دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۲۹

مولوی
هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود هر چه کشت افزاست آتش چون بود
نقش هایی که نگارد آن نگار عقل آن را جز که مفرش چون بود
شربتی را کو به مست خود دهد جز لطیف و پاک و دلکش چون بود
کشتی شش گوشه ست این شش جهت بحر بی پایان در این شش چون بود
نرگس چشمی کز این بحر آب یافت در شناس بحر اعمش چون بود
چون گشادی یافت چشمی در رضا از سخط هر لحظه اخفش چون بود
هین خموش و از خمول حق بترس مومن اقبال مرعش چون بود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات به تبیین جایگاه اراده الهی در برابر ادراک محدود بشری می‌پردازد. شاعر در پی آن است که به مخاطب بیاموزد آنچه ما در ظاهر حوادث و پیشامدها، «ناخوشایند» می‌پنداریم، در باطن برای رشد و کمال روح آدمی ضروری است. در واقع، این جهان و دشواری‌هایش، کارگاهی برای پالایش جان مؤمن است که در نگاه عاشق، همگی نمادی از لطف و رحمت محبوب هستند.

مفهوم محوری کلام، دعوت به «تسلیم» و «رضا» در برابر تقدیر است. عقل جزئی انسان توان درک حکمت‌های الهی را ندارد و تنها با دیده‌ی بصیرت و چشیدن شراب معرفت است که می‌توان تضادهای ظاهری جهان را در کنار هم پذیرفت. در نهایت، سکوت و پرهیز از قضاوت‌های عجولانه، یگانه راه رسیدن به امن و آرامش در مسیر معنوی معرفی می‌شود.

معنی و تفسیر

هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود هر چه کشت افزاست آتش چون بود

هر کاری که معشوق (خداوند) انجام می‌دهد، اگرچه در ظاهر ناخوشایند به نظر برسد، اما در حقیقت سودمند است؛ همان‌طور که آتش با وجود سوزندگی، خاصیت پختگی و تغییر ماهیت دارد.

نکته ادبی: آتش در اینجا نماد ابتلائات و سختی‌هایی است که جان را پخته می‌کند.

نقش هایی که نگارد آن نگار عقل آن را جز که مفرش چون بود

طرح‌ها و تقدیرهایی که آن نقاش ازلی (خداوند) ترسیم می‌کند، چنان ژرف و شگفت است که عقل آدمی جز آنکه چون فرشی زیر پای آن گسترده شود و تسلیم باشد، چاره‌ای ندارد.

نکته ادبی: مفرش (فرش‌گسترده) استعاره از انقیاد و تسلیم عقل در برابر اراده الهی است.

شربتی را کو به مست خود دهد جز لطیف و پاک و دلکش چون بود

آن شربت تلخ بلا و آزمایشی که خداوند به بنده‌ی مست و عاشق خود می‌خوراند، در باطن بسیار لطیف، پاک و دل‌انگیز است.

نکته ادبی: شربت استعاره از بلا و سختی است که در عرفان، برای صیقل روح ضرورت دارد.

کشتی شش گوشه ست این شش جهت بحر بی پایان در این شش چون بود

این جهان مادی، همچون کشتی‌ای شش‌گوشه و محدود در جهات شش‌گانه است، اما شگفت آنکه اقیانوس بی‌کران حقیقت در همین قالب محدود گنجیده است.

نکته ادبی: شش جهت نماد عالم ماده و تقییدات آن است.

نرگس چشمی کز این بحر آب یافت در شناس بحر اعمش چون بود

چشمی که حقیقت‌بین شده و از این اقیانوس معرفت سیراب گشته، عمق آن را به خوبی می‌شناسد، اما آن‌که چشمش ضعیف است، هرگز از پس درک این عمق برنمی‌آید.

نکته ادبی: اعمش به معنای کسی است که دیده‌ی ضعیف دارد و در اینجا به معنای کسی است که از بصیرت الهی محروم است.

چون گشادی یافت چشمی در رضا از سخط هر لحظه اخفش چون بود

وقتی چشمی به مقام «رضا» می‌گشاید و به حقیقت می‌رسد، دیگر از خشم و قهر الهی یا حوادث تلخ روزگار، آشفته و نگران نمی‌شود.

نکته ادبی: اخفش در اینجا کنایه از کسی است که در ظواهر مانده و حقیقت امور را درک نمی‌کند.

هین خموش و از خمول حق بترس مومن اقبال مرعش چون بود

خاموش باش و از بی‌اعتباری و فروتنی حق در برابر مدعیان بترس؛ چرا که مؤمن حقیقی کسی است که در سکوت و تواضع به اقبال و سعادت می‌رسد.

نکته ادبی: خمول به معنای فروتنی و گمنامی است که در تصوف برای دوری از ریا بسیار ستوده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شربت

استعاره از ابتلائات و دردهای معنوی که با وجود تلخی، شفابخش و پاک‌کننده هستند.

متناقض‌نما (پارادوکس) بحر بی پایان در این شش

اشاره به گنجایش حقیقت نامحدود الهی در قالب دنیای محدود مادی.

تلمیح اخفش

اشاره به شخصیت تاریخی (نحوی مشهور) که در اینجا استعاره‌ای برای کوته‌نظری و عدم درک حقیقت امور است.