دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۰۱

مولوی
اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد گر این درخت بخندد از آن بهار چه باشد
وگر به پیش من آید خیال یار که چونی حیات نو بپذیرد تن نزار چه باشد
شکار خسته اویم به تیر غمزه جادو گرم به مهر بخواند که ای شکار چه باشد
چو کاسه بر سر آبم ز بی قراری عشقش اگر رسم به لب دوست کوزه وار چه باشد
کنار خاک ز اشکم چو لعل و گوهر پر شد اگر به وصل گشاید دمی کنار چه باشد
بگفت چیست شکایت هزار بار گشادم ز بهر ماهی جان را هزار بار چه باشد
من از قطار حریفان مهار عقل گسستم به پیش اشتر مستش یکی مهار چه باشد
اگر مهار گسستم وگرچه بار فکندم یکی شتر کم گیری از این قطار چه باشد
دلم به خشم نظر می کند که کوته کن هین اگر بجست یکی نکته از هزار چه باشد
چو احمدست و ابوبکر یار غار دل و عشق دو نام بود و یکی جان دو یار غار چه باشد
انار شیرین گر خود هزار باشد وگر یک چو شد یکی به فشردن دگر شمار چه باشد
خمار و خمر یکستی ولی الف نگذارد الف چو شد ز میانه ببین خمار چه باشد
چو شمس مفخر تبریز ماه نو بنماید در آن نمایش موزون ز کار و بار چه باشد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی شوریدگی و اشتیاق بی‌پایان عاشق برای وصال به محبوب ازلی است. شاعر در فضایی مملو از شیدایی، تمام تعلقات و وابستگی‌های دنیوی، از جمله عقل جزئی و قید و بندهای خردورزی را در برابر جاذبه نیرومند عشق، ناچیز و بی‌مقدار می‌شمارد. در این نگرش عارفانه، همه چیز در حال زوال و بی‌اعتباری است، مگر نگاهی یا لطفی از جانب دوست که می‌تواند جانی تازه به کالبد خسته ببخشد.

مضمون مرکزی این ابیات، وحدت وجود و یگانگی حقیقت در پس کثرت ظواهر است. شاعر با استفاده از تمثیلات متنوع، از وحدت دو یار غار گرفته تا یگانگی شراب و خمار، سعی دارد به مخاطب نشان دهد که تفاوت‌ها و جدایی‌های این عالم، تنها پرده‌هایی بر روی حقیقتی واحد هستند. در نهایت، با ظهور خورشید حقیقت، تمام کار و بار دنیا در برابر شکوه آن نمایش موزون، رنگ می‌بازد و معنای خود را از دست می‌دهد.

معنی و تفسیر

اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد گر این درخت بخندد از آن بهار چه باشد

اگر معشوق تنها لحظه‌ای به من توجه کند، دیگر بهارِ دنیوی چه ارزشی دارد؟ وقتی درختِ وجودِ من با نگاه او شکوفه می‌دهد و می‌خندد، دیگر بهار واقعی چیست؟

نکته ادبی: واژه دَم در اینجا استعاره از لحظه‌ای کوتاه برای نگاهِ معشوق است و درخت استعاره از وجودِ عاشق که با لطف معشوق شکوفا می‌شود.

وگر به پیش من آید خیال یار که چونی حیات نو بپذیرد تن نزار چه باشد

اگر خیالِ یار به سراغم بیاید و حالِ مرا بپرسد، این کالبد ناتوان و لاغرِ من، جانی تازه می‌گیرد؛ در چنین حالتی دیگر برایم مهم نیست که چه بر سرم می‌آید.

نکته ادبی: تَنِ نزار به معنای جسم ضعیف و رنجور است که در مقابل حیات نو (زندگی دوباره) قرار گرفته است.

شکار خسته اویم به تیر غمزه جادو گرم به مهر بخواند که ای شکار چه باشد

من شکارِ زخمیِ او هستم که با تیرِ نگاهِ سحرآمیزش گرفتار شده‌ام؛ اگر او با مهربانی مرا به سوی خود بخواند و بگوید «ای شکارِ من»، دیگر آن وضعیتِ صید و شکار چه اهمیتی دارد؟ (چون به وصال رسیده‌ام).

نکته ادبی: غمزه جادو اشاره به کنایه از نگاهِ دلربا و افسونگر معشوق دارد که شکار را از پای در می‌آورد.

چو کاسه بر سر آبم ز بی قراری عشقش اگر رسم به لب دوست کوزه وار چه باشد

من از بی‌قراریِ عشقش مانند کاسه‌ای بر سرِ آب شناور و سرگردانم؛ اگر با این وضعیت به لبِ دوست برسم، مانند کوزه که به لبِ حوض می‌رسد، دیگر ظرف بودن یا نبودنم چه اهمیتی دارد؟

نکته ادبی: تشبیه کاسه به عاشق و لبِ دوست به لب حوض، برای بیانِ بی‌پناهی و آرزوی وصال به کار رفته است.

کنار خاک ز اشکم چو لعل و گوهر پر شد اگر به وصل گشاید دمی کنار چه باشد

اطرافِ من به خاطرِ اشک‌هایم پر از لعل و گوهر شده است (اشاره به ارزش اشک‌های عاشق)؛ اگر او لحظه‌ای درِ آغوشش را به روی من بگشاید، دیگر این ثروت‌های دنیوی چه ارزشی دارند؟

نکته ادبی: کنار در اینجا دو معنا دارد: ۱. آغوش ۲. ساحل یا اطراف، که در مصراع اول به معنای محیط و در مصراع دوم به معنای آغوش به کار رفته است (ایهام).

بگفت چیست شکایت هزار بار گشادم ز بهر ماهی جان را هزار بار چه باشد

معشوق پرسید شکایتِ تو چیست؟ گفتم هزاران بار شکوه کرده‌ام؛ در برابرِ آن «ماهیِ» جان که در طلبِ دریایِ عشق است، هزاران بار شکایت و ناله، چه اهمیتی دارد؟

نکته ادبی: ماهی جان استعاره از روحِ ناآرام عاشق است که در دوری از دریای حقیقت، بی‌قرار است.

من از قطار حریفان مهار عقل گسستم به پیش اشتر مستش یکی مهار چه باشد

من از قطارِ همراهانِ عاقل و مصلحت‌اندیش، بندِ عقل را پاره کردم و رها شدم؛ در برابرِ شکوهِ عظیم و قدرتِ آن شترِ مستِ الهی، یک مهارِ کوچک چه جایگاهی دارد؟

نکته ادبی: شتر مست نمادِ جذبه و عشقِ الهی است که مهارِ عقل و منطقِ بشری قادر به کنترل آن نیست.

اگر مهار گسستم وگرچه بار فکندم یکی شتر کم گیری از این قطار چه باشد

اگر عقل و تدبیر را کنار گذاشتم و بارِ تعلقات را فرو ریختم، چه می‌شود؟ اگر در این کاروانِ عظیم، یک شتر (یک فرد) کم شود، چه تغییری در کلِ مجموعه ایجاد می‌شود؟

نکته ادبی: شاعر به بی‌اهمیت بودنِ منیتِ خویش در برابرِ عظمتِ هستی اشاره دارد.

دلم به خشم نظر می کند که کوته کن هین اگر بجست یکی نکته از هزار چه باشد

دلم با عصبانیت به من نگاه می‌کند و می‌گوید ساکت شو؛ اگر یک نکته از هزاران نکته عشق را بیان کردم، چه شده است؟ (یعنی هنوز هزاران نکته ناگفته باقی است).

نکته ادبی: هین به معنای هان یا ساکت باش و گوش کن، خطاب به خودِ شاعر است که از سخن گفتنِ زیاد پرهیز کند.

چو احمدست و ابوبکر یار غار دل و عشق دو نام بود و یکی جان دو یار غار چه باشد

همان‌طور که احمد (پیامبر) و ابوبکر دو یارِ غار بودند، دلِ من و عشق هم دو یارِ غارند؛ اگرچه دو نام هستند، اما یک جان دارند. دوگانگیِ آن‌ها در حقیقت چه معنایی دارد؟

نکته ادبی: اشاره به تلمیح تاریخیِ همراهی پیامبر و ابوبکر در غار ثور، برای نشان دادن یگانگی در عینِ کثرت ظاهری.

انار شیرین گر خود هزار باشد وگر یک چو شد یکی به فشردن دگر شمار چه باشد

اگر هزار انار شیرین باشد یا یکی، وقتی همه را با فشار دادن تبدیل به آبِ انار کنی، دیگر شمارشِ آن‌ها چه معنایی دارد؟ (همه به یک حقیقتِ واحد تبدیل می‌شوند).

نکته ادبی: تمثیل برای تبیینِ وحدتِ وجود و محوِ کثرت در وحدت.

خمار و خمر یکستی ولی الف نگذارد الف چو شد ز میانه ببین خمار چه باشد

خمار و خمر در معنا یکی هستند، اما حرفِ «الف» میان آن‌ها جدایی انداخته است؛ اگر آن الف را از میان برداری، خواهی دید که حقیقتِ هر دو یکی است.

نکته ادبی: ایهامِ هنریِ بسیار عمیق؛ اشاره به اینکه در نگارشِ عربی، کلمه خمر و خمار تنها با یک الف تفاوت دارند که نمادِ کثرت‌های ظاهری است.

چو شمس مفخر تبریز ماه نو بنماید در آن نمایش موزون ز کار و بار چه باشد

هنگامی که شمسِ تبریزی مانندِ ماهِ نو نمایان می‌شود، در آن نمایشِ موزون و زیبا، دیگر کار و بارِ دنیا چه اعتباری دارد؟

نکته ادبی: شمسِ مفخر تبریز نامِ پیر و مرادِ شاعر است که نمادِ خورشیدِ حقیقت و هدایت است.

آرایه‌های ادبی

ایهام کنار

به معنای ساحل/اطراف در مصراع اول و به معنای آغوش در مصراع دوم به کار رفته است.

تلمیح احمد و ابوبکر یار غار

اشاره به داستان هجرت پیامبر و همراهی ایشان در غار ثور برای بیان یگانگی.

تمثیل فشردن انار

استفاده از یک مثالِ ملموس برای توضیحِ پیچیده‌یِ فلسفیِ وحدت وجود.

جناس/بازی زبانی خمار و خمر

اشاره به شباهت ظاهری کلمات برای تبیین یگانگیِ ماهوی آن‌ها.

استعاره شتر مست

استعاره از جذبه و حالتِ شوریدگیِ عشق که مهار‌ناپذیر است.