دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۴۳

مولوی
در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید دانی که کیست زنده آن کو ز عشق زاید
گرمی شیر غران تیزی تیغ بران نری جمله نران با عشق کند آید
در راه رهزنانند وین همرهان زنانند پای نگارکرده این راه را نشاید
طبل غزا برآمد وز عشق لشکر آمد کو رستم سرآمد تا دست برگشاید
رعدش بغرد از دل جانش ز ابر قالب چون برق بجهد از تن یک لحظه ای نپاید
هرگز چنین سری را تیغ اجل نبرد کاین سر ز سربلندی بر ساق عرش ساید
هرگز چنین دلی را غصه فرونگیرد غم های عالم او را شادی دل فزاید
دریا پیش ترش رو او ابر نوبهارست عالم بدوست شیرین قاصد ترش نماید
شیرش نخواهد آهو آهوی اوست یاهو منکر در این چراخور بسیار ژاژ خاید
در عشق جوی ما را در ما بجوی او را گاهی منش ستایم گاه او مرا ستاید
تا چون صدف ز دریا بگشاید او دهانی دریای ما و من را چون قطره دررباید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این شعر بر ضرورتِ تحولِ درونی و دست‌شستن از دلبستگی‌های دنیوی برای نیل به مقامِ حقیقیِ انسانیت تأکید دارد. شاعر معتقد است که زندگیِ واقعی تنها در سایه‌ی عشقِ الهی معنا می‌یابد و هر آنچه جز این باشد، نوعی مردگیِ معنوی است.

فضا و لحنِ اثر، حماسی و شورانگیز است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای پهلوانی و توصیفاتِ پرخاشگرانه (در معنای مثبتِ رهایی از بندِ نفس)، مخاطب را به مبارزه‌ای درونی فرا می‌خواند تا با عبور از رنج‌ها و سختی‌های راه، به یگانگی با محبوب دست یابد و هویتِ فردی خویش را در اقیانوسِ بی‌پایانِ حقیقت محو کند.

معنی و تفسیر

در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید دانی که کیست زنده آن کو ز عشق زاید

در وادیِ عشق، تنها کسی می‌تواند زیست کند که جانش بیدار باشد، چرا که از وجودِ مرده و بی‌احساس، هیچ خیر و بهره‌ای حاصل نمی‌شود. آیا می‌دانی زنده‌ی حقیقی کیست؟ کسی که از بطنِ عشق متولد شده و حیاتِ جاودان یافته است.

نکته ادبی: تضادِ میان 'زنده' و 'مرده' برای تبیینِ مرگِ معنوی و حیاتِ قلبی به‌کار رفته است.

گرمی شیر غران تیزی تیغ بران نری جمله نران با عشق کند آید

گرمی و ابهتِ شیرِ خشمگین، تیزیِ شمشیرِ بُرنده و صلابتِ تمامِ مردانِ دلاور، همگی در برابرِ شکوهِ عشق سر فرود می‌آورند و تسلیم می‌شوند.

نکته ادبی: استفاده از نمادهای قدرت (شیر، تیغ) برای نشان دادنِ تسلطِ عشق بر تمامیِ نیروهای عالم.

در راه رهزنانند وین همرهان زنانند پای نگارکرده این راه را نشاید

در این مسیرِ معنوی، راهزنانِ نفس کمین کرده‌اند و همسفرانِ سست‌عنصر که روحیه‌ی ضعیف دارند، برای طیِ این طریق مناسب نیستند؛ کسی که با ظاهرسازی و تزییناتِ دنیوی (مانند حنا بستنِ پا) سرگرم است، نمی‌تواند در این راهِ دشوار قدم بردارد.

نکته ادبی: واژه 'زنان' در اینجا نه به معنای جنسیت، بلکه کنایه از سستی و عجز در برابر سختی‌هاست.

طبل غزا برآمد وز عشق لشکر آمد کو رستم سرآمد تا دست برگشاید

طبلِ جنگِ درونی (جهادِ اکبر) به صدا درآمده و سپاهِ عشق فرود آمده است. کجاست پهلوانِ میدان‌داری همچون رستم که در این معرکه پیش‌قدم شود و توانمندیِ خویش را به کار گیرد؟

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های شاهنامه و شخصیت رستم برای دعوت به دلاوریِ معنوی.

رعدش بغرد از دل جانش ز ابر قالب چون برق بجهد از تن یک لحظه ای نپاید

صدایِ رعدآسایِ عشق از جانِ عاشق برمی‌خیزد و قالبِ تن، همچون ابری است که این آوا از آن سرچشمه می‌گیرد؛ این نورِ حقیقت همچون برق می‌جهد و به‌سرعت از دیدگان پنهان می‌شود و در قالبِ هیچ محدودیتِ زمانی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: تشبیهاتِ طبیعت‌گرایانه (رعد، ابر، برق) برای نشان دادنِ ناگهانی و پرقدرت بودنِ تجلیاتِ عشق.

هرگز چنین سری را تیغ اجل نبرد کاین سر ز سربلندی بر ساق عرش ساید

مرگِ جسمانی هرگز نمی‌تواند چنین سرِ والایی را قطع کند (شخصیتِ معنویِ عاشق را از بین ببرد)، چرا که این سر از کثرتِ عزت و سرافرازی، به ساقِ عرشِ الهی تکیه زده است.

نکته ادبی: استفاده از 'ساقِ عرش' برای اشاره به مقامِ قربِ الهی و جاودانگیِ روح.

هرگز چنین دلی را غصه فرونگیرد غم های عالم او را شادی دل فزاید

هیچ اندوهی هرگز نمی‌تواند چنین دلی را تسخیر کند؛ چرا که غم‌های این جهان برای او، تنها زمینه‌سازِ فزونیِ شادی و انبساطِ خاطر است.

نکته ادبی: تضادِ میان 'غم' و 'شادی' نشان‌دهنده تغییرِ نگاهِ عاشق به جهان است که همه چیز را از جانبِ محبوب می‌بیند.

دریا پیش ترش رو او ابر نوبهارست عالم بدوست شیرین قاصد ترش نماید

دریا در برابرِ شکوهِ این عاشق، حقیر است و او خود همچون ابرِ پربارِ بهاری است. جهان، دوستدارِ اوست، اگرچه او برایِ طالبان و رهروانِ ظاهربین، چهره‌ای تند و ناگوار به خود می‌گیرد.

نکته ادبی: کنایه از اینکه حقیقتِ عشق در ظاهرِ خشن و جدیِ پیرانِ راه پنهان است.

شیرش نخواهد آهو آهوی اوست یاهو منکر در این چراخور بسیار ژاژ خاید

شیرِ بیشه‌ی عشق، شکارِ بی‌ارزش (آهو/دنیا) را نمی‌طلبد، چرا که آهویِ او تنها 'هو' (خداوند) است. منکران و بی‌خبران در این چراگاهِ معنوی، بیهوده یاوه‌سرایی می‌کنند.

نکته ادبی: ایهامِ کلمه‌ی 'یاهو' که هم می‌تواند به معنای 'اوست' باشد و هم 'یا هو' که ذکرِ حق است.

در عشق جوی ما را در ما بجوی او را گاهی منش ستایم گاه او مرا ستاید

در وادیِ عشق، ما را جست‌وجو کن و در وجودِ ما، او را بیاب. رابطه‌ی ما چنان نزدیک است که گاهی من او را می‌ستایم و گاه او مرا به مهر و عنایت یاد می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ میانِ عاشق و معشوق که از مضامینِ اصلیِ عرفان است.

تا چون صدف ز دریا بگشاید او دهانی دریای ما و من را چون قطره دررباید

هنگامی که او همچون صدف از دریایِ بیکرانِ حقیقت دهان می‌گشاید و کلامی می‌گوید، دریایِ هستیِ محدودِ من و ما را همچون قطره‌ای در خود جذب و نابود می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه 'صدف' و 'دریای حقیقت' برای بیانِ فنایِ هستیِ مجازی در هستیِ حقیقی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح رستم

اشاره به پهلوانِ حماسه‌های ملی ایران برای ترغیب به دلاوری و نبردِ با نفس.

تشبیه رعدش بغرد از دل جانش ز ابر قالب

تشبیه جان به ابر و عشق به رعد برای نمایشِ خروش و هیبتِ حالاتِ درونی.

متناقض‌نما (پارادوکس) غم های عالم او را شادی دل فزاید

آمیختن دو مفهوم متضاد غم و شادی برای نشان دادنِ تعالیِ روحِ عاشق.

کنایه پای نگارکرده

اشاره به دلبستگی به زیبایی‌های ظاهری و زینت‌های دنیوی که مانعِ سلوک است.