دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۶۷

مولوی
چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد در چشم های مست تو نقاش چون نهاد
چشمت بیافرید به هر دم هزار چشم زیرا خدا ز قدرت خود قدرتش بداد
وان جمله چشم ها شده حیران چشم تو که صد هزار رحمت بر چشم هات باد
بر تخت سلطنت بنشستست چشم تو هر جان که دید چشم تو را گفت داد داد
گفتم که چشم چرخ چنین چشم هیچ دید سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار در ستایش چشم یار سروده شده و آن را تجلی‌گاه قدرت و زیبایی الهی می‌داند. در نگاه شاعر، چشم معشوق فراتر از یک عضو ظاهری، به پدیده‌ای کیهانی تبدیل شده که تمام عالم را به حیرت واداشته و بر تخت پادشاهی زیبایی نشسته است.

فضای شعر آکنده از حیرت، ستایش و نوعی ازخودبی‌خود شدن است که شاعر در برابر این شکوهِ بینایی احساس می‌کند و حتی آسمان را به عنوان شاهدی بر بی‌همتا بودن آن فرا می‌خواند.

معنی و تفسیر

چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد در چشم های مست تو نقاش چون نهاد

خداوند به عنوان نقاش ازل، چنان شیرینی، مستی و شادابی بی‌پایانی در چشمان خمارت قرار داده است که وصف‌ناپذیر است.

نکته ادبی: واژه گشاد در اینجا به معنای گشاده‌رویی، شادی و نشاط است و نقاش استعاره از خداوند خالق زیبایی‌هاست.

چشمت بیافرید به هر دم هزار چشم زیرا خدا ز قدرت خود قدرتش بداد

چشم تو در هر لحظه هزاران چشم (یا ادراک و بینش) می‌آفریند، چرا که خداوند بخشی از قدرت آفرینندگی خویش را به آن بخشیده است.

نکته ادبی: به هر دم در اینجا به معنای در هر لحظه است و اشاره به قدرت لایزال الهی دارد که در وجود معشوق تجلی یافته است.

وان جمله چشم ها شده حیران چشم تو که صد هزار رحمت بر چشم هات باد

تمام چشم‌ها و نگاه‌های عالم در برابر شکوه و جذابیت چشمان تو حیران و سرگشته مانده‌اند؛ پس هزاران درود و رحمت بر این چشمان زیبا باد.

نکته ادبی: جمله چشم‌ها کنایه از تمام بینندگان و تمام هستی است که در برابر عظمت چشم معشوق مبهوت گشته‌اند.

بر تخت سلطنت بنشستست چشم تو هر جان که دید چشم تو را گفت داد داد

چشم تو مانند پادشاهی بر تخت سلطنت نشسته و حکم می‌راند؛ هر جانِ عاشقی که چشمان تو را می‌بیند، در برابر اقتدار و زیبایی‌اش به تسلیم درمی‌آید و دادخواهی می‌کند.

نکته ادبی: تخت سلطنت استعاره‌ای برای جایگاه والای چشم معشوق است که بر دل‌ها فرمانروایی می‌کند.

گفتم که چشم چرخ چنین چشم هیچ دید سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد

از آسمان یا روزگار پرسیدم که آیا تاکنون چشمی به زیبایی چشم تو دیده است؟ آسمان سوگند خورد و گفت که چنین چیزی را در حافظه تاریخی خود ندارد.

نکته ادبی: چشم چرخ استعاره از آسمان یا گردون است و اسناد سوگند خوردن به آن، صنعت تشخیص است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نقاش

اشاره به خداوند که آفریننده هستی و زیبایی‌هاست.

تشخیص چشم چرخ

دادن ویژگی انسانی به آسمان یا روزگار که می‌تواند سخن بگوید و سوگند بخورد.

مبالغه سوگند خوردن چرخ

اغراق برای نشان دادن بی‌نظیر بودن زیبایی چشم معشوق در کل هستی.

استعاره مکنیه تخت سلطنت

نسبت دادن جایگاه فرمانروایی به چشم معشوق برای نشان دادن قدرت نفوذ و غلبه آن بر جان عاشق.