دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۸۳

مولوی
جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد این دو که هر دو یکیست جز که همان یک مباد
فرد چرا شد عدد از سبب خوی بد ز آتش بادی بزاد در سر ما رفت باد
گشت جدا موج ها گر چه بد اول یکی از سبب باد بود آنک جدایی بزاد
جام دوی درشکن باده مده باد را چون دو شود پادشاه شهر رود در فساد
روز فضیلت گرفت زانک یکی شمع داشت هر طرفی شب ز عجز شمع و چراغی نهاد
گر چه ز رب العباد هر نفسی رحمتست کی بود آن دم که رب ماند و فانی عباد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بر محور اندیشه بنیادین وحدت وجود سروده شده‌اند. شاعر بر این باور است که حقیقت هستی، واحد و یگانه است و آنچه ما به عنوان کثرت، تعدد و جدایی میان موجودات می‌بینیم، ناشی از حجاب‌ها و توهماتی است که نفسِ سرکش و امیالِ نفسانی بر ذهن ما افکنده‌اند. در واقع، تمام هستی در اصل، دریایی واحد بوده که به دلیل وزش بادِ هوس و خودپرستی، به موج‌های جداگانه تقسیم شده است.

مفهوم کلیدی شعر، دعوت به شکستنِ این قالب‌های محدودکننده‌ی دوگانه (خود و دیگری، پادشاه و رعیت، موج و دریا) است تا با زوالِ منیّت و کنار نهادنِ وابستگی به عالمِ کثرت، فرد بتواند به سرچشمه‌ی اصلی و یگانگی مطلق بازگردد؛ آنجا که دیگر مجالی برای «من» بودن در برابرِ «او» باقی نمی‌ماند و فقط حقیقتِ الهی جلوه‌گر است.

معنی و تفسیر

جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد این دو که هر دو یکیست جز که همان یک مباد

حقیقتِ جانِ من و تو در عالمِ معنا یکی بوده و از جنسِ اتحاد است. اکنون که این دو در حقیقت یکی هستند، نباید بگذاریم که در ذهن و جهانِ ما چیزی جز آن یگانگیِ مطلق باقی بماند و تصورِ دوگانگی شکل بگیرد.

نکته ادبی: واژه اتحاد در اینجا به معنای یگانگی و یکی بودنِ ذاتی است، نه به معنای همبستگیِ دو چیزِ مجزا.

فرد چرا شد عدد از سبب خوی بد ز آتش بادی بزاد در سر ما رفت باد

پرسش اینجاست که چرا آن یگانگیِ مطلق به کثرت و عدد تبدیل شد؟ پاسخ این است که به خاطر خصلت‌های ناپسند و نفسانی ما بود. همان‌طور که در باورهای قدیم، باد را زاییده آتش می‌دانستند، در ذهن ما نیز این «بادِ» توهم و هوس به راه افتاد و حقیقت را در نظرمان تکه‌تکه کرد.

نکته ادبی: تشبیه «باد» به «توهم و نفسانیات» از تصاویرِ رایج در عرفان برای بیانِ ناپایداری و گمراه‌کنندگیِ هوای نفس است.

گشت جدا موج ها گر چه بد اول یکی از سبب باد بود آنک جدایی بزاد

موج‌ها در دریا اگرچه از هم جدا دیده می‌شوند، اما در اصل یکی بودند و از آبِ دریا جدا نبودند. عاملِ این جدایی و کثرت‌نماییِ موج‌ها، همان وزشِ باد بود که باعث شد ظاهرِ یکپارچه‌ی دریا، در قالبِ موج‌های جداگانه جلوه کند.

نکته ادبی: استعاره موج و دریا یکی از زیباترین نمادهای عرفانی برای بیان رابطه‌ی مخلوق (موج) و خالق (دریا) است.

جام دوی درشکن باده مده باد را چون دو شود پادشاه شهر رود در فساد

این قالبِ دوگانگی و پندارِ «من و تو» را درهم بشکن و این شرابِ معرفت را به دستِ باد (یعنی نفسِ اماره) نده. همان‌طور که وقتی در یک شهر دو پادشاه حکومت کنند، نظمِ آن شهر رو به ویرانی می‌رود، وجودِ دو منیت در یک انسان نیز باعث تباهی و فسادِ معنوی می‌شود.

نکته ادبی: تمثیل پادشاه و شهر در اینجا برای بیانِ ضرورتِ حاکمیتِ یک حقیقت (خدا) بر قلب انسان به کار رفته است.

روز فضیلت گرفت زانک یکی شمع داشت هر طرفی شب ز عجز شمع و چراغی نهاد

روز به دلیلِ داشتنِ تنها یک خورشید، باشکوه و درخشان است. در مقابل، شب به دلیلِ ناتوانی و تاریکی مجبور است برای جبرانِ عجزِ خود، شمع‌ها و چراغ‌های متعددی را روشن کند تا راه را بیابد (و این کثرتِ شمع‌ها نشانه تاریکی است، نه روشناییِ حقیقی).

نکته ادبی: ایهام و تناسب میانِ خورشید (نماد وحدت) و شمع‌ها (نماد کثرت و ضعف) برای تبیینِ جایگاهِ یگانگی در برابرِ تکثر.

گر چه ز رب العباد هر نفسی رحمتست کی بود آن دم که رب ماند و فانی عباد

اگرچه از جانب خداوند که پروردگارِ بندگان است، در هر لحظه رحمت می‌رسد، اما آن لحظه‌ی کمال چه زمانی فرا می‌رسد که دیگر «بنده‌ای» (به معنای منیّت و خودیِ مستقل) باقی نماند و تنها خداوند باقی باشد؟

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ عرفانیِ «فنا»؛ یعنی نابودیِ اوصافِ بشری و جایگزینیِ آن با صفاتِ الهی.

آرایه‌های ادبی

استعاره باد

نمادِ نفسِ اماره، توهماتِ ذهنی و عواملِ جدایی‌افکن میان انسان و حقیقتِ واحد.

تمثیل دریا و موج

تمثیلی برای نشان دادنِ رابطه‌ی میان اصلِ هستی (خداوند) و جلوه‌های متکثرِ آن (موجودات).

مراعات نظیر شمع و چراغ و روز و شب

ایجاد تناسب میان عناصر نور و ظلمت برای تبیینِ تضاد میان وحدت (روشناییِ مطلق) و کثرت (ظلمتِ نیازمند به چراغ).

تضاد عدد (کثرت) و یکی (وحدت)

تقابلِ میانِ حقیقتِ اصیلِ یگانه و پندارِ متکثرِ ناشی از نفسانیات.