دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۲۴

مولوی
عاشقان پیدا و دلبر ناپدید در همه عالم چنین عشقی که دید
نارسیده یک لبی بر نقش جان صد هزاران جان ها تا لب رسید
قاب قوسین از علی تیری فکند تا سپرهای فلک ها را درید
ناکشیده دامن معشوق غیب دل هزاران محنت و ضربت کشید
ناگزیده او لب شیرین لبی چند پشت دست در هجران گزید
ناچریده از لبش شاخ شکر دل هزاران عشوه او را چرید
ناشکفته از گلستانش گلی صد هزاران خار در سینه خلید
گر چه جان از وی ندید الا جفا از وفاها بر امید او رمید
آن الم را بر کرم ها فضل داد وان جفا را از وفاها برگزید
خار او از جمله گل ها دست برد قفل او دلکشترست از صد کلید
جور او از دور دولت گوی برد قندها از زهر قهرش بردمید
رد او به از قبول دیگران لعل و مروارید سنگش را مرید
این سعادت های دنیا هیچ نیست آن سعادت جو که دارد بوسعید
این زیادت های این عالم کمیست آن زیادت جو که دارد بایزید
آن زیادت دست شش انگشت تست قیمت او کم به ظاهر مستزید
آن سناجو کش سنایی شرح کرد یافت فردیت ز عطار آن فرید
چرب و شیرین می نماید پاک و خوش یک شبی بگذشت با تو شد پلید
چرب و شیرین از غذای عشق خور تا پرت برروید و دانی پرید
آخر اندر غار در طفلی خلیل از سر انگشت شیری می مکید
آن رها کن آن جنین اندر شکم آب حیوانی ز خونی می مزید
قد و بالایی که چرخش کرد راست عاقبت چون چرخ کژقامت خمید
قد و بالایی که عشقش برفراشت برگذشت آن قدش از عرش مجید
نی خمش کن عالم السر حاضرست نحن اقرب گفت من حبل الورید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل در ستایش عشقِ الهی و تبیینِ جایگاهِ رفیعِ رنج در مسیرِ عاشقی سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از پارادوکس‌ها و تناقضاتِ عمیق، نشان می‌دهد که چگونه معشوقِ ازلی، با وجودِ غیبت و ناپیدایی، در تار و پودِ هستی جاری است و عاشقِ راستین، در میانِ بلاها و جفاها، به کمال دست می‌یابد.

در این سروده، عشق به منزله‌ی نیرویی متعالی تصویر شده که مرزهای مادی را در هم می‌شکند و جان را از تنگنایِ وابستگی‌های دنیوی و خوراک‌هایِ فانی رهایی می‌بخشد. اشاره به بزرگانِ عرفان و تمثیل‌هایی از دورانِ جنینی و کودکی، همه برای اثباتِ این است که حقیقتِ زندگی در ورایِ ظاهرِ حواسِ پنج‌گانه نهفته است.

معنی و تفسیر

عاشقان پیدا و دلبر ناپدید در همه عالم چنین عشقی که دید

عاشقان کاملاً آشکار و در معرض دید هستند اما معشوق همچنان پنهان و ناپیداست؛ شگفتا که در کل جهان، چنین عشقِ عجیب و نامتقارنی دیده نشده است.

نکته ادبی: تضاد میان پیدا و ناپدید، رکن اصلی در بیانِ حیرتِ عاشق است.

نارسیده یک لبی بر نقش جان صد هزاران جان ها تا لب رسید

صدها هزار جان به لبه‌ی وصال رسیدند و تا نزدیکیِ معشوق پیش رفتند، اما هیچ‌کدام حتی نتوانستند لبِ خود را بر ساحتِ قدسیِ معشوق بگذارند.

نکته ادبی: نقش جان، استعاره از حقیقتِ وجودیِ انسان است.

قاب قوسین از علی تیری فکند تا سپرهای فلک ها را درید

عشق، از جانبِ حقیقتِ محمدی (یا جایگاه والای الهی)، تیرِ معرفتی افکند که تمامِ موانع و سپرهایِ فلک و حجاب‌هایِ آسمانی را در هم درید و از میان برداشت.

نکته ادبی: قاب قوسین اشاره به آیه ۹ سوره نجم در مورد نزدیکیِ بی‌نهایت به خداوند است.

ناکشیده دامن معشوق غیب دل هزاران محنت و ضربت کشید

اگرچه دستِ عاشق هرگز به دامنِ معشوقِ غیبی نرسید، اما دلِ او در راهِ این عشق، هزاران رنج و ضربتِ بلا را تحمل کرد.

نکته ادبی: ناکشیده صفت فاعلی است که به عدمِ وصالِ فیزیکی اشاره دارد.

ناگزیده او لب شیرین لبی چند پشت دست در هجران گزید

اگرچه عاشق هرگز طعمِ لبِ شیرینِ معشوق را نچشید، اما در اندوهِ دوری، بارها پشتِ دستِ خود را از شدتِ حسرت و پشیمانی گزید.

نکته ادبی: گزیدن پشت دست کنایه از افسوس خوردن است.

ناچریده از لبش شاخ شکر دل هزاران عشوه او را چرید

اگرچه از لبِ معشوق، شاخه‌ی شکری نچید، اما دلش از ناز و کرشمه‌های او تغذیه کرد و با همان‌ها سیر شد.

نکته ادبی: چریده از مصدر چریدن (چرا کردن)، استعاره از بهره‌مندیِ دل از جلوه‌هایِ جمالِ معشوق است.

ناشکفته از گلستانش گلی صد هزاران خار در سینه خلید

اگرچه از گلستانِ او گلی نچید، اما در عوض صدها هزار خارِ غم و اندوه در سینه‌اش فرو رفت.

نکته ادبی: تضاد گل و خار برای نشان دادنِ سختیِ راهِ عشق است.

گر چه جان از وی ندید الا جفا از وفاها بر امید او رمید

اگرچه جانِ عاشق از جانبِ معشوق جز جفا و سختی ندید، اما باز هم با امید به وفایِ او، به سویش شتافت.

نکته ادبی: رمیدن در اینجا به معنایِ شتاب کردن و به سویِ چیزی رفتن است.

آن الم را بر کرم ها فضل داد وان جفا را از وفاها برگزید

خداوند این درد و رنجِ عاشق را بر کرم‌ها و بخشش‌هایِ دیگر برتری داد و جفایِ او را بر وفاهایِ دیگر ترجیح داد.

نکته ادبی: فضل داد به معنای برتری بخشیدن و ارج نهادن است.

خار او از جمله گل ها دست برد قفل او دلکشترست از صد کلید

خارِ راهِ او از تمامِ گل‌هایِ دیگرِ عالم برتر است و قفلِ بسته و مشکلِ او، از صدها کلیدِ گشایش، دلکش‌تر و شیرین‌تر است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه مشکلاتِ در راهِ حق، لذتی دارند که آسانی‌هایِ دنیا فاقد آن است.

جور او از دور دولت گوی برد قندها از زهر قهرش بردمید

جور و ستمِ او از ثروت و دولتِ دنیوی پیشی گرفت و از زهرِ قهرِ او، قندِ معرفت برایِ عاشق رویید.

نکته ادبی: پارادوکس قند از زهر، نشان‌دهنده دستاوردِ معنوی از دلِ رنج است.

رد او به از قبول دیگران لعل و مروارید سنگش را مرید

رد کردنِ او از قبولِ دیگران بهتر است و سنگِ جفایِ او، برای عاشق از لعل و مرواریدِ نفیسِ دنیا ارزشمندتر است.

نکته ادبی: مرید در اینجا به معنای خواهان و طالب بودن است.

این سعادت های دنیا هیچ نیست آن سعادت جو که دارد بوسعید

این کامیابی‌هایِ دنیوی هیچ ارزشی ندارند؛ آن سعادتی را بجوی که بوسعید (ابوسعید ابوالخیر) به دنبالش بود.

نکته ادبی: اشاره به عارف نامی، ابوسعید ابوالخیر.

این زیادت های این عالم کمیست آن زیادت جو که دارد بایزید

این فزونی‌ها و مال‌اندوزی‌هایِ دنیا، ناچیز است؛ آن فزونیِ معنوی را طلب کن که بایزید (بسطامی) در پی آن بود.

نکته ادبی: اشاره به عارف مشهور، بایزید بسطامی.

آن زیادت دست شش انگشت تست قیمت او کم به ظاهر مستزید

آن زیاده‌طلبیِ تو مثل داشتنِ شش انگشت است؛ ظاهراً اضافه است اما در واقعیت از ارزشِ تو کم می‌کند و تو را مستزید (طالبِ افزونیِ بیهوده) می‌کند.

نکته ادبی: نکته اخلاقی در مذمتِ طمع ورزیدن به دنیا.

آن سناجو کش سنایی شرح کرد یافت فردیت ز عطار آن فرید

آن سنایی که سنایی (شاعر) آن را شرح داد، همان حقیقتِ یگانه‌ای است که عطار نیز به آن مقامِ فردیت و یگانگی دست یافت.

نکته ادبی: اشاره به نامِ دو شاعر بزرگ سنایی و عطار.

چرب و شیرین می نماید پاک و خوش یک شبی بگذشت با تو شد پلید

خوراک‌هایِ لذیذ و شیرینِ دنیا در ابتدا پاک و خوشایند به نظر می‌رسند، اما کافی است یک شب بگذرد تا ماهیتِ پلید و زوال‌پذیرِ خود را نشان دهند.

نکته ادبی: پلید در اینجا به معنای فاسدشدنی و ناپایدار است.

چرب و شیرین از غذای عشق خور تا پرت برروید و دانی پرید

از غذایِ عشق بخور تا بال‌هایِ معنوی بر تو بروید و قدرتِ پرواز به عالمِ بالا را پیدا کنی.

نکته ادبی: استعاره از رزقِ معنوی که موجبِ تعالیِ روح می‌شود.

آخر اندر غار در طفلی خلیل از سر انگشت شیری می مکید

همان‌طور که حضرت ابراهیم در غار و دورانِ کودکی، از سرِ انگشتش شیر می‌مکید (در غیابِ منبعِ بیرونی)، تو نیز باید در تنهاییِ خود به حقیقتِ درونی دست یابی.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ عامیانه و اسطوره‌ایِ دورانِ کودکیِ ابراهیم (ع).

آن رها کن آن جنین اندر شکم آب حیوانی ز خونی می مزید

به آن جنینی فکر کن که در شکمِ مادر، در میانِ خون، آبِ حیات و رزقِ خود را می‌مکد و رشد می‌کند؛ تو نیز در عالمِ تنگِ دنیا باید از غیب تغذیه کنی.

نکته ادبی: تمثیلِ بسیار دقیق برای نشان دادنِ تغذیه‌یِ روح از عالمِ غیب.

قد و بالایی که چرخش کرد راست عاقبت چون چرخ کژقامت خمید

قد و قامتی که چرخِ روزگار آن را راست کرد، عاقبت مانندِ همان چرخِ کج‌مدار، خمیده و فرسوده خواهد شد.

نکته ادبی: چرخ کژقامت کنایه از فلکِ گردان است که همه چیز را به زوال می‌برد.

قد و بالایی که عشقش برفراشت برگذشت آن قدش از عرش مجید

اما آن قد و بالایی که عشقِ الهی آن را برافراشت، از عرشِ با عظمتِ خداوند نیز فراتر رفت و جاودانه شد.

نکته ادبی: مقایسه‌یِ قدِ جسمانی با قدِ روحانی.

نی خمش کن عالم السر حاضرست نحن اقرب گفت من حبل الورید

خاموش باش، چرا که خداوندِ عالمِ اسرار حاضر است و خودش فرمود که من از رگِ گردن به شما نزدیک‌ترم.

نکته ادبی: نحن اقرب گفت اشاره به آیه ۱۶ سوره ق است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) قندها از زهر قهرش بردمید

شکل‌گیریِ شیرینیِ معرفت از دلِ رنج و سختیِ قهرِ الهی.

تلمیح قاب قوسین، نحن اقرب گفت، خلیل

ارجاعِ مستقیم به آیاتِ قرآن (سوره نجم، سوره ق) و داستانِ حضرت ابراهیم برای تقویتِ معنای عرفانی.

تمثیل جنین در شکم، طفلی خلیل

استفاده از وضعیتِ جنین و کودکی برای نشان دادنِ تواناییِ رشد و تغذیه در شرایطِ محدود.

استعاره تیرِ عشق، قد و بالایی که عشقش برفراشت

تصویرسازیِ انتزاعی از عشق به عنوانِ نیرویی که حجاب‌ها را می‌درد و روح را تعالی می‌دهد.