دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۷۳

مولوی
خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود شفتالوی بدزدم او خود نخفته بود
خندید و گفت روبه آخر به زیرکی از دست شیر صید کجا سهل درربود
مر ابر را که دوشد و آن جا که دررسد الا مگر که ابر نماید به خویش جود
معدوم را کجاست به ایجاد دست و پا فضل خدای بخشد معدوم را وجود
معدوم وار بنشین زیرا که در نماز داد سلام نبود الا که در قعود
بر آتش آب چیره بود از فروتنی کآتش قیام دارد و آب است در سجود
چون لب خموش باشد دل صدزبان شود خاموش چند چند بخواهیش آزمود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر با روایتی ظریف و عاشقانه آغاز می‌شود که در آن شاعر با زبانی نمادین از ناکامی خود در نزدیکی به معشوق و اقتدار او سخن می‌گوید. این فضای عاشقانه به‌سرعت به بستری برای تأملات عمیق عرفانی و فلسفی بدل می‌شود که مفاهیم هستی‌شناسی، تواضع و سیر و سلوک معنوی را در بر می‌گیرد.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت همچون ابر، آب و آتش، مفهوم خلقت توسط خداوند، ضرورت فروتنی و خاموشی دل برای رسیدن به کمال را تبیین می‌کند. پیام کلی متن دعوت به فنای خویشتن و پذیرش تواضع به عنوان راهی برای درک حقایق هستی است، چرا که تنها در سکوت و افتادگی است که جان و دل آدمی به تعالی می‌رسد.

معنی و تفسیر

خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود شفتالوی بدزدم او خود نخفته بود

معشوق خود را به خواب زد. من خیال کردم فرصت مناسبی است تا بی‌درنگ از باغِ صورتش میوه‌ای (بوسه‌ای) بچینم، اما او در واقع بیدار بود و مرا می‌پایید.

نکته ادبی: واژه‌ی شفتالو در اینجا استعاره‌ای از میوه‌ی دهان یا بوسه است که در فضای باغِ چهره معنا می‌یابد.

خندید و گفت روبه آخر به زیرکی از دست شیر صید کجا سهل درربود

معشوق خندید و با زیرکی گفت: ای روباه (که به دنبال حیله هستی)، چگونه انتظار داری که به آسانی بتوانی صیدی را از چنگال شیر (که نماد قدرت و اقتدار است) بربایی؟

نکته ادبی: بهره‌گیری از تضاد میان شیر و روباه برای ترسیم نابرابری در قدرت میان عاشق و معشوق است.

مر ابر را که دوشد و آن جا که دررسد الا مگر که ابر نماید به خویش جود

ابر تنها زمانی که حرکت می‌کند و به جایی می‌رسد، فقط برای بخشندگی و باریدن است و هیچ هدف دیگری جز جود و کرم ندارد.

نکته ادبی: شاعر ابر را به صفت بخشندگی که صفتی الهی است، متمایز می‌کند.

معدوم را کجاست به ایجاد دست و پا فضل خدای بخشد معدوم را وجود

موجودی که هنوز آفریده نشده (نیستی)، چگونه می‌تواند توانایی آفرینش خود را داشته باشد؟ تنها لطف و فضل بی‌پایان خداوند است که به نیستی، هستی و وجود می‌بخشد.

نکته ادبی: اشاره به اصل فلسفیِ ناتوانیِ معدوم در ایجادِ وجود خویش و تکیه بر فضل الهی.

معدوم وار بنشین زیرا که در نماز داد سلام نبود الا که در قعود

همچون کسی که وجود ندارد (فانی شده) بنشین و آرام بگیر، زیرا در آیین نماز، سلامِ پایانِ کار تنها در حالت نشستن معتبر است.

نکته ادبی: قعود به معنای نشستن است که در اینجا کنایه از فروتنی و سکون برای دریافت فیض الهی است.

بر آتش آب چیره بود از فروتنی کآتش قیام دارد و آب است در سجود

آب به دلیل خصلت فروتنی‌اش بر آتش پیروز است؛ چرا که آتش همواره سرکشی و قدعلم می‌کند (ایستاده است) و آب در حال سجود (افتاده و جاری) است.

نکته ادبی: تضاد میان قیام (ایستادن آتش) و سجود (افتادن آب) برای نشان دادن برتری تواضع است.

چون لب خموش باشد دل صدزبان شود خاموش چند چند بخواهیش آزمود

هنگامی که لب‌ها از گفتن باز می‌ایستند و خاموش می‌شوند، دل به سخن می‌آید و به صد زبان حقایق را بیان می‌کند. پس ساکت باش، تا کی می‌خواهی این حقیقت را با آزمون‌های بیهوده امتحان کنی؟

نکته ادبی: صدزبان شدن دل کنایه از رسیدن به شهود و فصاحت معنوی در اثر سکوت ظاهری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شفتالو

اشاره به میوه‌ی دهان یا بوسه به عنوان چیزی که می‌توان از باغ صورت یار چید.

نمادگرایی شیر و روبه

نماد قدرت مطلق معشوق در برابر ضعف و حیله‌گری عاشق.

تضاد (طباق) قیام و سجود

مقابله‌ی میان سرکشی آتش و تواضع آب برای بیان اهمیت فروتنی.

کنایه صدزبان

کنایه از گویایی و فصاحتِ درونی که در سکوت لب‌ها حاصل می‌شود.