دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۰۳

مولوی
اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد تو هم به صلح گرایی اگر خدا بگمارد
هزاران عاشق داری به جان و دل نگرانت که تا سعادت و دولت که را به تخت برآرد
ز عشق عاشق مفلس عجب فتند لئیمان که آنچ رشک شهان شد گدا امید چه دارد
عجب مدار ز مرده که از خدا طلبد جان عجب مدار ز تشنه که دل به آب سپارد
عجب مدار ز کوری که نور دیده بجوید و یا ز چشم اسیری که اشک غربت بارد
ز بس دعا که بکردم دعا شدست وجودم که هر که بیند رویم دعا به خاطر آرد
سلام و خدمت کردم مرا بگفت که چونی مهم مس چه برآید چو کیمیا نگذارد
چگونه باشد صورت به وفق فکر مصور چگونه می شود انگور گر کفش نفشارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر در ستایش پایداری در عشق و ناتوانی عاشق در برابر اراده و جذبه معشوق سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های ملموس و استدلال‌های منطقی، عشق را نه یک انتخاب گذرا، بلکه ضرورتی وجودی می‌داند که ریشه در فطرت انسانی دارد. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از سوز و گداز عاشقانه و تسلیم عارفانه در برابر تقدیر است.

در بخش‌های پایانی، نگاه شاعر به سوی کیمیاگری معشوق معطوف می‌شود؛ بدین معنا که عاشق همچون مسِ خام، تنها با نظر و عنایت معشوق (کیمیاگر) به کمال و حیات می‌رسد. این ابیات بیانگر آن است که هیچ عملی بدون کنشِ محرکِ اصلی به نتیجه نمی‌رسد و در نهایت، تمام امید عاشق به لطف و توجهِ معشوق وابسته است.

معنی و تفسیر

اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد تو هم به صلح گرایی اگر خدا بگمارد

اگر تو به من تمایلی نداشته باشی، قلب من از تو دست برنمی‌دارد. البته اگر خداوند اراده کند، تو نیز به صلح و آشتی با من مایل خواهی شد.

نکته ادبی: عبارت «دلم تو را نگذارد» به معنای «از تو دست برنمی‌دارد و رهایت نمی‌کند» است و بر وفاداری بی‌قید و شرط عاشق تأکید دارد.

هزاران عاشق داری به جان و دل نگرانت که تا سعادت و دولت که را به تخت برآرد

تو هزاران عاشق داری که با جان و دل نگران تو هستند؛ همه در انتظارند که سرنوشت، این سعادت و دولت را نصیب چه کسی کند تا به تختِ قربِ تو بنشیند.

نکته ادبی: «دولت» در اینجا به معنای بخت، اقبال و رسیدن به وصال معشوق است.

ز عشق عاشق مفلس عجب فتند لئیمان که آنچ رشک شهان شد گدا امید چه دارد

جای شگفتی است که افراد پست و فرومایه در کار عشقِ عاشقِ تهی‌دست دخالت می‌کنند؛ چرا که آنچه عاشق در آرزویش است (وصال معشوق)، حسرتِ پادشاهان است، پس چگونه ممکن است گدایی که هیچ ندارد، به چنین جایگاهی نرسد؟

نکته ادبی: «لئیمان» جمع لئیم به معنای افراد پست و خسیس است که در اینجا در مقابل مقام والای عشق قرار گرفته‌اند.

عجب مدار ز مرده که از خدا طلبد جان عجب مدار ز تشنه که دل به آب سپارد

نباید تعجب کرد که مرده‌ای از خدا طلبِ حیات کند یا فرد تشنه‌ای با تمام وجود آرزوی آب داشته باشد؛ چرا که این خواسته‌ها لازمه‌ی هستی آن‌هاست.

نکته ادبی: شاعر از آرایه تمثیل استفاده کرده تا بی‌اختیار بودنِ عاشق در طلب معشوق را با ضرورت‌های طبیعی مقایسه کند.

عجب مدار ز کوری که نور دیده بجوید و یا ز چشم اسیری که اشک غربت بارد

همچنین جای شگفتی نیست که فرد نابینایی به دنبال نور چشم باشد یا چشمِ اسیری به خاطر دوری از وطن و غربت، اشک بریزد.

نکته ادبی: این بیت در ادامه بیت پیشین، بر طبیعی بودنِ سوز و گداز عاشق تأکید دارد.

ز بس دعا که بکردم دعا شدست وجودم که هر که بیند رویم دعا به خاطر آرد

آن‌قدر دعا کردم و در پیشگاه الهی و معشوق راز و نیاز کردم که تمام وجودم سراسر دعا شده است؛ به‌گونه‌ای که هر کس مرا می‌بیند، ناخودآگاه به یاد دعا و نیایش می‌افتد.

نکته ادبی: این کنایه از غرق شدن در معنویات و شدتِ استغاثه عاشق است.

سلام و خدمت کردم مرا بگفت که چونی مهم مس چه برآید چو کیمیا نگذارد

به تو سلام کردم و اظهار بندگی نمودم، اما تو پرسیدی که حالت چطور است؛ مثلِ مسِ بی‌ارزشی هستم که اگر کیمیاگر (تو) به آن نظر نکند و مس را طلا نکند، هیچ ارزشی نخواهد داشت.

نکته ادبی: «مس و کیمیا» استعاره‌ای مشهور در ادبیات فارسی برای تبیینِ تأثیرِ نفوذِ معشوق بر روحِ عاشق است.

چگونه باشد صورت به وفق فکر مصور چگونه می شود انگور گر کفش نفشارد

چگونه ممکن است نقاشی (صورتگر) طبقِ فکر و خیالش اثری بیافریند اگر دست به کار نشود؟ چگونه شراب ساخته می‌شود اگر دست، انگورها را نفشارد؟ پس من هم به عنایت تو نیاز دارم.

نکته ادبی: این بیت بر ضرورتِ «عمل» در کنار «اندیشه» تأکید دارد؛ همان‌طور که بدونِ فشارِ دست، انگور شراب نمی‌شود، بدونِ عنایت معشوق نیز وصال حاصل نمی‌گردد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مس / کیمیا

مس نماد عاشقِ بی‌ارزش و کیمیا نماد نگاهِ دگرگون‌کننده‌ی معشوق است.

تمثیل مرده / تشنه / کور

شاعر با آوردن مثال‌های گوناگون از طبیعت، خواسته‌ی عاشق را یک نیاز فطری و طبیعی جلوه می‌دهد.

مبالغه دعا شدست وجودم

شاعر برای نشان دادن کثرت دعا، تمامِ هستیِ خود را دعا می‌پندارد.