دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۱۸

مولوی
ساقیان سرمست در کار آمدند مستیان در کوی خمار آمدند
حلقه حلقه عاشقان و بی دلان بر امید بوی دلدار آمدند
بلبلان مست و مستان الست بر امید گل به گلزار آمدند
هین که مخموران در این دم جوق جوق بر در ساقی به زنهار آمدند
یک ندا آمد عجب از کوی دل بی دل و بی پا به یک بار آمدند
از خوشی بوی او در کوی او بیخود و بی کفش و دستار آمدند
بی محابا ده تو ای ساقی مدام هین که جان ها مست اسرار آمدند
عارفان از خویش بی خویش آمدند زاهدان در کار هشیار آمدند
ساقیا تو جمله را یک رنگ کن باده ده گر یار و اغیار آمدند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، توصیف‌گرِ فضایِ روحانی و عرفانیِ پرشوری است که در آن سالکانِ حقیقت و عاشقانِ حضرتِ حق، در پیِ رسیدن به مقامِ فنا و شهودِ زیباییِ مطلق، گردِ هم آمده‌اند. شاعر با زبانی نمادین، تصویری از یک محفلِ معنوی ارائه می‌دهد که در آن ساقی (نمادِ تجلیاتِ الهی یا پیرِ راه) به عاشقان و مشتاقان، شرابِ معرفت و عشق می‌نوشاند.

در این فضا، تفاوت‌هایِ ظاهری میانِ افراد، از زاهدانِ هشیار تا عارفانِ از خود بی‌خود شده، رنگ می‌بازد. هدفِ نهاییِ این حضور، وحدت و یک‌رنگیِ تمامیِ جان‌ها در پرتوِ عشقِ الهی است؛ جایی که دیگر نه غریبه‌ای وجود دارد و نه خودی، و همه در پیِ چشیدنِ اسرارِ ناگفته‌یِ الهی، از تمامیِ قید و بندهایِ دنیوی رها شده‌اند.

معنی و تفسیر

ساقیان سرمست در کار آمدند مستیان در کوی خمار آمدند

ساقیانِ الهی که مستِ عشقِ حق هستند، کارِ خود را آغاز کرده‌اند و طالبانِ معرفت نیز به محفلِ آنان که جایگاهِ نوشیدنِ باده‌یِ حقیقت است، وارد شده‌اند.

نکته ادبی: مستیان: از ریشه مست؛ اشاره به سالکانِ طریق عشق. کوی خمار: ترکیبی کنایی از جایگاهِ مشتاقان.

حلقه حلقه عاشقان و بی دلان بر امید بوی دلدار آمدند

عاشقان و کسانی که دل از وابستگی‌هایِ دنیوی شسته‌اند، گروه گروه جمع شده‌اند و همگی با امیدِ استشمامِ رایحه‌ای از جانبِ محبوب، انتظار می‌کشند.

نکته ادبی: حلقه حلقه: تکرارِ واژه برای نشان دادنِ کثرتِ عاشقان. بی دلان: کنایه از کسانی که اختیارِ خود را به دستِ یار سپرده‌اند.

بلبلان مست و مستان الست بر امید گل به گلزار آمدند

سالکانِ حقیقت (بلبلان) که از عهدِ ازل (پیمانِ الست) سرمستِ عشقِ الهی بوده‌اند، اکنون با امیدِ رسیدن به جلوه‌یِ جمالِ جانان، به گلزارِ وصال آمده‌اند.

نکته ادبی: مستان الست: اشاره به آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» و عهدِ ازلیِ انسان با پروردگار. بلبلان: استعاره از عاشقانِ پرشور.

هین که مخموران در این دم جوق جوق بر در ساقی به زنهار آمدند

نگاه کن که مشتاقانِ حقیقت که از دوریِ یار می‌سوزند، اکنون گروه گروه بر درگاهِ ساقیِ الهی حاضر شده و به امیدِ دریافتِ باده و پناه، به زنهار و استغاثه آمده‌اند.

نکته ادبی: جوق جوق: قیدِ تکرار برای نشان دادنِ انبوهِ جمعیت. زنهار: پناه و امان‌خواهی.

یک ندا آمد عجب از کوی دل بی دل و بی پا به یک بار آمدند

از سویِ حق یا حریمِ دل، ندایی در شگفت آمد که چگونه این عاشقان، همگی یک‌باره از تعلّقاتِ دنیوی و حتی از هویتِ خویش (بی‌دل و بی‌پا) دست شسته و حاضر شده‌اند.

نکته ادبی: بی دل و بی پا: کنایه از بی‌اختیاری و فنایِ کاملِ اراده در برابرِ اراده‌یِ حق.

از خوشی بوی او در کوی او بیخود و بی کفش و دستار آمدند

آنان به واسطه‌یِ خوشی و سروری که از عطرِ حضورِ محبوب در کویِ او به مشام می‌رسد، چنان بی‌قرار و از خود بی‌خود شده‌اند که حتی آداب و ظواهرِ دنیوی (کفش و دستار) را از یاد برده‌اند.

نکته ادبی: بی‌کفش و دستار: کنایه از رهایی از قید و بندهایِ دنیوی و تفاخراتِ اجتماعی.

بی محابا ده تو ای ساقی مدام هین که جان ها مست اسرار آمدند

ای ساقیِ همیشگی، بی‌درنگ باده‌یِ عشق را در جامِ جانِ آنان بریز، چرا که این عاشقان از هم‌اکنون با شنیدنِ رایحه‌یِ اسرارِ الهی، مست و بیقرار شده‌اند.

نکته ادبی: بی‌محابا: صفتِ قیدی به معنایِ بدونِ ترس یا تردید. ساقی مدام: ساقیِ همیشگی.

عارفان از خویش بی خویش آمدند زاهدان در کار هشیار آمدند

عارفانِ واصل، از هویتِ بشری و خودیتِ خویش رها شده و به عالمِ معنا رسیده‌اند، و زاهدانِ مقید به شریعت نیز با هوشیاری در پیِ بهره‌مندی از این محفل هستند.

نکته ادبی: عارفان: سالکانِ طریقِ کشف و شهود. زاهدان: عبادت‌کنندگانِ زاهد که در متن به تفاوتِ حالِ آنان با عارفان اشاره شده.

ساقیا تو جمله را یک رنگ کن باده ده گر یار و اغیار آمدند

ای ساقی، به لطفِ خود همه را یک‌رنگ و یگانه ساز؛ چه یارِ قدیمی باشند و چه غریبه (اغیار)، باده‌یِ عشق را به همگان بنوشان تا در ساحتِ عشق، تفاوتی میانشان باقی نماند.

نکته ادبی: یک رنگ کن: کنایه از وحدت بخشیدن و از بین بردنِ کثرت‌ها.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقی

نمادِ فیض‌رسان، مظهرِ تجلیاتِ الهی یا پیرِ راه که شرابِ معرفت به عاشقان می‌نوشاند.

ایهام و نماد مست و مستی

در این متن، مستی نه به معنایِ زوالِ عقلِ مادی، بلکه به معنایِ سرخوشی و از خود بی‌خود شدن در برابرِ انوارِ الهی است.

تضاد یار و اغیار

تأکید بر اینکه در ساحتِ عشقِ الهی، مرزهایِ خودی و بیگانه از میان می‌رود و همگان مشمولِ فیض می‌شوند.

نماد کوی خمار

تمثیلی از جایگاهِ عاشقان و کسانی که طالبِ کسبِ کمال و حقیقت هستند.