دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۲۵

مولوی
برنشین ای عزم و منشین ای امید کز رسولانش پیاپی شد نوید
دود و بویی می رسد از عرش غیب ای نهانان سوی بوی آن پرید
هر چه غفلت کور و پنهان می کند دود بویش می کند آن را سپید
ما ز گردون سوی مادون آمدیم باز ما را سوی گردون برکشید
همچو مریم سوی خرمابن رویم زانک خرمایی ندارد شاخ بید
بس کن و از حرف در معنی گریز چند معنی را ز حرفی می مزید
این مزیدن طفل بی دندان کند گر شما مردید نان را خود گزید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات دعوتی شورانگیز به بیداری و بازگشت به اصلِ روحانیِ خویشتن است؛ شاعر از مخاطب می‌خواهد که با کنار نهادنِ سستی و غفلت، و با تکیه بر ندای غیبی که همواره به گوش جان می‌رسد، راهِ کمال و حقیقت را در پیش گیرد. فضای حاکم بر این سخن، گذار از عالم ماده به عالم معنا و رها شدن از قفسِ الفاظ و صورت‌های ظاهری است.

در نگاهی دیگر، این کلام بر ضرورتِ تعالیِ روح تأکید دارد؛ همان‌گونه که انسان از عالم بالا به این عالم فرود آمده، اکنون باید با تلاشِ معنوی، نردبانِ عروج را طی کرده و به جای سرگرم شدن به حرف و سخنِ پوچ که خوراکِ کودکانِ راهِ حقیقت است، به چشیدنِ شیرینیِ اصلِ معنا و حقیقتِ زنده روی آورد.

معنی و تفسیر

برنشین ای عزم و منشین ای امید کز رسولانش پیاپی شد نوید

ای عزم و اراده، برخیز و حرکت کن و ای امید، از نشستن و تنبلی دست بردار؛ چرا که پیام‌ها و بشارت‌هایِ الهی از جانبِ فرستادگانِ حق، پی در پی در حال رسیدن است.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (تشخیص) به «عزم» و «امید» و خطاب قرار دادن آن‌ها برای تهییج و حرکت.

دود و بویی می رسد از عرش غیب ای نهانان سوی بوی آن پرید

رایحه و نشانه‌ای از عالم غیب و عرشِ الهی به مشام جان می‌رسد؛ ای کسانی که در حجابِ غفلت پنهان شده‌اید، به سوی این بوی خوش پرواز کنید.

نکته ادبی: «عرش غیب» استعاره از عالم ملکوت و منبع وحی و الهام است.

هر چه غفلت کور و پنهان می کند دود بویش می کند آن را سپید

هر حقیقتی که غفلتِ کور، آن را پنهان و تاریک کرده است، این رایحه‌یِ آسمانی، آن را آشکار و روشن و نمایان می‌سازد.

نکته ادبی: «سپید کردن» در اینجا به معنای آشکار ساختن و از پرده برون افکندن است (در مقابلِ سیاهی و پنهان‌کاریِ غفلت).

ما ز گردون سوی مادون آمدیم باز ما را سوی گردون برکشید

ما از عالم بالا و آسمانی به این عالمِ پست و مادی فرود آمده‌ایم؛ اکنون تو ای خدا، ما را دوباره به سوی آن عالمِ علوی و ملکوتی بازگردان و بکش.

نکته ادبی: تقابل میان «گردون» (آسمان/معنا) و «مادون» (پایین/ماده) ساختارِ تقابلِ دوگانه را شکل داده است.

همچو مریم سوی خرمابن رویم زانک خرمایی ندارد شاخ بید

بیایید همچون مریمِ مقدس به سوی درختِ خرما برویم، زیرا درختِ بیدِ مجنون، میوه‌یِ مقصود و بهره‌ای معنوی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنیِ مریم (س) و درخت خرما که نمادِ رزقِ الهی است؛ در مقابل، «شاخ بید» نمادِ پوچی و بی‌ثمری است.

بس کن و از حرف در معنی گریز چند معنی را ز حرفی می مزید

از سخن گفتنِ بیهوده دست بردار و از ظاهرِ الفاظ به سمتِ باطن و معنا فرار کن؛ تا کی می‌خواهی از یک حرف و واژه، معانیِ متعدد و حاشیه‌ای بسازی؟

نکته ادبی: تأکید بر «معناگرایی» و پرهیز از «لفظ‌گرایی» که در عرفانِ مولانا جایگاهی بنیادین دارد.

این مزیدن طفل بی دندان کند گر شما مردید نان را خود گزید

این ریز ریز کردنِ معانی و درگیر شدن با الفاظ، کارِ کودکِ بی‌دندان است که نمی‌تواند نانِ سفت بخورد؛ اگر شما مردِ راه هستید، نانِ حقیقت را خودتان مستقیماً بجوید و بخورید.

نکته ادبی: تمثیلِ «نان خوردن» نمادِ چشیدنِ مستقیمِ حقیقت است؛ «مزیدن» در اینجا به معنایِ جویدن و نرم کردن برای دیگران است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص برنشین ای عزم و منشین ای امید

جان‌بخشی به مفاهیم انتزاعی عزم و امید و مخاطب قرار دادن آن‌ها به عنوان موجوداتی زنده.

تضاد گردون / مادون

تقابل میان عالم بالا (روحانی) و عالم پایین (مادی) برای نشان دادن مسیرِ هبوط و عروج.

تلمیح همچو مریم سوی خرمابن رویم

اشاره به معجزه حضرت مریم و رزقِ رسیدن به او در زیر درخت خرما برای استعاره از دریافتِ فیضِ الهی.

نماد شاخ بید

نمادِ پوچی، سستی و نداشتنِ میوه‌یِ حقیقت در عالمِ دنیا.

استعاره نان

نان به عنوانِ نمادی از حقیقتِ ناب و معرفتی که نیازمندِ جویدنِ مستقیم توسطِ سالکِ کمال‌یافته است.