پیاز دم ناف آهوان نرسد
خموش اگر سر گنجینه ضمیرستت که در ضمیر هدی دل رسد زبان نرسد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بر لزوم رهایی از قیدوبندهای مادی و حواس ظاهری برای رسیدن به حقیقت تأکید دارند. شاعر با زبانی تمثیلی، فقر معنوی (به معنای بی‌نیازی از تعلقات دنیا) و یقین قلبی را تنها راه عروج به ساحت قدسی دانسته و عقل‌گراییِ صرف و دلبستگی‌های حسی را موانع اصلی این سلوک معرفی می‌کند.

در این کلام، بر اهمیت سکوتِ عارفانه و پرهیز از توجه به ظواهر فریبنده تأکید شده است. شاعر معتقد است که حقایق والای معنوی تنها در سکوت و با پاک‌سازیِ ضمیر از آلایش‌های دنیوی (که مانند بوی ناخوشایند سیر و پیاز است) به دست می‌آید، نه با کلماتِ زبان که از درکِ آن عالمِ بی‌مکان عاجز است.

معنی و تفسیر

بر آستانه اسرار آسمان نرسد به بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسد

هیچ‌کس با تکیه بر ابزار مادی یا تفکر سطحی نمی‌تواند به آستانه اسرار غیب برسد؛ تنها با قناعتِ معنوی و یقین قلبی است که می‌توان به قله‌ی معرفت دست یافت.

نکته ادبی: بام فقر استعاره از مقامِ بلندِ بی نیازی و دل‌کندن از دنیاست.

گمان عارف در معرفت چو سیر کند هزار اختر و مه اندر آن گمان نرسد

هنگامی که عارف در مسیر شناختِ حقیقت گام برمی‌دارد، شهود و نگاهِ او چنان عمیق و وسیع است که هزاران ستاره و ماه در برابر وسعتِ اندیشه و گمانِ او کوچک و ناچیز جلوه می‌کنند.

نکته ادبی: اختر و مه نماد زیبایی‌ها و روشنایی‌های ظاهری عالم هستند که در برابر نور باطن رنگ می‌بازند.

کسی که جغدصفت شد در این جهان خراب ز بلبلان ببرید و به گلستان نرسد

آن کس که مانند جغد، خوگرفته‌ی ویرانه‌ها و تاریکی‌های عالمِ مادی باشد، از همنشینی با بلبلانِ حقیقت‌جو محروم گشته و هرگز به گلستانِ معرفت و کمال راه نخواهد یافت.

نکته ادبی: جغدصفت کنایه از کسی است که در ظواهر زشت و امور دنیوی غوطه‌ور است.

هر آن دلی که به یک دانگ جو جوست ز حرص به دانک بسته شود جان او به کان نرسد

دلی که به خاطرِ حرص و طمع، حتی به اندک متاعی (به اندازه یک دانه جو) بند شده باشد، در بندِ همان امور دنیویِ ناچیز می‌ماند و هرگز به سرچشمه‌ی اصلیِ فیض و گنجینه‌ی الهی دست نمی‌یابد.

نکته ادبی: دانگ واحدی برای وزن است که در اینجا برای نشان دادنِ ناچیزیِ تعلقات مادی به کار رفته است.

علف مده حس خود را در این مکان ز بتان که حس چو گشت مکانی به لامکان نرسد

حواسِ پنج‌گانه خود را با سرگرمی‌های مادی و ظواهرِ فریبنده (بت‌ها) آلوده نکن؛ چرا که اگر حواسِ تو محدود به مکان و اشیاء مادی شود، دیگر نمی‌توانی به ساحتِ بی‌مکان و عالمِ معنا پرواز کنی.

نکته ادبی: مکان و لامکان تضادی عرفانی دارند؛ اولی نماد محدودیتِ مادی و دومی نماد گستره‌ی نامتناهیِ حق است.

که آهوی متأنس بماند از یاران به لاله زار و به مرعای ارغوان نرسد

نفسی که به عاداتِ مادی و تعلقاتِ دنیوی خو گرفته (مانند آهویی که با انسان انس گرفته و از دشتِ باز مانده)، از قافله‌ی حقیقت‌جویان عقب می‌ماند و هرگز به گلزارِ سرسبز و مراتعِ ارغوانیِ کمال نمی‌رسد.

نکته ادبی: آهوی متأنس استعاره از جانِ آدمی است که به جای دویدن در دشت حقیقت، به قفسِ عادت‌های روزمره خو کرده است.

به سوی عکه روی تا به مکه پیوندی برو محال مجو کت همین همان نرسد

اگر به دنبالِ رسیدن به مقصودِ عالی (مکه) هستی، از بیراهه رفتن (سمتِ عکه) دست بردار. محال است که با رفتن به سویی دیگر، به مقصدِ اصلی برسی؛ چرا که راه، همان راهِ مستقیم است.

نکته ادبی: عکه و مکه در اینجا علاوه بر تضاد آوایی، نمادِ بیراهه و راهِ اصلی هستند.

پیاز و سیر به بینی بری و می بویی از آن پیاز دم ناف آهوان نرسد

اگر مشغولِ بوییدنِ سیر و پیازِ بدبو (ظواهرِ آلوده‌ی دنیا) باشی، هرگز نمی‌توانی بوی خوشِ مشکِ نافه‌ی آهویِ ختن (معارفِ الهی) را استشمام کنی؛ این دو بو هرگز با هم جمع نمی‌شوند.

نکته ادبی: ناف آهو نماد پاکی و معطر بودن حقیقت است که در تضاد با بوی بدِ دلبستگی‌های مادی (سیر و پیاز) قرار دارد.

خموش اگر سر گنجینه ضمیرستت که در ضمیر هدی دل رسد زبان نرسد

اگر گنجینه‌ای از اسرارِ الهی در ضمیر داری، خاموش باش و لب فرو بند؛ زیرا حقایقِ عمیقی که در دلِ هدایت‌یافته پدید می‌آید، فراتر از توانِ بیان و سخن گفتن است.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ زبان در توصیفِ تجربه‌های شهودیِ قلبی.

آرایه‌های ادبی

استعاره جغد و بلبل

جغد نماد دلبستگی به زشتی و دنیا، و بلبل نماد سالکان و حقیقت‌جویان است.

تضاد مکان و لامکان

نمایش تفاوت میان جهان مادی و ساحتِ الهی.

کنایه بام فقر و یقین

کنایه از بالاترین درجه‌ی سلوک معنوی که با دست‌شستن از مادیات حاصل می‌شود.

مراعات نظیر لاله‌زار، مرعای ارغوان، گلستان

استفاده از واژگان مرتبط با طبیعت برای ترسیمِ فضای معنوی و کمال.