دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۵۶

مولوی
برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد دل را ز خواب برکن هنگام رفتن آمد
تا کی اشارت آید تو ناشنوده آری ترسم که عشق گوید کاین خواجه کودن آمد
رفتند خوشه چینان وین خوشه چین نشسته کز ثقل و از گرانی چون تل خرمن آمد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات با لحنی عتاب‌آلود و بیدارگرانه، مخاطب را به هوشیاری در برابر حقیقت و فرصت‌های محدودِ زندگی فرا می‌خواند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای سفر و برداشتِ محصول، بر این نکته تأکید می‌ورزد که هستی در حالِ جوشش و حرکت است و غفلت‌ورزی، آدمی را از قافله حقیقت‌جویان بازمی‌دارد و او را در بندِ تعلقات دنیوی اسیر می‌کند.

درونمایه اصلی این قطعه، تقابل میان آگاهی و حرکت با غفلت و سکون است. شاعر هشدار می‌دهد که دلبستگی‌های دنیوی و توجیهاتِ بی‌دلیل، همچون باری سنگین بر دوش جانِ آدمی است که مانع از پرواز به سوی معشوق و درکِ اشاراتِ الهی می‌شود و او را در میانه راه زمین‌گیر می‌سازد.

معنی و تفسیر

برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد دل را ز خواب برکن هنگام رفتن آمد

از خوابِ غفلت بیدار شو و به پیرامون خود بنگر که حقیقتِ روشن نمایان شده است؛ دلبستگی‌ات را از این خوابِ سنگین رها کن، چرا که زمانِ حرکت و آغازِ سفرِ معنوی فرا رسیده است.

نکته ادبی: واژه «برجه» فعلِ امرِ کوتاه و سریع از «برجستن» (برخاستن) است که نشان از فوریت و ضرورتِ اقدام دارد. «نک» مخففِ «اینک» به معنای «حالا» است.

تا کی اشارت آید تو ناشنوده آری ترسم که عشق گوید کاین خواجه کودن آمد

تا چه زمانی نشانه‌ها و پیام‌های حقیقت برای تو فرستاده می‌شود و تو خود را به نشنیدن می‌زنی؟ می‌ترسم سرانجامِ کار، عشق تو را فردی ساده‌لوح و بی‌خبر خطاب کند.

نکته ادبی: «خواجه» در اینجا به معنای ارباب یا سرور نیست، بلکه اشاره‌ای کنایی به کسی است که ظاهری آراسته دارد اما در باطن از حقیقت بی‌خبر است. «کودن» به معنای کُندذهن و ابله است.

رفتند خوشه چینان وین خوشه چین نشسته کز ثقل و از گرانی چون تل خرمن آمد

دیگران (عاشقان و سالکان) بهره خود را گرفتند و راهی شدند، اما این برداشت‌کننده‌ی محصول (تو) همچنان بر جای مانده است؛ گویی به خاطر بار سنگینِ گناهان یا تعلقاتِ دنیوی، مانند تپه‌ای از خرمن، زمین‌گیر شده‌ای.

نکته ادبی: «ثقل» و «گرانی» در اینجا استعاره از بارهای سنگینِ معنوی (مانند گناه) یا مادی (دلبستگی) است که مانع حرکتِ سالک به سوی کمال می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره خواب

استعاره از غفلت، بی‌خبری و دلبستگی به امور دنیوی که مانعِ شناختِ حقیقت می‌شود.

تشخیص (جان‌بخشی) عشق گوید

نسبت دادن صفتِ «سخن گفتن» به «عشق» که مفهومی انتزاعی است، برای تأکید بر زنده بودن و قاطعیتِ حقیقت.

تشبیه چون تل خرمن

مانند کردنِ فردِ بی‌حرکت به تپه‌ای از خرمن که به دلیل سنگینیِ بارِ تعلقات، زمین‌گیر شده و توانِ حرکت ندارد.

کنایه خوشه‌چینان

کنایه از کسانی که از فرصت‌های عمر بهره برده و به معرفت دست یافته‌اند.