دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۳۵

مولوی
گل خندان که نخندد چه کند علم از مشک نبندد چه کند
نار خندان که دهان بگشادست چونک در پوست نگنجد چه کند
مه تابان بجز از خوبی و ناز چه نماید چه پسندد چه کند
آفتاب ار ندهد تابش و نور پس بدین نادره گنبد چه کند
سایه چون طلعت خورشید بدید نکند سجده نخنبد چه کند
عاشق از بوی خوش پیرهنت پیرهن را ندراند چه کند
تن مرده که بر او برگذری نشود زنده نجنبد چه کند
دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ نخروشد نترنگد چه کند
شیر حق شاه صلاح الدینست نکند صید و نغرد چه کند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر با استفاده از تصاویر بدیع و ملموس از طبیعت، به بیان این حقیقت وجودی می‌پردازد که هر پدیده یا موجودی در این جهان، ناگزیر است طبق اقتضای ذات و سرشت خویش رفتار کند. گل باید بشکفد، خورشید باید بتابد و عاشق باید از شدتِ شوق، بی‌قراری کند؛ چرا که سکون و بی‌عملی در برابرِ حضورِ زیبایی و حقیقت، با ماهیتِ هستی در تضاد است.

در فضای این شعر، شور و شعفِ برخاسته از عشق، نیرویی است که جمادات و نباتات و انسان‌ها را به حرکت وامی‌دارد. شاعر با تکرار پرسش «چه کند؟»، بر این نکته تأکید دارد که بروزِ عواطف و کنش‌های طبیعی، نه انتخابی، بلکه جبری شیرین و برخاسته از عمقِ جان و سرشتِ اشیاء است و این همان معنای تسلیمِ عاشقانه در برابرِ جریانِ هستی است.

معنی و تفسیر

گل خندان که نخندد چه کند علم از مشک نبندد چه کند

اگر گلِ شکفته، خندان نباشد و طراوت خود را نشان ندهد، چه کند؟ و اگر پرچم (علم)، بوی خوش مشک را در فضا پخش نکند و در خود نگه ندارد، چه کار دیگری از دستش برمی‌آید؟

نکته ادبی: «گل خندان» استعاره از گلی است که شکفته است و «علم» در اینجا به معنای پرچم یا نشان است که بوی خوش را برمی‌تابد.

نار خندان که دهان بگشادست چونک در پوست نگنجد چه کند

انارِ رسیده که دهان گشوده و دانه‌هایش بیرون زده است، وقتی دیگر در پوست خود نمی‌گنجد، چه کار دیگری جز این می‌تواند انجام دهد؟

نکته ادبی: «نار خندان» تشخیص و استعاره از انارِ رسیده است که ترک خورده و باز شده است.

مه تابان بجز از خوبی و ناز چه نماید چه پسندد چه کند

ماهی که تابان است، جز این که زیبایی و دلبری‌اش را به نمایش بگذارد، چه کار دیگری می‌تواند بکند و چه چیز دیگری برایش سزاوار است؟

نکته ادبی: «ناز» در اینجا به معنای دلبری و جلوه‌گری در برابر معشوق است.

آفتاب ار ندهد تابش و نور پس بدین نادره گنبد چه کند

اگر خورشید گرمی و نورش را به جهان نتابد، در این آسمانِ شگفت‌انگیز و گنبدِ دوار، چه وظیفه‌ای دارد و حضورش چه معنایی خواهد داشت؟

نکته ادبی: «نادره گنبد» به معنای آسمانِ بی‌همتا یا شگفت‌انگیز است.

سایه چون طلعت خورشید بدید نکند سجده نخنبد چه کند

سایه وقتی چهره‌ی درخشانِ خورشید را می‌بیند، اگر در برابرش کرنش نکند و به جنبش درنیاید، چه کار دیگری می‌تواند انجام دهد؟

نکته ادبی: «طلعت» به معنای چهره و دیدار است و «نخنبد» به معنای تکان خوردن و جنبیدن است.

عاشق از بوی خوش پیرهنت پیرهن را ندراند چه کند

عاشق وقتی عطرِ خوشِ پیراهنِ تو را حس می‌کند، اگر از شدتِ شور و بی‌تابی گریبانِ خود را ندرد، چه کند؟

نکته ادبی: «پیرهن دریدن» کنایه‌ای کهن از بی‌قراری و رسیدن به اوجِ شیدایی است.

تن مرده که بر او برگذری نشود زنده نجنبد چه کند

جسمِ بی‌جانی که تو از کنارش می‌گذری، اگر با نَفَسِ حیات‌بخشِ تو زنده نشود و به حرکت درنیاید، چه کند؟

نکته ادبی: «تن مرده» اشاره‌ای کنایی به دلِ افسرده است که با دیدارِ یار زنده می‌شود.

دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ نخروشد نترنگد چه کند

دلِ من از شدتِ غمِ تو مانند سازِ چنگ شده است؛ اگر از این همه فشارِ عشق، ناله نکند و طنین‌انداز نشود، چه کند؟

نکته ادبی: «چنگ» در اینجا ایهام دارد: هم به معنای پنجه و هم به معنای سازِ موسیقی.

شیر حق شاه صلاح الدینست نکند صید و نغرد چه کند

صلاح‌الدین، که شیرِ بیشه‌ی حقیقت و راهِ حق است، اگر به شکارِ دل‌ها نپردازد و خروشِ الهی سر ندهد، چه کار دیگری از او برمی‌آید؟

نکته ادبی: «شیر حق» لقبِ مرشد و پیشواست و «غریدن» کنایه از سر دادنِ بانگِ حق‌پرستی است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری چه کند؟

تکرارِ این پرسش در تمام ابیات، برای تأکید بر ناگزیری و جبرِ برخاسته از عشق و ذاتِ هستی است.

ایهام چنگ

اشاره به دو معنا: ۱. ساز موسیقی که از غم می‌نالد؛ ۲. پنجه و دست که کنایه از فشار و درگیری است.

استعاره نار خندان

تشبیه انارِ رسیده به انسانی که دهان به خنده گشوده است.

کنایه پیرهن دریدن

نشانه و نمادی از بی‌قراریِ عاشق در برابر عطرِ یار.

مراعات نظیر خورشید، تابش، نور، سایه

ارتباط معنایی میان واژگان که تصویرِ روشنی از تعاملِ سایه و خورشید ترسیم می‌کند.