دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۴۶

مولوی
بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند هر سنگ دل در این ره قلب از گهر نداند
هر عنکبوت جوله در تار و پود آن چه از ذوق صنعت خود ذوق دگر نداند
وان کو ز چه برافتد در جام و ساغر افتد مستیش در سر افتد پا را ز سر نداند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات به ترسیم مرز میان جهلِ ناشی از خودشیفتگی و حقیقت‌جوییِ عارفانه می‌پردازند. شاعر در نگاهی کلی، انسان‌ها را بر اساس میزان درک و بصیرتشان دسته‌بندی می‌کند و بر این باور است که تا زمانی که درونِ آدمی به ناپاکی‌ها و تیرگی‌ها آلوده باشد، توانایی دیدن گوهر حقیقت را نخواهد داشت.

در ادامه، فضایِ اشعار به سمتِ تقابلِ میان دلبستگی به ساخته‌های ناچیزِ خویش و رهایی در دریایِ بی‌کرانِ معرفت و مستی می‌رود؛ جایی که سالک با پشت سر گذاشتنِ عقلِ جزوی و افتادن در ساغرِ عشق، از قیدِ تعلقات دنیوی رها شده و به مرتبه‌ای از بی‌خودی می‌رسد که دیگر «خویشتن» را در میان نمی‌بیند.

معنی و تفسیر

بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند هر سنگ دل در این ره قلب از گهر نداند

کسی که به واسطه بیماری، تلخی در کام دارد، لذت شکر را نمی‌فهمد؛ همان‌طور که انسانِ سنگ‌دل در مسیرِ سلوک، نمی‌تواند تفاوت میانِ کالای تقلبی و گوهرِ اصل را تشخیص دهد.

نکته ادبی: واژه «قلب» در اینجا جناسِ معنایی دارد؛ هم به معنای «دل» است و هم در تقابل با «گهر»، به معنای «سکه یا کالای تقلبی» به کار رفته است.

هر عنکبوت جوله در تار و پود آن چه از ذوق صنعت خود ذوق دگر نداند

عنکبوتی که در بندِ تنیدنِ تار و پودِ خویش گرفتار است، چنان غرق در لذتِ هنرِ ناچیزِ خود شده که از درکِ زیبایی‌ها و لذت‌های والا و اصیلِ دیگر، ناتوان است.

نکته ادبی: استعاره‌ای است برای انسان‌های محدوداندیش و خودشیفته که به دانشِ اندکِ خود دل‌خوش کرده‌اند و از جهانِ بزرگ‌تر غافل مانده‌اند.

وان کو ز چه برافتد در جام و ساغر افتد مستیش در سر افتد پا را ز سر نداند

و آن‌کس که از چاهِ نادانی و خودخواهی بیرون می‌آید و در ساغرِ عشق و مستیِ حقیقی می‌افتد، چنان شور و حالی سراپای وجودش را فرا می‌گیرد که عقل و هوشیاری از سرش می‌پرد و دیگر جایگاهِ خود را نمی‌شناسد.

نکته ادبی: «پا را ز سر ندانستن» کنایه‌ای است از بی‌خودی، از دست دادن تعادل در اثرِ مستیِ عرفانی و غلبه‌یِ شورِ عشق بر عقل.

آرایه‌های ادبی

تمثیل بیمار رنج صفرا

تشبیه وضعیتِ کسی که ذائقه روحی‌اش بر اثر غفلت فاسد شده، به بیماری که طعمِ شیرینی را نمی‌فهمد.

ایهام قلب

اشاره به دو معنای قلب (عضو بدن) و قلب (به معنای تقلبی و سکه ناسره).

کنایه پا را ز سر نداند

اشاره به بی‌خودی، از دست دادن تعادل و مغلوب شدن در برابر شور و مستی.

تضاد صفرا / شکر

تقابلِ میان تلخی و شیرینی برای نشان دادن تفاوتِ اهلِ حقیقت و اهلِ جهل.