دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۵۵

مولوی
عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد هر مرده ای ز گوری برجست و پیشش آمد
دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد
جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد
خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد کب از جوار آتش همطبع آتش آمد
جان و دل فرشته جفت هوای حق شد گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد
نر باش و صیقلی کن دل را و نقش برخوان بی نقش و بی جهات این شش سو منقش آمد
آن لعل را در آخر در جیب خویش یابی بر جیب پاک جیبان نورش مر شش آمد
ز افیون شربت او سرمست خفت بدعت ز استون رحمت او دولت منعش آمد
ای هوشمند گوشی کو را کشید دستش وی روسپید رویی کز وی مخمش آمد
خاموش پنج نوبت مشنو ز آسمانی کان آسمان برون این پنج و این شش آمد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، توصیفگر لحظه‌ی باشکوهِ حضورِ یارِ ازلی در جانِ سالک است. گویی با رسیدنِ معشوق، بهارِ جان‌ها فرامی‌رسد و نه تنها زندگان، که حتی روح‌های خفته در خاکِ غفلت نیز بیدار می‌شوند و مشتاقانه به سوی او می‌شتابند.

شاعر با بیانی استعاری، سالک را به پاک‌سازیِ آیینه دل فرامی‌خواند تا از حصارِ تنگِ ابعادِ مادی (شش جهت) و حواسِ پنج‌گانه فراتر رود. پیام محوری، بازگشت به خویشتنِ خویش و یافتنِ گوهرِ حقیقت در باطن است؛ جایی که فراتر از اعداد و تقسیماتِ جهانِ فانی، جلوه‌گاهِ بی‌پایانِ حضرت حق است.

معنی و تفسیر

عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد هر مرده ای ز گوری برجست و پیشش آمد

عیدِ واقعیِ وصال فرا رسید و آن دلبرِ دل‌ربا با زیباییِ تمام جلوه‌گر شد.

نکته ادبی: عید در اینجا به معنای تجلی حضور خداوند در دل است.

دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد

تمامِ جان‌هایی که در گورِ غفلت و دنیاپرستی مرده بودند، از این خوابِ سنگین بیدار شدند و به پیشوازِ او رفتند.

نکته ادبی: برجستن به معنای بلند شدن و برخاستن است؛ استعاره از تحولِ روحی.

جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد

برای دریافتِ معشوق، باید زبانی (و حالی) متناسب با او داشت تا بتوان جان را به چنگش سپرد.

نکته ادبی: دل را زبان بباید، کنایه از آمادگیِ باطنی و معرفت برای درکِ حقیقت.

خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد کب از جوار آتش همطبع آتش آمد

جان‌های پاک به سوی او می‌آیند، زیرا آن یارِ بلندمرتبه، هرچند سرکش و دست‌نایافتنی، خود مایه جذبِ عاشقان است.

نکته ادبی: یار سرکش به معنای یاری است که تابعِ هوای نفس نیست و جایگاهِ رفیع دارد.

جان و دل فرشته جفت هوای حق شد گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد

جانِ آدمی از شهد و شیرینیِ سرچشمه‌ی ناتمامِ لطفِ او لبریز شده است.

نکته ادبی: نبات در لغت به معنای گیاه است اما در اینجا استعاره از شیرینی و شهدِ معرفتِ الهی است.

نر باش و صیقلی کن دل را و نقش برخوان بی نقش و بی جهات این شش سو منقش آمد

آن معشوق که همچون ماه در میانِ خرمنِ هستی می‌درخشد، خود را به شکلِ زیباییِ یوسف‌وار (ترک) بر ما نمایان کرد.

نکته ادبی: ترک در ادبیات کلاسیک استعاره از زیبایی و جلوه‌گریِ تمام‌عیار است.

آن لعل را در آخر در جیب خویش یابی بر جیب پاک جیبان نورش مر شش آمد

خاکِ وجودِ انسان به دلیلِ دَمیدنِ روحِ الهی در او، قبله‌گاهِ فرشتگان شد.

نکته ادبی: اشاره به آیه «نفخت فیه من روحی» که منشأ کرامتِ انسان است.

ز افیون شربت او سرمست خفت بدعت ز استون رحمت او دولت منعش آمد

آن کلوخِ ناچیز (انسانِ مادی) نیز به دلیلِ نزدیکی به آتشِ عشقِ الهی، هم‌جنس و هم‌طبعِ آتش گشت.

نکته ادبی: کب به معنای کلوخ یا قطعه‌ای از زمین است که استعاره از جسمِ خاکی است.

ای هوشمند گوشی کو را کشید دستش وی روسپید رویی کز وی مخمش آمد

جان و دلِ فرشته‌خویِ سالک با خواستِ الهی یکی شد و در مسیرِ او قرار گرفت.

نکته ادبی: جفتِ هوای حق شدن، کنایه از انطباقِ کاملِ اراده‌ی بنده با اراده‌ی خداوند است.

خاموش پنج نوبت مشنو ز آسمانی کان آسمان برون این پنج و این شش آمد

به همین دلیل، آسمانِ بلند نیز برای فرشتگان، همچون فرشی برای قدم نهادن و خدمت‌گزاری شد.

نکته ادبی: مفرش به معنای فرش و بسترِ زیرِ پا است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عید

نمادِ لحظه‌ی وصال و تجلیِ حضورِ الهی در قلبِ سالک.

استعاره ترک

اشاره به زیباییِ بی‌مانند و دست‌نیافتنی که در ادبیات کلاسیک کنایه از یارِ زیباست.

نماد شش سو

نمادِ ابعادِ محدودِ مادی و جهانِ فیزیکی در برابرِ عالمِ بی‌نهایتِ روحی.

کنایه جیب

کنایه از باطن، درون و قلبِ انسان که مخزنِ اسرارِ الهی است.

تضاد خاک و آتش

اشاره به تحولِ وجودی انسان از مرتبه‌ی خاکی و پست به مرتبه‌ی والا و آتشینِ عشق.