دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۸۵

مولوی
بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد دولت بار دگر در رخ ما رو گشاد
سرمه کشید این جهان باز ز دیدار ما گشت جهان تازه روی چشم بدش دور باد
عشق ز زنجیر خویش جست و خرد را گرفت عقل ز دستان عشق ناله کنان داد داد
مریم عشق قدیم زاد مسیحی عجب داد نیابد خرد چونک چنین فتنه زاد
باز دو صد قرص ماه بر سر آن خوان شکست دل چو چنین خوان بدید پای به خون درنهاد
دولت بشتافته ست چون نظرت تافته ست تا که بقا یافته ست عاشق کون و فساد
مفخر تبریزیان شمس حق ای خوش نشان عالم ای شاه جان بی رخ خوبت مباد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از شور و شوقِ بازگشتِ جانان و تجلی دوباره‌یِ انوارِ الهی در جانِ عاشق است. فضا، فضایِ جشن و سرورِ روحانی است که در آن، مرزهایِ عقل و منطقِ مادی در برابرِ نیرویِ بی‌پایانِ عشق درهم‌می‌شکند و جهانِ پیرامون در پرتوِ این دیدار، حیاتی دوباره می‌یابد.

شاعر در این ابیات، پیوند میانِ عاشق و معشوقِ ازلی (شمسِ تبریزی) را چون رویدادی کیهانی توصیف می‌کند که نه تنها حالِ درونیِ فرد، بلکه ساحتِ هستی را دگرگون می‌سازد. در این ساحت، عقلِ مصلحت‌اندیش در برابرِ شورِ عشق به زانو درمی‌آید و جان، آماده‌یِ فدا شدن در ضیافتِ عظیمِ معشوق می‌شود.

معنی و تفسیر

بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد دولت بار دگر در رخ ما رو گشاد

بار دیگر بازگشتیم تا بخت و اقبال دوباره لبخند بزند؛ سعادت و خوشبختی دوباره درِ رحمتش را به روی ما گشود.

نکته ادبی: واژه دولت در متون کهن به معنای اقبال و بختِ نیک است، نه به معنایِ تشکیلاتِ سیاسی امروزی.

سرمه کشید این جهان باز ز دیدار ما گشت جهان تازه روی چشم بدش دور باد

این جهان دوباره به خاطرِ دیدارِ ما خود را آراست (سرمه کشید)؛ جهانِ تازه‌ای متولد شد، الهی که چشمِ بد از این زیبایی و تازگی به دور باشد.

نکته ادبی: سرمه کشیدن کنایه از آراستن و زیباتر شدن است. این بیت نشان‌دهنده تاثیرِ حضورِ معشوق بر محیط پیرامون است.

عشق ز زنجیر خویش جست و خرد را گرفت عقل ز دستان عشق ناله کنان داد داد

عشق از قید و بندهای همیشگی رها شد و عقل را به بند کشید؛ عقل از دستِ نیرنگ‌ها و قدرتِ عشق ناله سر داده و فریادِ دادخواهی برآورده است.

نکته ادبی: تقابلِ عقل و عشق، بن‌مایه‌ی اصلیِ این بیت است که در آن عقل، شکست‌خورده‌یِ میدانِ عشق است.

مریم عشق قدیم زاد مسیحی عجب داد نیابد خرد چونک چنین فتنه زاد

جانِ پاک و عاشق‌منش، فرزندی روحانی و شگفت‌انگیز همچون مسیح زاده است؛ عقل نمی‌تواند در برابرِ چنین شور و غوغایی که زاده شده، به عدالت و قضاوت درستی برسد.

نکته ادبی: اشاره به داستان مریم و مسیح است که در عرفان، مریم نماد جانِ پاک و مسیح نمادِ ظهورِ حقیقتِ الهی است.

باز دو صد قرص ماه بر سر آن خوان شکست دل چو چنین خوان بدید پای به خون درنهاد

بار دیگر بر سرِ سفره‌یِ ضیافتِ الهی، خورشیدها و ماه‌هایِ بسیاری پاشیده شد؛ دل وقتی این خوانِ گسترده را دید، خود را در راهِ عشق قربانی کرد.

نکته ادبی: قرصِ ماه استعاره از انوارِ الهی و درخششِ معنوی است. پا به خون درنهادن کنایه از فنا شدن و ایثارِ جان است.

دولت بشتافته ست چون نظرت تافته ست تا که بقا یافته ست عاشق کون و فساد

خوشبختی شتابان به سوی ما آمد چون نگاهِ تو درخشید؛ و به واسطه‌یِ این دیدار، عاشقِ این دنیای فانی و زودگذر، به جاودانگی رسید.

نکته ادبی: کون و فساد اصطلاحی فلسفی برای توصیفِ عالمِ ماده است که مدام در حالِ تغییر و زوال است.

مفخر تبریزیان شمس حق ای خوش نشان عالم ای شاه جان بی رخ خوبت مباد

ای مایه‌ی افتخار تبریزیان، ای شمسِ حق که نشانه‌یِ خجسته‌ای هستی؛ ای شاهِ جان، دنیا هرگز بی حضورِ چهره‌یِ زیبایِ تو مباد.

نکته ادبی: مفخر به معنایِ افتخار و سببِ مباهات است. در اینجا خطاب مستقیماً متوجه شمسِ تبریزی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرمه کشید

جهان به انسانی تشبیه شده که برای زیباتر شدن سرمه می‌کشد.

تلمیح مریم عشق

اشاره به داستان حضرت مریم و تولد حضرت عیسی به عنوان استعاره‌ای برای تولدِ نورِ الهی در جانِ انسان.

تناقض عقل ز دستان عشق ناله کنان

نمایشِ قدرتِ مطلقِ عشق بر عقل که همیشه در ادبیات عرفانی در تضاد هستند.

کنایه پا به خون درنهاد

کنایه از گذشتن از جان و پذیرفتنِ بلا و فداکاری در راهِ معشوق.