دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۵۱

مولوی
ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید در خانه خیالت شاید که غم درآید
ای آنک هر وجودی ز آغاز از تو خیزد شاید که با وجودت در ما عدم درآید
ای غم تو جمع می شو کاینک سپاه شادی تا کیقباد شادان با صد علم درآید
ای دل مباش غمگین کاینک ز شاه شیرین آن چنگ پرنوای خالی شکم درآید
آن ساقی الهی آید ز بزم شاهی وان مطرب معانی اکنون به دم درآید
ای غم چه خیره رویی آخر مرا نگویی اندر درم درافتی چون او درم درآید
آخر شوم مسلم از آتش تو ای غم زان کس که جان فزایی او را سلم درآید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از شور و شوقِ انتظار برای حضورِ محبوبِ الهی است. شاعر در این قطعه به ترسیمِ تقابل میانِ اندوهِ بشری و شعفِ روحانی می‌پردازد و با زبانی نمادین، ظهورِ عشق را عاملِ زوالِ منِ کاذب و ورودِ هستیِ حقیقی می‌داند.

فضای حاکم بر شعر، فضایی حماسی-عرفانی است؛ گویی پادشاهی از راه می‌رسد تا قلعه‌ی دل را از وجودِ غم پاکسازی کند و به جای آن، نوایِ خوشِ معرفت بنشاند. شاعر با استفاده از تمثیلاتِ کهن، برتریِ عالمِ معنا بر عالمِ صورت را به تصویر می‌کشد.

معنی و تفسیر

ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید در خانه خیالت شاید که غم درآید

ای کسی که در برابرِ زیباییِ خیره‌کننده‌ات، حوریانِ بهشتی نیز عقب می‌مانند و کم‌رنگ جلوه می‌کنند، در خانه‌ی ذهن و خیالی که جایگاهِ اندیشه‌ی توست، شایسته نیست که غم راه یابد.

نکته ادبی: عبارت قدم دو آید کنایه از عقب ماندن و شکست خوردن در رقابت زیبایی است.

ای آنک هر وجودی ز آغاز از تو خیزد شاید که با وجودت در ما عدم درآید

ای آنکه هستیِ تمامِ موجودات از وجودِ تو سرچشمه می‌گیرد؛ سزاوار است که در برابرِ هستیِ مطلقِ تو، خودِ محدود و منیّتِ ما به نیستی و فنا بدل شود.

نکته ادبی: عدم در اصطلاح عرفانی به معنای فقرِ ذاتی و فنایِ بنده در برابرِ هستیِ حق تعالی است.

ای غم تو جمع می شو کاینک سپاه شادی تا کیقباد شادان با صد علم درآید

ای غم، رخت بربند و جمع شو؛ چرا که سپاهِ شادی با شکوهِ تمام و با درفش‌هایِ پیروزی، همچون کیقبادِ پادشاه در حالِ ورود به این قلمرو است.

نکته ادبی: کیقباد تلمیحی به پادشاه اساطیری ایران است که نمادِ عدل و شکوه و پیروزی است.

ای دل مباش غمگین کاینک ز شاه شیرین آن چنگ پرنوای خالی شکم درآید

ای دل، غمگین مباش؛ زیرا از جانبِ آن شاهِ شیرین‌سخن و محبوب، آن چنگِ پرنوا و توخالی (که نمادِ روحِ خالی از خویشتن است) در حالِ رسیدن است.

نکته ادبی: اشاره به چنگ دارد که تا میان‌تهی و خالی از خود نباشد، طنین‌انداز نمی‌شود؛ استعاره‌ای از سالک.

آن ساقی الهی آید ز بزم شاهی وان مطرب معانی اکنون به دم درآید

آن ساقیِ آسمانی و الهی از بزمِ شاهانه از راه می‌رسد و آن موسیقی‌دانِ معانیِ بلند، اکنون با نغمه‌اش وارد می‌شود.

نکته ادبی: مطرب معانی استعاره از تجلیات و حقایقی است که در قالبِ کلمات نمی‌گنجد و مستقیم به جان می‌رسد.

ای غم چه خیره رویی آخر مرا نگویی اندر درم درافتی چون او درم درآید

ای غم، چرا این‌چنین بی‌شرمانه و خیره‌سرانه اصرار به ماندن داری؟ آیا نمی‌بینی که وقتی محبوبِ من وارد می‌شود، تو نیز باید بروی؟

نکته ادبی: خیره در متون کلاسیک به معنای گستاخ، بی‌حیا و بی‌محابا به کار می‌رود.

آخر شوم مسلم از آتش تو ای غم زان کس که جان فزایی او را سلم درآید

سرانجام در برابرِ آتشِ عشقِ تو تسلیم خواهم شد؛ چرا که از جانبِ کسی که مایه‌ی حیاتِ جان است، صلح و آرامش و سلامتی بازمی‌گردد.

نکته ادبی: مسلم شدن در اینجا دو معنا دارد: تسلیم شدن و همچنین به معنای مسلمان و موحد گشتن در مکتبِ عشق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح کیقباد

اشاره به پادشاه اساطیری برای تجسمِ شکوه و پیروزی شادی بر غم.

تشخیص ای غم چه خیره رویی

خطاب قرار دادنِ غم به عنوان یک موجودِ زنده و گستاخ برای زنده کردنِ فضای عاطفی شعر.

استعاره ساقی الهی

استعاره از خداوند یا پیرِ کامل که شرابِ معرفت و عشق را به سالک می‌نوشاند.

تضاد وجود و عدم

تقابل میان هستیِ بشری و نیستیِ عارفانه در برابرِ کمالِ الهی.