دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۳۸

مولوی
گر نخسپی شبکی جان چه شود ور نکوبی در هجران چه شود
ور بیاری شبکی روز آری از برای دل یاران چه شود
ور دو دیده به تو روشن گردد کوری دیده شیطان چه شود
گر برآری ز دل بحر غبار چون کف موسی عمران چه شود
ور سلیمان بر موران آید تا شود مور سلیمان چه شود
ور چو الیاس قلاووز شوی تا لب چشمه حیوان چه شود
ور بروید ز گل افشانی تو همه عالم گل و ریحان چه شود
آب حیوان که در آن تاریکیست پر شود شهر و بیابان چه شود
ور ز خوان کرم و نعمت تو زنده گردد دو سه مهمان چه شود
ور ز دلداری و جان بخشی تو جان بیابد دو سه بی جان چه شود
ور سواره سوی میدان آیی تا شود سینه چو میدان چه شود
روی چون ماهت اگر بنمایی تا رود زهره به میزان چه شود
آستین کرم ار افشانی تا ندریم گریبان چه شود
ور بریزی قدحی مالامال بر سر وقت خماران چه شود
ور بپوشیم یکی خلعت نو ما غلامان ز تو سلطان چه شود
ور چو موسی بپذیری چوبی تا شود چوب تو ثعبان چه شود
رو به لطف آر و ز دشمن مشنو گر بجویی دل ایشان چه شود
بس کن ای دل ز فغان جمع نشین گر نگویی تو پریشان چه شود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده با زبانی پرسش‌گونه و سرشار از شوق و اشتیاق، در پیِ تمنایِ تجلیِ جمال و جلالِ یار است. شاعر با تکرارِ مداومِ عبارتِ «چه شود»، فضای امیدبخشی را ترسیم می‌کند که گویی تمامِ جهان و جانِ آدمی، در انتظارِ نوری از جانبِ معشوق است تا تاریکی‌های هجران و نادانی را به نورِ معرفت و حیات تبدیل کند.

این ابیات، در حقیقت دعایی است برای دگرگونیِ حالِ عاشق و وصال به محبوب. شاعر با بهره‌گیری از حکایات اساطیری و انبیا، پیوندِ میانِ نیازِ زمینیِ انسان و لطفِ آسمانیِ الهی را به تصویر می‌کشد و می‌گوید که اگر لطفِ یار شامل حالِ موجودات شود، عالم و آدم از این فیض بهره‌مند خواهند شد.

معنی و تفسیر

گر نخسپی شبکی جان چه شود ور نکوبی در هجران چه شود

اگر در شب بیدار بمانی و با ناله و بی‌خوابی بر درِ هجران بکوبی، چه پیش خواهد آمد؟ (اشاره به زحمت و تلاش عاشقانه برای وصال).

نکته ادبی: «شبکی» در اینجا به معنای شب‌هنگام یا شبانه است و «نخسپی» فعل منفی به معنای نخوابی است.

ور بیاری شبکی روز آری از برای دل یاران چه شود

اگر در تاریکیِ شب، خورشیدِ روزِ وصال را بیاوری، برای دل‌هایِ مشتاقِ یاران چه اتفاق فرخنده‌ای رخ خواهد داد؟

نکته ادبی: استفاده از «شبک» و «روز» برای ایجاد تقابلِ مفهومی میان دوری و نزدیکی.

ور دو دیده به تو روشن گردد کوری دیده شیطان چه شود

اگر چشمانِ ما با نورِ تو روشن و بینا گردد، کوری و نادانیِ شیطان (نمادِ شر و گمراهی) چه اهمیتی خواهد داشت؟

نکته ادبی: «کوری دیده شیطان» کنایه از نابودیِ شرارت و جهالت در برابر نورِ ایمان است.

گر برآری ز دل بحر غبار چون کف موسی عمران چه شود

اگر با قدرتِ خود گرد و غبار را از دل بزدایی، مانندِ معجزه‌ی عصای موسی، چه کار بزرگی صورت خواهد گرفت؟

نکته ادبی: اشاره به داستانِ موسی و معجزاتِ او؛ «کف موسی» نمادِ اعجاز و قدرتِ الهی است.

ور سلیمان بر موران آید تا شود مور سلیمان چه شود

اگر سلیمانِ پیامبر بر مورچگان فرود آید، چه می‌شود اگر آن مورچه‌ی ضعیف به جایگاهِ سلیمان برسد؟

نکته ادبی: اشاره به تواضعِ سلیمان؛ «مور سلیمان» استعاره از انسانِ ناچیزی است که به جایگاهِ والا می‌رسد.

ور چو الیاس قلاووز شوی تا لب چشمه حیوان چه شود

اگر مانند الیاسِ پیامبر، راهنما و کاربلدِ ما شوی تا به سرچشمه‌ی آبِ زندگانی برسیم، چه خواهد شد؟

نکته ادبی: «قلاووز» به معنای راهنما و بلدِ راه است و «چشمه حیوان» استعاره از جاودانگی و معرفت.

ور بروید ز گل افشانی تو همه عالم گل و ریحان چه شود

اگر از جانب تو، گل‌افشانیِ لطف صورت گیرد، چه می‌شود اگر تمامِ عالم مانندِ باغی پر از گل و ریحان شود؟

نکته ادبی: «گل‌افشانی» استعاره از پاشیدنِ فیض و رحمتِ بی‌دریغ است.

آب حیوان که در آن تاریکیست پر شود شهر و بیابان چه شود

آبِ زندگانی که در تاریکیِ نهان است؛ اگر شهر و بیابان را از آن پر کنی، چه پیش خواهد آمد؟

نکته ادبی: «تاریکی» اشاره به ظلماتِ افسانه‌ای دارد که آبِ حیات در آن نهفته است.

ور ز خوان کرم و نعمت تو زنده گردد دو سه مهمان چه شود

اگر از خوانِ کرم و نعمتِ تو، دو سه مهمانِ غافل زنده و بیدار شوند، چه خواهد شد؟

نکته ادبی: «خوان کرم» استعاره از سفره‌ی فیضِ الهی است.

ور ز دلداری و جان بخشی تو جان بیابد دو سه بی جان چه شود

اگر با دلسوزی و جان‌بخشیِ تو، جانِ بی‌رمقِ دو سه فردِ افسرده دوباره زنده شود، چه پیش می‌آید؟

نکته ادبی: تضادِ میان «جان‌بخشی» و «بی‌جان» برای نمایشِ تاثیرِ نگاهِ یار بر انسان.

ور سواره سوی میدان آیی تا شود سینه چو میدان چه شود

اگر سواره و با شکوه به میدانِ عشق بیایی، چه می‌شود اگر سینه‌ی ما به میدانِ جلوه‌گری تو تبدیل شود؟

نکته ادبی: تشبیه سینه به میدانِ نبرد یا جولانگاهِ یار.

روی چون ماهت اگر بنمایی تا رود زهره به میزان چه شود

اگر رخسارِ ماه‌گونه‌ات را نمایان کنی، چه می‌شود اگر ستاره‌ی زهره در جایگاهِ میزان (تعادل) قرار گیرد؟

نکته ادبی: اشاره به نجومِ قدیم؛ این تصویرسازی نشان‌دهنده‌ی برهم خوردنِ نظمِ کهکشان در برابرِ زیباییِ معشوق است.

آستین کرم ار افشانی تا ندریم گریبان چه شود

اگر آستینِ کرم و بخشش را بر ما بیفشانی، چه می‌شود اگر ما از شدتِ شوق، گریبانِ خود را چاک نزنیم؟

نکته ادبی: «گریبان دریدن» کنایه از بی‌تابی و شوریدگیِ عاشقانه است.

ور بریزی قدحی مالامال بر سر وقت خماران چه شود

اگر قدحی لبریز از شرابِ معرفت بر سرِ خماران و عاشقانِ تشنه بریزی، چه می‌شود؟

نکته ادبی: «خماران» استعاره از تشنگانِ حقیقت و جویندگانِ معرفت است.

ور بپوشیم یکی خلعت نو ما غلامان ز تو سلطان چه شود

اگر خلعتِ نویی از جانبِ تو بر تن کنیم و ما غلامانِ درگاه به مقامِ سلطانی برسیم، چه پیش خواهد آمد؟

نکته ادبی: «خلعت» به معنای لباسِ فاخر و تشریفاتی است که استعاره از مقامِ معنوی است.

ور چو موسی بپذیری چوبی تا شود چوب تو ثعبان چه شود

اگر تو هم مانند موسی، چوبی را بپذیری و از آن معجزه بسازی، چه می‌شود اگر آن چوب به اژدها تبدیل شود؟

نکته ادبی: «ثعبان» به معنای اژدها یا مارِ بزرگ است؛ اشاره به معجزه‌ی موسی در برابر فرعون.

رو به لطف آر و ز دشمن مشنو گر بجویی دل ایشان چه شود

با لطف و مهربانی رفتار کن و سخنِ دشمنان را نشنو؛ اگر دلِ آنان را هم به دست بیاوری، چه می‌شود؟

نکته ادبی: توصیه‌ای اخلاقی مبنی بر برخوردِ کریمانه حتی با بدخواهان.

بس کن ای دل ز فغان جمع نشین گر نگویی تو پریشان چه شود

ای دل، فریاد و فغان را رها کن و با آرامش در محفلِ یار بنشین؛ اگر حرفی نزنی و پریشان نباشی، چه مشکلی پیش می‌آید؟

نکته ادبی: دعوت به سکوتِ عارفانه و تسلیم در برابرِ تقدیر.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری چه شود

تکرارِ «چه شود» در پایانِ هر بیت که نشان‌دهنده‌ی اشتیاقِ شاعر و پرسشِ بلاغی برای رسیدن به وصال است.

تلمیح موسی، سلیمان، الیاس، آب حیوان، ثعبان

استفاده از اسطوره‌ها و داستان‌هایِ پیامبران برای تبیینِ جایگاهِ قدرت و لطفِ معشوق.

استعاره خوان کرم، گریبان دریدن، قدح مالامال

استفاده از تصاویرِ محسوس برای انتقال مفاهیمِ انتزاعیِ عرفانی مانندِ فیضِ الهی و بی‌تابیِ عاشقانه.