دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۱۹

مولوی
اندک اندک جمع مستان می رسند اندک اندک می پرستان می رسند
دلنوازان نازنازان در ره اند گلعذاران از گلستان می رسند
اندک اندک زین جهان هست و نیست نیستان رفتند و هستان می رسند
جمله دامن های پرزر همچو کان از برای تنگدستان می رسند
لاغران خسته از مرعای عشق فربهان و تندرستان می رسند
جان پاکان چون شعاع آفتاب از چنان بالا به پستان می رسند
خرم آن باغی که بهر مریمان میوه های نو زمستان می رسند
اصلشان لطفست و هم واگشت لطف هم ز بستان سوی بستان می رسند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، بشارتِ ظهور و تجلّیِ حقیقتِ معنوی در جان‌های آماده و بیدار است. شاعر در فضایی آکنده از شور و شعف، از رسیدنِ کاروانِ سالکانِ کویِ دوست خبر می‌دهد؛ کسانی که با پشت سر نهادنِ وابستگی‌های دنیوی و رسیدن به مرتبه‌ای از معرفت، همچون بارانی از نور و برکت بر جانِ تشنه و خسته‌ی آدمیان می‌بارند.

مضمون اصلی، گذار از نیستیِ دنیوی به هستیِ حقیقی و رسیدن به آرامشِ مطلق در سایه‌ی عنایاتِ الهی است. این اثر تصویری است از همنشینیِ زیبایی، شکوه و بخشندگیِ معنوی؛ جایی که رنجِ راهِ عشق به کمالِ سلامت و توانمندی می‌انجامد و زمستانِ بی‌روحیِ جهان، به بهارِ کرامت‌های الهی بدل می‌شود.

معنی و تفسیر

اندک اندک جمع مستان می رسند اندک اندک می پرستان می رسند

اندک اندک، یارانِ مست و عاشقِ حق در حالِ نزدیک شدن هستند؛ آنانی که از شرابِ معرفت نوشیده‌اند و در پیِ حقیقت‌اند، کم‌کم از راه می‌رسند.

نکته ادبی: مستان استعاره از عارفانی است که از خود بی‌خود شده‌اند و در سکرِ عشق حق هستند.

دلنوازان نازنازان در ره اند گلعذاران از گلستان می رسند

دلنوازانی که با ناز و کرشمه‌ای از سرِ شوق در راه هستند و این گلعذارانِ روحانی، از گلستانِ حقیقت و عالمِ معنا به سویِ ما می‌آیند.

نکته ادبی: گلعذاران استعاره از زیبارویانِ معنوی و اولیای خداست که صفای باطن دارند.

اندک اندک زین جهان هست و نیست نیستان رفتند و هستان می رسند

کم‌کم آدمیان از این دنیای دوگانه که بود و نبودش فریبنده است، رخت بر می‌بندند و در مقابل، کسانی که به حقیقتِ هستی رسیده‌اند و حقیقتاً وجود یافته‌اند، در حالِ ظهورند.

نکته ادبی: هست و نیست به جهان مادیِ ناپایدار و پدیده‌های گذرا اشاره دارد.

جمله دامن های پرزر همچو کان از برای تنگدستان می رسند

آن‌ها با دامن‌هایی پر از زر و گوهرِ معرفت، همچون معدنی سرشار از گنج، برای دستگیری از نیازمندان و تهیدستانِ راهِ حقیقت می‌آیند.

نکته ادبی: کان استعاره از منبع و سرچشمه‌ی بی‌پایانِ فیض و معنویت است.

لاغران خسته از مرعای عشق فربهان و تندرستان می رسند

کسانی که در مسیرِ عشق، به دلیلِ سختیِ راه لاغر و ناتوان شده بودند، اکنون به واسطه‌ی این دیدار، فربه، تندرست و به کمالِ روحانی دست یافته‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان لاغران و فربهان، کنایه از تحولِ احوالِ عارف از مرحله‌ی سلوک به مرحله‌ی وصول است.

جان پاکان چون شعاع آفتاب از چنان بالا به پستان می رسند

جانِ پاکان مانند پرتوِ درخشانِ خورشید، از آن عالمِ والا و رفیع، به درونِ سینه‌های آدمیان می‌تابد و به آنان می‌رسد.

نکته ادبی: پستان در اینجا نمادِ ظرفیتِ وجودی و مرکزِ جانِ آدمی است که فیض را دریافت می‌کند.

خرم آن باغی که بهر مریمان میوه های نو زمستان می رسند

خوشا به حالِ آن باغِ جان که همچون بستری برای مریمِ پاک‌دامن مهیاست و در فصلِ زمستانِ سختی‌ها نیز، میوه‌های تازه‌ی الهی و معجزاتِ معنوی در آن می‌روید.

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت مریم (س) که خداوند در زمستان برای او روزیِ غیبی می‌فرستاد.

اصلشان لطفست و هم واگشت لطف هم ز بستان سوی بستان می رسند

اصلِ وجودِ این عزیزان از لطفِ پروردگار است و مقصدشان نیز بازگشت به همان لطف است؛ آنان همواره از گلستانِ بهشتِ حضور، به سوی گلستانِ جانِ عارفان در حرکت‌اند.

نکته ادبی: واگشت به معنای بازگشت است و دلالت بر این دارد که سرانجامِ همه چیز لطفِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مستان

عارفانی که از شرابِ حقیقت مست‌اند و از تعلقات مادی رها شده‌اند.

استعاره گلعذاران

نمادِ اولیای الهی و تجلّیاتِ جمالِ حق که لطیف و زیبا هستند.

تضاد هست و نیست

نشان‌دهنده جهان مادیِ ناپایدار و اشاره به فناپذیریِ دنیا.

تلمیح مریمان

اشاره به داستانِ حضرت مریم و روزیِ غیبی که نشان از عنایتِ خاصِ خداوند به اولیا دارد.

تشبیه چون شعاع آفتاب

توصیفِ نفوذِ جانِ پاکان در وجودِ انسان که همانندِ نور به قلب می‌تابد.