دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۹۲

مولوی
آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید دست بدار از طعام مایده جان رسید
جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست قلب ضلالت شکست لشکر ایمان رسید
لشکر والعادیات دست به یغما نهاد ز آتش والموریات نفس به افغان رسید
البقره راست بود موسی عمران نمود مرده از او زنده شد چونک به قربان رسید
روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست تن همه قربان کنیم جان چو به مهمان رسید
صبر چو ابریست خوش حکمت بارد از او زانک چنین ماه صبر بود که قرآن رسید
نفس چو محتاج شد روح به معراج شد چون در زندان شکست جان بر جانان رسید
پرده ظلمت درید دل به فلک برپرید چون ز ملک بود دل باز بدیشان رسید
زود از این چاه تن دست بزن در رسن بر سر چاه آب گو یوسف کنعان رسید
عیسی چو از خر برست گشت دعایش قبول دست بشو کز فلک مایده و خوان رسید
دست و دهان را بشو نه بخور و نه بگو آن سخن و لقمه جو کان به خموشان رسید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، ستایش‌نامه‌ای است برای ماه مبارک رمضان که آن را نه زمانِ امساک از خوراک، که هنگامه‌یِ گشایشِ بال‌ و پرِ جان و رهایی از بندِ تن می‌داند. شاعر در فضایی عرفانی، روزه را نه یک تکلیفِ ظاهری، بلکه مجاهدی می‌بیند که با درهم‌شکستنِ سپاهِ نفس و تمنیاتِ جسمانی، راه را برای صعودِ روح به ملکوت باز می‌کند.

پیام اصلیِ اثر، دعوت به دگرگونی است؛ اینکه انسان با ترکِ لذت‌های پست و مادی، زمینه را برای پذیرایی از مهمانِ جان (حقیقتِ هستی) فراهم آورد و همچون یوسفِ جان، از چاهِ تن به سویِ سرچشمه‌یِ ازلی پرواز کند.

معنی و تفسیر

آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید دست بدار از طعام مایده جان رسید

ماه رمضان، همچون پرچمِ پادشاهِ پیروزی، برافراشته شد؛ پس از خوردنِ خوراکِ جسم دست بکش که زمانِ تغذیه و پرورشِ جان فرا رسیده است.

نکته ادبی: سنجق: به معنای پرچم و علم پادشاهی است که استعاره از ورودِ ماه رمضان است.

جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست قلب ضلالت شکست لشکر ایمان رسید

با آمدنِ لشکرِ ایمان، روح از قیدِ دوری و فراق رهایی یافت، دستِ طبیعت و خواسته‌های غریزی بسته شد و قلبِ گمراهی در هم شکست.

نکته ادبی: قطیعت در متون کهن به معنای بریدن و دوری گزیدن است که در اینجا به معنای رهایی از تعلقاتِ مادی است.

لشکر والعادیات دست به یغما نهاد ز آتش والموریات نفس به افغان رسید

لشکرِ مجاهدت و نفس‌کشی به یغما و تاراجِ خواهش‌ها برخاست و با آتشِ شور و حالی که در جان شعله‌ور شد، نفسِ اماره به ناله و فغان افتاد.

نکته ادبی: اشاره به سوره والعادیات که در آن صفاتِ جهاد و حرکت ذکر شده و شاعر از آن نماد‌سازی کرده است.

البقره راست بود موسی عمران نمود مرده از او زنده شد چونک به قربان رسید

این روزه‌داری که همچون قربانی‌کردن است، راهِ حق (موسی) را به ما نشان داد و جانِ مرده‌یِ ما در اثرِ این تسلیم، دوباره حیات یافت.

نکته ادبی: اشاره به داستان گاو در سوره بقره که وسیله‌ای برای آشکار شدنِ حقایق و زنده شدنِ روح است.

روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست تن همه قربان کنیم جان چو به مهمان رسید

روزه گرفتن، همان قربانیِ ماست که باعثِ زنده ماندنِ روح می‌شود؛ پس وقتی مهمانِ عزیزِ جان به خانه‌ی دل رسید، شایسته است که تن را به پای او قربانی کنیم.

نکته ادبی: قربان به معنای نزدیکی و تقرب است و اینجا اشاره به فنایِ تن در راهِ روح دارد.

صبر چو ابریست خوش حکمت بارد از او زانک چنین ماه صبر بود که قرآن رسید

صبر و روزه‌داری، ابری است که بر سرِ انسان می‌بارد و حکمت و دانش می‌بخشد؛ چرا که این ماه، ماهِ نزولِ قرآن و تمرینِ صبر است.

نکته ادبی: باریدنِ حکمت از ابرِ صبر، استعاره‌ای از نزولِ فیضِ الهی در ماهِ رمضان است.

نفس چو محتاج شد روح به معراج شد چون در زندان شکست جان بر جانان رسید

وقتی نفسِ آدمی به واسطه‌ی روزه ضعیف و نیازمند شد، روح توانِ پرواز و معراج یافت و با درهم‌شکستنِ زندانِ تن، به وصالِ محبوب رسید.

نکته ادبی: معراج در اینجا به معنای عروجِ روحانی از عالمِ مادی به عالمِ معنوی است.

پرده ظلمت درید دل به فلک برپرید چون ز ملک بود دل باز بدیشان رسید

پرده‌ی تاریکِ غفلت دریده شد و دل به سوی آسمان پر کشید؛ چرا که اصلِ دل از عالمِ بالا بوده و اکنون دوباره به سوی خاستگاهِ اصلیِ خویش بازگشت.

نکته ادبی: اشاره به اصالتِ آسمانیِ روح که از عالمِ ملکوت است و به زندانِ تن افتاده.

زود از این چاه تن دست بزن در رسن بر سر چاه آب گو یوسف کنعان رسید

هرچه سریع‌تر از چاهِ تن بیرون بیا و به ریسمانِ حق چنگ بزن؛ به کسانی که در کنارِ چاهِ دنیا مانده‌اند، مژده بده که یوسفِ جان به مقصد رسیده است.

نکته ادبی: یوسفِ کنعان نمادِ جانِ پاک و چاه نمادِ دنیای مادی و بندِ جسم است.

عیسی چو از خر برست گشت دعایش قبول دست بشو کز فلک مایده و خوان رسید

عیسیِ جان، وقتی از خرِ تن (مرکبِ جسم) رها شد، دعایش به اجابت رسید؛ اکنون دستانت را از آلودگی بشوی که مائده و رزقِ آسمانی برایت فراهم است.

نکته ادبی: خرِ عیسی کنایه‌ای کهن از جسم و هواهای نفسانی است که روح باید از آن فراتر رود.

دست و دهان را بشو نه بخور و نه بگو آن سخن و لقمه جو کان به خموشان رسید

دست و دهانت را از آلودگی‌های مادی و گفتارِ بیهوده بشوی؛ نه چیزی بخور و نه سخنِ بیهوده بگو، بلکه به دنبالِ آن لقمه و کلامی باش که نصیبِ خاموشان و اهلِ باطن می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به روزه‌ی سکوت و روزه‌ی زبان که از مراتبِ عالیِ سلوک است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سنجق سلطان

استعاره از ورودِ ماه رمضان که مانند پرچمِ پادشاهِ پیروزی در شهر برافراشته شده است.

تلمیح والعادیات، والبقره، موسی، یوسف

اشاره‌های مستقیم به آیات قرآن و داستان‌های پیامبران که برای عمق بخشیدن به مفاهیمِ عرفانی به کار رفته‌اند.

تناقض (پارادوکس) مرده از او زنده شد

اشاره به حیاتِ روحانی که با مرگِ نفسانی و فنایِ خواهش‌ها حاصل می‌شود.