دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۸۹

مولوی
روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید ای خنک آن را که او روی شما را ندید
من شده مهمان تو در چمن جان تو پای پر از خار شد دست یکی گل نچید
ای مثل خارپشت گرد تو خار درشت خار تو ما را بکشت مار تو ما را گزید
با تو موافق شدم با تو منافق شدم بر دبه عاشق شدم در دبه زیت پلید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات با زبانی طنزآمیز و گزنده، پرده از چهره‌ واقعیِ فردی ریاکار برمی‌دارد که ظاهری فریبنده دارد اما باطنش آلوده به زشتی و آزار است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های تند و صریح، تجربه‌ی تلخِ نزدیکی به چنین شخصیتی را ترسیم می‌کند که سرانجامی جز رنج و تباهی برای رهرو نداشته است.

در واقع، این کلام بیانیه‌ای است در باب پرهیز از ظواهرِ فریبنده و هشداری است به کسانی که در دامِ عشق‌های دروغین و روابطِ آلوده گرفتار شده‌اند؛ عشقی که به جای شکوفایی و لطافت، خارِ جفا و نیشِ کینه در جانِ انسان می‌نشاند.

معنی و تفسیر

روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید ای خنک آن را که او روی شما را ندید

صورت تو مانند سرِ مار است و خوی و خصلت تو به تلخی و مرگباریِ زهرِ مانده (قدید) است. خوشا به حال کسی که هرگز چهره‌ی تو را ندیده و در دامِ تو نیفتاده است.

نکته ادبی: قدید به معنای گوشت نمک‌سود شده یا خشک شده است که در اینجا برای تأکید بر کهنگی و تلخیِ زهر به کار رفته است.

من شده مهمان تو در چمن جان تو پای پر از خار شد دست یکی گل نچید

من به میهمانیِ سرزمینِ جان و درونِ تو آمدم، اما نه تنها بهره‌ای نبردم، بلکه پاهایم در بوته‌زارهای آزاردهنده‌ی تو پر از خار شد و دستم از چیدنِ حتی یک گل (نشانه صفا و صمیمیت) ناکام ماند.

نکته ادبی: چمنِ جان استعاره از باطن و دنیای درونیِ فرد است که با مفاهیم خار و گل تناسب دارد.

ای مثل خارپشت گرد تو خار درشت خار تو ما را بکشت مار تو ما را گزید

ای کسی که همچون خارپشت، دورت را خارهای درشت و تیز فراگرفته است؛ خارهای تیزِ رفتار تو ما را از پا درآورد و نیشِ مارِ خصلت‌هایت ما را گزید و زهرآلود کرد.

نکته ادبی: خارپشت در اینجا نمادِ فردی است که برای دفاع از خود یا آسیب زدن، دیواری از خشم و تندی ساخته است.

با تو موافق شدم با تو منافق شدم بر دبه عاشق شدم در دبه زیت پلید

در همراهی با تو، ناچار شدم هم‌رنگِ تو شوم و برخلافِ میلِ باطنی‌ام، دوچهرگی پیشه کنم؛ و حالا فهمیده‌ام که به چنین ظرفِ (ظاهرِ) بی‌ارزشی دل بسته بودم که درونش چیزی جز روغنِ گندیده و بدبو نیست.

نکته ادبی: دبه استعاره از تن و ظاهری است که باطنی آلوده (زیت پلید) را در خود جای داده است. تضاد موافق و منافق به خوبی بیانگرِ فشارِ روحیِ این رابطه است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی تو چون روی مار

تشبیه چهره به مار برای نشان دادن فریبندگی و خطرناک بودن آن.

استعاره چمن جان

استعاره از دنیای درونی و روح فرد که در اینجا به خارستان تبدیل شده است.

کنایه پای پر از خار شدن

کنایه از آسیب دیدن، رنج بردن و متحمل سختی شدن در مسیرِ یک رابطه بی سرانجام.

جناس و تضاد موافق و منافق

بهره‌گیری از جناس و تضاد برای نشان دادن تغییر احوال شاعر از همراهی صمیمانه به دوروییِ اجباری.

نمادپردازی دبه زیت پلید

نمادِ ظاهری که پوسته است و باطنی که متعفن و آلوده است.