دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۲۷

مولوی
نه فلک مر عاشقان را بنده باد دولت این عاشقان پاینده باد
بوستان عاشقان سرسبز باد آفتاب عاشقان تابنده باد
تا قیامت ساقی باقی عشق جام بر کف سوی ما آینده باد
بلبل دل تا ابد سرمست باد طوطی جان هم شکرخاینده باد
تا ابد پستان جان پرشیر باد مادر دولت طرب زاینده باد
شیوه عاشق فریبی های یار کم مباد و هر دم افزاینده باد
از پی لعلش گهربارست چشم این گهر را لعلش استاینده باد
چشم ما بگشاد چشم مست او طالبان را چشم بگشاینده باد
دل ز ما بربود حسن دلربا چابک و صیاد و برباینده باد
مرغ جانم گر نپرد سوی عشق پر و بال مرغ جان برکنده باد
عشق گریان بیندم خندان شود ای جهان از خنده اش پرخنده باد
سنگ ها از شرم لعلش آب شد شرم ها از شرم او شرمنده باد
من خموشم میوه نطق مرا می بپالاید که پالاینده باد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این مجموعه ابیات، دعایی شورانگیز و نیایشی عارفانه برای مقام عاشقان و پایداریِ عشق در جهان است. شاعر در فضایی سرشار از نشاط و سرمستی روحانی، خواهان آن است که تمامی هستی (نه فلک) در خدمت عاشقان باشند و فضای وجودی آن‌ها همواره سبز و خرم بماند.

در نگاه شاعر، عشق نیرویی زنده، فعال و متحول‌کننده است که جان را به پرواز درمی‌آورد و با ساقی‌گریِ ازلی خود، تشنگان را سیراب می‌کند. مضمون اصلی، تسلیمِ عاشق در برابر ناز و کرشمه‌های معشوق است که در نهایت به پالایشِ وجودی و رسیدن به مرتبه‌ای از خلوص و رهایی می‌انجامد.

معنی و تفسیر

نه فلک مر عاشقان را بنده باد دولت این عاشقان پاینده باد

امیدوارم نه آسمانِ گردون در خدمت عاشقان باشند و همواره گوش به فرمان آنان بمانند و امیدوارم که اقبال و دولتِ این عاشقان تا ابد برقرار و پایدار باشد.

نکته ادبی: نه فلک در هیئت بطلمیوسی نماد کل جهان هستی و کائنات است.

بوستان عاشقان سرسبز باد آفتاب عاشقان تابنده باد

امیدوارم که بوستانِ درونِ عاشقان همیشه سرسبز و شاداب باشد و خورشیدِ حقیقت در وجود آن‌ها همواره در حال تابش و درخشش بماند.

نکته ادبی: بوستان استعاره از عالم درون و روحِ عاشق است.

تا قیامت ساقی باقی عشق جام بر کف سوی ما آینده باد

تا روز رستاخیز، امیدوارم آن ساقیِ ازلی که همیشه باقی است، با جامِ میِ عشق همواره به سوی ما بیاید و ما را سیراب کند.

نکته ادبی: ساقیِ باقی، استعاره از خداوند یا پیرِ کامل است که فیضِ دائم دارد.

بلبل دل تا ابد سرمست باد طوطی جان هم شکرخاینده باد

امیدوارم دلِ ما که مانند بلبل خوش‌خوان است تا ابد در شور و مستی باشد و جانِ ما که چون طوطی است، همواره از شکرِ کلامِ حق لذت ببرد.

نکته ادبی: طوطی و شکر نمادِ روحِ سخنگویی است که از حقایق الهی تغذیه می‌کند.

تا ابد پستان جان پرشیر باد مادر دولت طرب زاینده باد

امیدوارم که جانِ ما همیشه از شیرِ معرفت و فیضِ الهی سرشار باشد و مادرِ روزگار، همواره شادی و طربِ تازه بیافریند.

نکته ادبی: پستانِ جان استعاره از سرچشمه فیضِ الهی است.

شیوه عاشق فریبی های یار کم مباد و هر دم افزاینده باد

امیدوارم که ناز و کرشمه‌های دلبرانهٔ معشوق هرگز کم نشود و هر لحظه بر این شیوهٔ عاشق‌فریبیِ او افزوده شود.

نکته ادبی: عاشق‌فریبی در اینجا به معنای دلبری و جذبِ دلِ عاشق توسط معشوق است.

از پی لعلش گهربارست چشم این گهر را لعلش استاینده باد

چشم من به خاطرِ فراقِ لبِ سرخِ معشوق، اشک‌هایی شبیه گوهر می‌ریزد؛ امیدوارم معشوقِ من این گوهرهای اشکم را پذیرا باشد و آن‌ها را به رسمیت بشناسد.

نکته ادبی: استاینده از ریشه ستاندن به معنی گیرنده و پذیرنده است.

چشم ما بگشاد چشم مست او طالبان را چشم بگشاینده باد

چشمِ مستِ او بود که چشمِ ظاهرِ ما را گشود و حقیقت را به ما نشان داد؛ امیدوارم او همواره گشایندهٔ چشمِ دلِ طالبانِ حقیقت باشد.

نکته ادبی: مست بودنِ چشم نمادِ بیخودی و نگاهِ جذبه‌دارِ معشوق است.

دل ز ما بربود حسن دلربا چابک و صیاد و برباینده باد

آن زیباییِ دل‌ربا، دل را از ما ربود؛ امیدوارم که او همیشه چابک و همچون صیادی ماهر، دل‌ها را شکار کند و برباید.

نکته ادبی: چابک و صیاد، صفاتِ معشوق برای توصیفِ تسلط او بر روحِ عاشق است.

مرغ جانم گر نپرد سوی عشق پر و بال مرغ جان برکنده باد

اگر مرغِ جانِ من به سوی عشق پرواز نکند، بهتر است که پر و بالِ این مرغ کنده شود، چرا که جانی که پرواز به سوی عشق ندارد، بیهوده است.

نکته ادبی: کنایه از اینکه زندگی بدونِ عشق بی‌ارزش و مرگ است.

عشق گریان بیندم خندان شود ای جهان از خنده اش پرخنده باد

وقتی عشق مرا گریان می‌بیند، به خنده می‌افتد؛ امیدوارم که تمامِ جهان از لبخندِ این عشق پر از خنده و شادی شود.

نکته ادبی: تبدیلِ گریه به خنده، نمادِ تحولِ روحیِ عاشق در اثرِ برخورد با عشق است.

سنگ ها از شرم لعلش آب شد شرم ها از شرم او شرمنده باد

سنگ‌ها از شرمِ زیباییِ لبِ سرخِ او ذوب شدند؛ امیدوارم که تمامیِ شرم‌ها در برابرِ بزرگیِ او، خود شرمنده و ناچیز شوند.

نکته ادبی: سنگ آب شدن، اغراقی برای نشان دادن عظمت و زیبایی معشوق است.

من خموشم میوه نطق مرا می بپالاید که پالاینده باد

من در اینجا سکوت می‌کنم و میوهٔ سخنِ خود را به دستِ او می‌سپارم تا آن را پالایش کند، زیرا اوست که ناخالصی‌ها را می‌گیرد و سخنِ حق را می‌سازد.

نکته ادبی: پالاییدن به معنای تصفیه کردن و صاف کردن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نه فلک

اشاره به کل کائنات و آسمان‌ها به عنوان کارگزارانِ الهی برای عاشقان.

تشبیه بلبل دل / طوطی جان

تشبیه دل به بلبل (به خاطر نغمه‌خوانی) و جان به طوطی (به خاطر میل به شکر و شیرینیِ حقیقت).

اغراق (مبالغه) سنگ‌ها از شرم لعلش آب شد

بزرگ‌نماییِ تأثیر زیبایی معشوق بر اشیای سخت و بی‌جان.

پارادوکس (متناقض‌نما) عشق گریان بیندم خندان شود

تغییر و تبدیل حالت گریه به خنده در اثر برخورد با عشق که نشان از کیمیاگریِ عشق دارد.

تشخیص (جان‌بخشی) مادر دولت طرب زاینده باد

دادن ویژگی زایش و مادری به مفهومِ انتزاعیِ دولت و اقبال.