دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۲۱

مولوی
خنده از لطفت حکایت می کند ناله از قهرت شکایت می کند
این دو پیغام مخالف در جهان از یکی دلبر روایت می کند
غافلی را لطف بفریبد چنان قهر نندیشد جنایت می کند
وان یکی را قهر نومیدی دهد یأس کلی را رعایت می کند
عشق مانند شفیعی مشفقی این دو گمره را حمایت می کند
شکرها داریم زین عشق ای خدا لطف های بی نهایت می کند
هر چه ما در شکر تقصیری کنیم عشق کفران را کفایت می کند
کوثر است این عشق یا آب حیات عمر را بی حد و غایت می کند
در میان مجرم و حق چون رسول بس دوادو بس سعایت می کند
بس کن آیت آیت این را برمخوان عشق خود تفسیر آیت می کند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر به تبیین جلوه‌های دوگانه خداوند در جهان هستی می‌پردازد؛ جلوه‌هایی که گاه در هیئت لطف و رحمت و گاه در قامت قهر و غضب نمایان می‌شوند. شاعر بر این باور است که انسان‌ها به دلیل محدودیت دیدگاه، یا در خوشی‌ها غرق در غفلت می‌شوند و یا در سختی‌ها به ورطه نومیدی می‌افتند و هر دو گروه، حقیقتِ واحدِ محبوب را که منشأ هر دو حالت است، فراموش می‌کنند.

در نهایت، شاعر 'عشق' را به عنوان واسطه و شفیعی دلسوز معرفی می‌کند که همچون پیونددهنده‌ای میان انسان و حق عمل می‌کند. عشق با حمایت از جان‌های سرگردان، مانع از افراط در غفلت یا تفریط در یأس می‌شود و با تبدیل شدن به مفسر حقیقی کلام الهی، راه را برای رسیدن به حقیقتِ بی‌پایان هموار می‌سازد.

معنی و تفسیر

خنده از لطفت حکایت می کند ناله از قهرت شکایت می کند

شادی‌ها و خنده‌ها نشان از مهربانی تو دارند و ناله‌ها و دردهای انسان، حکایت‌گر قهر و غضب توست.

این دو پیغام مخالف در جهان از یکی دلبر روایت می کند

این دو پیام متضاد و متفاوت که در دنیا می‌بینیم، در واقع هر دو از جانب یک دلبر و محبوب یگانه سرچشمه می‌گیرند.

غافلی را لطف بفریبد چنان قهر نندیشد جنایت می کند

انسان غافل وقتی در دریای لطف تو غرق می‌شود، فریب می‌خورد و چنان مست می‌گردد که دیگر از خشم و قهر تو ترسی به دل راه نمی‌دهد و به گناه کردن ادامه می‌دهد.

وان یکی را قهر نومیدی دهد یأس کلی را رعایت می کند

و آن یکی که در سختی‌ها گرفتارِ قهر توست، چنان ناامید می‌شود که گویی تمام درهای امید به رویش بسته شده و دچار یأس کامل می‌گردد.

عشق مانند شفیعی مشفقی این دو گمره را حمایت می کند

عشق، همچون میانجی و یاوری دلسوز، دست هر دو گروهِ گمراه (مستِ غفلت و مأیوسِ از رحمت) را می‌گیرد و از آن‌ها حمایت می‌کند تا به سوی حق بازگردند.

شکرها داریم زین عشق ای خدا لطف های بی نهایت می کند

ای خداوند، ما به خاطر وجود این نیروی عشق تو را شکرگزاریم که با بهره‌گیری از آن، لطف‌های بی‌انتهای خود را بر ما ارزانی می‌داری.

هر چه ما در شکر تقصیری کنیم عشق کفران را کفایت می کند

حتی اگر ما در سپاسگزاری و شکرِ تو کوتاهی کنیم، این عشق است که به جای ما و برای جبرانِ کفرانِ نعمت‌های تو، کافی و واسطه است.

کوثر است این عشق یا آب حیات عمر را بی حد و غایت می کند

این عشق مانند چشمه کوثر یا آب حیات جاودانی است که عمر معنوی و روح انسان را به فراتر از محدودیت‌های زمانی و دنیوی می‌برد.

در میان مجرم و حق چون رسول بس دوادو بس سعایت می کند

عشق میان انسانِ گناهکار و خداوندِ حق، مانند پیام‌آوری عمل می‌کند که مدام در حال تلاش، جنب‌وجوش و میانجی‌گری برای آشتی دادن این دو است.

بس کن آیت آیت این را برمخوان عشق خود تفسیر آیت می کند

دیگر بس کن و از متنِ کتاب‌ها و آیاتِ صوری برایم نخوان، چرا که خودِ عشق، حقیقتِ باطنی و تفسیرِ واقعیِ آن آیات الهی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) لطف و قهر / خنده و ناله

شاعر با کنار هم قرار دادن مفاهیم متضاد، دوگانه بودن تجلیات الهی را به تصویر کشیده است.

تشخیص و استعاره عشق مانند شفیعی مشفقی

عشق که مفهومی انتزاعی است، در هیئت یک شفیع و واسطه دلسوز جان‌بخشی شده است.

تلمیح کوثر و آب حیات

اشاره به سرچشمه‌های مقدس و اساطیری حیات‌بخش در فرهنگ اسلامی و ادبیات کهن.