دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۳۲

مولوی
شب شد و هنگام خلوتگاه شد قبله عشاق روی ماه شد
مه پرستان ماه خندیدن گرفت شب روان خیزید وقت راه شد
خواب آمد ما و من ها لا شدند وقت آن بی خواب الاالله شد
مغزها آمیخته با کاه تن تن بخفت و دانه ها بی کاه شد
هندوان خرگاه تن را روفتند ترک خلوت دید و در خرگاه شد
گفت و گوهای جهان را آب برد وقت گفتن های شاهنشاه شد
شمس تبریزی چو آمد در میان اهل معنی را سخن کوتاه شد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این شعر با بیانی نمادین و عرفانی، شب را نماد خلوت و انقطاع از تعلقات دنیوی و زمانِ بازگشت به اصلِ خویشتن می‌داند. در این فضا، تاریکیِ شب نه به معنای ظلمت، بلکه به معنای فرصتی برای به خواب رفتنِ نفس و بیداریِ جان است که عاشقان را به سوی حقیقتِ مطلق هدایت می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، گذر از جهانِ

ظواهر و گفت‌ و گوهای پوچ به ساحتِ

معنا و سکوتِ عارفانه است. با حضور پیرِ طریقت یا حقیقتِ حق (شمس تبریزی)، تعلقاتِ جسمانی و استدلال‌های عقلانی رنگ می‌بازند و سالک به مرحله‌ای از شهود می‌رسد که در آن سخن گفتن، حجابِ حقیقت می‌شود و سکوت، تنها زبانِ گویایِ درکِ اسرار است.

معنی و تفسیر

شب شد و هنگام خلوتگاه شد قبله عشاق روی ماه شد

شب فرا رسید و هنگامِ خلوت‌گزینی و انزوا شد. صورتِ درخشانِ معشوق (خداوند)، قبله‌گاه و جهتِ حرکتِ عاشقان قرار گرفت.

نکته ادبی: واژه "قبله" در اینجا نمادِ جهتِ روحی و هدفِ نهایی در سلوک است.

مه پرستان ماه خندیدن گرفت شب روان خیزید وقت راه شد

عاشقانِ حقیقت که شیفته‌ی آن ماهِ زیبا هستند، لبخند شادی بر لب آوردند. ای مسافرانِ شبِ سلوک، بیدار شوید که زمانِ آغازِ سفرِ روحانی فرا رسیده است.

نکته ادبی: "مه پرستان" استعاره از عارفانی است که به دنبال تجلیاتِ جمالِ الهی هستند.

خواب آمد ما و من ها لا شدند وقت آن بی خواب الاالله شد

خوابِ غفلت بر انسان مستولی شد و در این میان، "من" و "ما" (منیت‌ها و تفرقه) از میان رفت. اکنون زمانِ آن است که ذکرِ یگانه "لا اله الا الله" بر زبان و جان جاری شود.

نکته ادبی: "لا شدن" به معنای محو شدن و نیست‌انگاریِ خود در برابرِ حضورِ حق است.

مغزها آمیخته با کاه تن تن بخفت و دانه ها بی کاه شد

گوهرِ جانِ انسان با کالبدِ خاکی و مادی آمیخته است (همچون مغز در پوسته). وقتی تن به خوابِ عرفانی می‌رود، این دو از هم جدا می‌شوند و گوهرِ جان از بارِ سنگینِ جسم رهایی می‌یابد.

نکته ادبی: "مغز" استعاره از حقیقتِ متعالی و روح و "کاه" استعاره از تن و نیازهای مادی است.

هندوان خرگاه تن را روفتند ترک خلوت دید و در خرگاه شد

آن نیروهای مادی و حسی (که با تعبیر هندوان به آن اشاره شده) از حریمِ دل پاک شدند تا پادشاهِ روح (ترک) بتواند در این خلوتگاهِ پاکیزه جای گیرد.

نکته ادبی: در ادبیات عرفانی، "هندو" نماد کثرت و تعلقات مادی و "ترک" نماد جانِ والا و محبوبِ حقیقی است.

گفت و گوهای جهان را آب برد وقت گفتن های شاهنشاه شد

مشاجرات و گفت‌وگوهای بیهوده‌ی این جهان را باید کنار گذاشت. اکنون زمانِ آن است که پادشاهِ جان، خود لب به سخن بگشاید و حقایق را آشکار کند.

نکته ادبی: "آب برد" کنایه از نابودی و فراموشیِ امورِ بیهوده است.

شمس تبریزی چو آمد در میان اهل معنی را سخن کوتاه شد

زمانی که نورِ حقیقتِ حق (شمس تبریزی) در میان آمد، برای اهلِ معنا دیگر نیازی به سخن و استدلال نیست، چرا که در حضورِ حقیقت، کلمات ناتوان و کوتاه می‌شوند.

نکته ادبی: "سخن کوتاه شدن" کنایه از رسیدن به مقامِ کشف و شهود است که در آن زبان برای بیانِ حقایق قاصر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه، هندوان، ترک

استفاده از ماه برای معشوق، هندوان برای نیروهای مادی و حسی، و ترک برای روح والا و محبوبِ الهی.

تضاد و تمثیل مغز و کاه

تقابلِ مغز (حقیقت/جان) و کاه (جسم/ماده) برای نشان دادنِ لزومِ رهاییِ روح از قیدِ بدن.

کنایه آب برد

کنایه از فراموشی و از بین رفتنِ بیهودگی‌ها و مشغله‌های دنیوی.

نماد شب

نمادِ زمانِ خلوت، سکون و دوری از هیاهوی جهانِ مادی برای رسیدن به شهود.